کشتی ِ ناخدا

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

کشتی ِ ناخدا

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

+ نمیدونم اول سال، قضیه داروی لوزارتان شرکت دارویی اکتوورکو ایران رو شنیدید یا نه؟ مواد اولیه سرطانزا که استفاده کردن، که مسئولان شرکت رو چند تا رو گرفتن ، بعد چند تا از مدیرای وزارت بهداشت که دستور ریکال رو اجرا نکرده بودن! (ریکال یعنی ثابت میشه یه دارو مشکل داشته و بسرعت باید از داروخونه ها جمع آوری بشه) . خب قاعدتا ریکال یه دارو مث لوزارتان که برای فشار هستش و اینقدر پرمصرفه، ضرر بزرگی برای یه شرکته. مدیرای سازمان غذا و دارو هم ماشاا... هرکدوم سهامدارای مخفی شرکتهای داروسازی! پس قاعدتا این ضرر به همشون فشار میاره و اینجوری نادیده گرفته میشه! روابط عمومی سازمان هم اعلام کرد «نگران نباشید، مواد اولیه سرطانزا داروهاش وارد بازار ایران نشده!»
آره ما خیلی وقته کارمون از نگرانی گذشته.

+ دو سه هفته پیش هم داروسازی اسوه چند تن مواد تاریخ مصرف گذشته رو زد توی داروهاش و داد توو بازار، ... همون آش و همون کاسه. دقیقا همون پاراگراف قبل. و باز هم نگران نباشید. چون وقتی خبرش پیچید، همه اون داروها، از فاضلاب خونه ها هم رفته بیرون!

+ و کلی مورد دیگه که بخاطر حفظ آبروی شرکتها و عدم خدشه به تجارتشون رسانه ای نمیشه!

#مصلحت_نظام
#تعارض_منافع

  • دکتر میم

+ خلاصه اینکه روزگار میگذره دیگه،، نمیدونم از پارسال چه اتفاقاتی افتاد که میشه درموردش صحبت کرد؟! باید برم هایلایت های نیویورک تایمز و کیهان رو ببینم، تا یادم بیاد :-))

 

+ حتی یادم نمیاد که آیا گفته بودم این دوسال اخر درگیر یه پروژه تولید دارو ام؟! به عنوان مثلا business developer  و البته مسئول تصمیمگیری و مبارزه یا تفاهم با مافیاهای دارو ، مواد ، ارز دولتی ، اتاق بازرگانی ، گمرک ، کارخونه ها ، وزارت صنایع و بهداشت و...! و با اینکه من ِ پیرمرد، خیلی چیزهای عجیب و جدید دیدم و یادگرفتم، دهنی ازم سرویس شده که طی ده سال اخیر نشده بود! در حدی که "سن بازنشستگی و رفتن به اون کلبه جنگلی و خوردن گوزن تنها" رو چند سال جلوتر آوردم و به ۳۸ سال رسوندم.
- در مورد اینا زیاد صحبت خواهیم کرد. تف توی اکثر قریب به اتفاق ادارات و مسئولین و ...

 

+ از فیلم و سینما حتما باید بیشتر بگم :-) با اینکه فوق العاده شلوغ بودم این مدت، ولی یه سری کارها رو مرتب انجام دادم،مخصوصا که جاتون خالی فیلمهای فوق خوب و فوق مزخرفی دیدیم این مدت... البته بجز جوکر ، چون ندیدم. 

 

+ سفر؟! آخه با اینهمه کار و بدون فرصت، کجا رفته باشم؟ واقعا فکر کردین سفری رفتم و مثلا عکساشو نذاشتم توی اینستا؟ یا مثلا چند بار توی جنگ و آشوب و بیابون و کوه و جنگل گم شدیم و عکس و فیلماشو نذاشتم که مامانم نفهمه؟! یا شهرها و جاهای خیلی دور؟! یا اینکه یه گروه رو بردم کوه و جنگل ممنوعه و بیراهه و نصف شب و خرس و ترس و ...؟! نه بابا. هیچ جا نرفتم. پامو از میدون شوش اونورتر نذاشتم. 

 

+ بنزین و قطعی اینترنت و تورم و دلار و ناامیدی و کشته های آبان و خطخطی شدن روح و روحیاتمون و .... ههعیی ، لعنتیا
- انتخابات مجلس چی میگه این وسط؟!

 

+ راستی این دختره «گرتا» چرا شد چهره سال مجله «تایم» ؟ مسخره های پرنفوذ :-//

 

  • دکتر میم

چند وقت پیش ایمیل ناشناسی اومد مبنی بر اینکه چرا اینجا نمینویسین و... چرا مث قدیم نیست و...
خب. بهونه های رایج : نمیرسم ، کار دارم (آره واقعا سرم شلوغه) ، حوصله ندارم، ...
و از این حرفا
بعدش جواب اومد : «...
ولش کردم، جواب هم ندادم. ولی درموردش فکر کردم. و بعدا باز همینطور. یکی هم هُلم داد که یالا بنویس.
آره، نوشتن اینجا خوبه. بخاطر خوندن بعضیا. بخاطر فهمیدن نظرات، بخاطر شاید همون چند نفر که میگن ما خیلی خوشحال میشیم با نوشتنت! (الله اکبر) ! و شاید پیش رفتن آرمانی که شاید درصدی ازش بدست بیاد. هرچند که موافق نباشین با نوشته هام.

امیدوارم ناخدا کشتی را بسلامت بگذراند

  • دکتر میم

شماها بلد نیستین وبلاگهای غیرفعال رو آنفالو کنید؟! آموزش بدم؟ ها؟ یا تنبلین؟!! ... یا نکنه واقعا امید دارین بیام اینجا بنویسم؟!
خداییش چراا اییینهمه هنوز بازدید داره اینجا؟
خوبه حالا اکثرشم دری وریه ، عاقلانه نیست! ... هعی ، ، از دست شما...

 

  • دکتر میم

امسال بخاطر کمبود عجیب وقت، خیلی دستچین تر فیلم دیدم، و چند تا فیلم خوب هم ندیدم، که امیدوارم هفته بعد از جشنواره توی اکرانهای خصوصی بتونم بلیت گیر بیارم. بنظرم جشنواره خوبی بود ، فیلمهای متوسط رو به بالای زیادی داشت.

الان که دارین این پست رو میخونین احتمالا توی راه بسمت انارک هستیم... ایشالا همه مسافرا سالم برن و برگردن :-) خداحافظ


+ طلا

من خیلی وقته که به تعریف و تمجید کسی از فیلم یا بد و بیراه گفتنش توجه نمیکنم! فیلم خودمو میبینم. هرچند گوشه چشمی هم به نقدها دارم. درسته که فراستی از طلا تعریف کرد اما راستش فیلم در حد وااوو نبود! آره، از نظر فنی خوب بود، کارگردانی فوق العاده تمیزی داشت! جامپ کات های زیبا و توی چشم، فیلم تر و تمیز و شسته رفته و بدون اضافات و بدون اتلاف وقت. بازیهای نسبتا سطح بالا. با اینکه قصه ساده و مناسبی داشت اما فیلمنامه ضعف های نقطه ای داشت و کامل نبود! ماجرا درمورد چند تا جوون بود که کاراشونو ول میکنن یا اخراج میشن و میخوان کار خودشونو راه بندازن و توو این مسیر مشکلاتی برای جور کردن پول و... پیش میاد و... . من نمره ۳ دادم به فیلم.


+ معکوس

من از پارسال که فهمیدم ولد ناخلف مسعود کیمیایی، یعنی پولاد داره اولین فیلمشو میسازه، پیگیری میکردم که فیلمشو ببینم :-)) میدونم مریضم :-)) 

فیلم از نظر رئالیستی فیلم خوبی بود، دکوپاژ پی دی پی ، تصاویر هلیشات واید، و فیلمنامه جسورانه. دیدین بعضی بچه ها بدنیا میان دقیقا یه ماکت کوچیک از باباشون میشن؟ الان پولاد همونطوریه. فیلم کیمیایی وارانه ای که معیارهای جدید هم داشت. عشق و خیانت و رفاقت و لاتی ، با چاشنی مسابقات غیرقانونی ماشین سواری با نیم نگاهی به فیلم fast and furious و المان های عجیب توی فیلم....

متوجه شدین؟ فهمیدین که یه پاراگراف چرت و پرت نوشتم؟! :-))) بابا من نصف فیلمو خواب بودم :-)) دهن سرویس، یه عنی ساخته بود با آب داغ و وایتکس هم پاک نمیشد :-)) نصف فیلم خواب بودم، نصف فیلم هم میخندیدم... اون ماکتی هم که گفتم درسته، پولاد کیمیایی ماکت کوچیکی از باباشه، فقط رفته زیر کامیون ، له شده! یه نمره ۲ دادم بهش بخاطر باباش :-))


+ قسم

محسن تنابنده فیلمنامه تلخ چند تا نوشته، اینم که خودش کارگردانی کرده. ماجرا درمورد یه مراسم قسامه ست (جلسه ای که عده ای برای اثبات یک جرم، جمع میشن و در حضور قاضی قسم میخورن)

ماجرا کامل درون یه اتوبوس میگذره که دارن از گرگان میرن مشهد برای جلسه دادگاه. فیلم، یه فیلم متوسط رو به بالا، فوق العاده تلخ ، فیلمنامه خوب و بدون گاف و بازیهای نسبتا خوبه. جدای از بحث فنی، ارزش دیدن داشت. طی فیلم، ارزش های اخلاقی که هممون تجربه میکنیم، به رومون آورده میشه و خوبیش اینه که شعاری نیست... یاد دو پست قدیمیم افتادم ، این ... و این

«در بهشت، همه چی خوبه، همه خوبن... ماسک ها در جهنم برداشته میشه»


+ ناگهان درخت

بخاطر فیلم قبلی صفی یزدانیان یعنی «در دنیای تو ساعت چند است» که خیلی خوشم اومد، از قبل پیگیر این فیلم بودم. اما راستش ناامید شدم! فیلم خوبی نبود! بقول جواد طوسی، کارگردان خودش از یه چیزی خوشش میومده، چرا باید بقیه هم خوششون بیاد؟! 

خیلییی کند ، خیییلییی توهمی، خیییلییی بی ربط. بازی های سطح پایین، ریتم کند ، ...

خوشم نیومد، نمره ۲ دادم


+ قصر شیرین

من از فیلمای میرکریمی خوشم میاد، از این بیشتر. دوست دارم دوباره توی سینما ببینمش. نمره ۴ دادم. بلیت یه نفر دیگه هم گرفتم بجاش نمره ۴ دادم. خب دوست داشتم. خیلی چیزاشو دوس داشتم. از بازی وحشتناک و فوق العاده و بسیار شیرین دوتا بچه فیلم، تا حامد بهداد و بقیه. تا قصه نیمه تلخ فیلم. تا روال منظم و تمیزش ، و آخر و پایان بندیش. فیلمهای میرکریمی ساده و دوستداشتنیه. همین


  • دکتر میم

بینابینی ۱

۱۵
بهمن

سلام. 


+ برنگشتم... و قرار نیست دیگه اینجا بنویسم. فقط ...

+ چند تا موضوع و پیغام پسغام هاتون درمورد اینکه «درباره فیلمای جشنواره امسال بنویس» وادارم کرد که یک یا دوپست درموردش بنویسم. خداییش نظر من مهمه؟! :-) اما من نقد فنی نمیکنم، یا خیلی کم،، بیشتر نظر شخصی صرفاً درمورد دوست داشتن یا نداشتن فیلمو میگم. البته فک کنم قصه فیلم براتون مهمتره، نه نظر من. پس منم از لج شما اسپویل نمیکنم D:

+ تقریبا حدود ۲۰ فیلم از جشنواره امسال رو میبینم. در ادامه مطلب، بدون خطر اسپویل، مینویسم

+ میدونید که چند ساله منتظر یه سفر پیمایشی به کویر ریگ جن بودم؟! قسمتهای زیادی از ریگ جن که جزو پارک ملی کویره، ورود ممنوع هستش و احتیاج به مجوزهای ورود سرسختانه ای داره. حالا بالاخره جور شده. ایشالا داریم ۳ روز دیگه با حاجی، با یه تیم خاص ۱۵_۱۶ نفره میریم ریگ جن. مناطق دیده نشده و دست نخوردهٔ جنوبیش، که جز تصاویر هوایی، کمتر تصاویری ازش هست! حدود چهارروز ، پیاده روی که میشه حدود ۲۰۰ کیلومتر :- یعنی حقیقتش برآوردی از مسافت ندارم،، ایشالا که خطرناک نیست :-) و ما برمیگردیم. نقشه مسیر رو خودم درآوردم. همه میدونن برنامه ریزی های سفر من حرف نداره D: ایشالا ماه عسل سال بعد...

+ از طرف یه سایت چند نویسنده ای (که دوتاشون رو میشناسم) دعوت شدم به نوشتن. وسط این همه سرشلوغی کارها، چون هنوز تصمیم نگرفتم و جواب ندادم، فعلا اسم نمیبرم، اما قطعا دیگه اینجا نخواهم بود و اگه قرار به نوشتن یا گفتن باشه، اونجاست لینکشو میذارم بعدا.

+ همین... تا حالا اینا رو دیدم... چند تا دیگه هم میبینم بعدا مینویسم.

  • دکتر میم

گفتنی ها رو گفتم...

هر چند که اینجا نباشم.


  • ۰۱ دی ۹۷ ، ۱۶:۰۰
  • دکتر میم

رسم

۳۰
آذر

آخه کی اولین بار گفت که لباس رسمی و اداری و کارای مهم، یعنی پیراهن رسمی و کت و شلوار ؟! آخه این چرا یعنی رسمی؟ 

بابا من نمیتووونم! من میگم آدم باید لباسی بپوشه که توش راحت باشه، راحت فکر بکنه و راحت بره دستشویی! و هم اینکه در شأن آدم هم باشه. تمیز و مرتب. (حالا تمیزم نبود، اشکال نداره، فقط مرتب باشه D: )


+ یلدا مبارک و خوش بگذره

  • دکتر میم

- دو ماه زیر فشار کار، آدم دیگه ای شدم. هنوز تصمیم نگرفتم که از این وضعیت خودم راضی باشم یا نه،، ولی بقیه خیلی بهم میگن! 


- فیلم «همه میدانند» اصغر فرهادی رو دیدیم،، بشدت دوست نداشتم. اصلا فیلم خوب و قانع کننده ای نبود. اصلا مهملات قصه رو نتونستم به هم ربط بدم که جور دربیاد! ... آخه اصغر، آخه لعنتی، مگه مجبوری؟ خب فازتو عوض کن...


- تبلیغ مایع ظرفشویی دورتو و عمه خانوم و... به اندازه کافی روو اعصاب بود،، چند روز پیش دیدم یه تبلیغ دیگه ساختن، دو تا بچه توو مهمونی سر میز غذا، بچه مهمون به بچه صاحبخونه میگه: «میخوای بگم دیشب شام چی خوردین؟» ، بعد بشقابو بوو میکنه و میگه : «قرمه سبزی» .... بعدشم نمایی از لبخند مهمانها و کمی خجالت صاحبخونه...

باعرض شرمندگی از تمام جوامع حیوانی، من نمیدونم چند تا گاو میشینن فکراشونو میریزن روو هم، چند تا گاو تایید میکنن، چند تا گاو اینا رو میسازن، چند تا خوک اجازه پخش میدن، و چند تا الاغ که مثلا ناظر ن ، گیر نمیدن!

بقرعان اگه بچه، جلوی من همچین کاری میکرد، چنان پسی میزدم که با صورت بره توو میز، تا سه ماه دکترا روش کار کنن که جای اعضای صورتشو پیدا کنن.... اون عمه خانوم هم الان توو قبرش بود، ماههای اول قبر هم گذرونده بود.


- اگه مثل من حوصله سرماخورگی و بیحالی و اینا رو ندارین، در دوران سلامتی، یه روز درمیون ، یه قاشق عسل، روش یه ذره سیاه دونه بریزید و بخورید، الا و بلا سرما نمیخورید. اگه نگران ویروس هستید، هر روز صبح آب نمک قرقره کنید، یا گاهی یه دمنوش پر از نعنا بخورین. همین. والا اطرافیان که وظیفشون مریضداری نیست. تنبلا.

دیدین جدیداً دکترا تا میبینن سرماخوردگی ها درمان نمیشن، میگن این ویروسه :-) یه مورد هم درمورد «واکسن آنفولانزا بزنید تا سرما نخورید» بگم... آخه ... :-)) نمیگم دیگه  ، فک کنم همه فهمیدن.


- داشتم میگفتم «من اونقدر که تحرک دارم و سفر میرم و کار میکنم، احتیاج دارم که سلامت باشم تا بتونم به این خوشی هام برسم، واسه همین مراقب خورد و خوراکم هستم، خیلی ساله که مرتب و سلامت زندگی میکنم، خداروشکر هم خوبم» 

میگه «ای بابا ،،، ما که همه چی میخوریم و بازم خوبیم»

زیاد ن..یدم بهش، ولی از مجموع حرفام فهمید که «خوبی؟ یه جوری میگه خوبم انگار آرنولد نشسته جلوم،، سالی ۱۴ بار سرما میخوره، از سر تا پاش، توی هر عضوی ده تا مشکل و بیماری داره، چربی و غلظت بالا، عصبی، سه تا کار در روز بهش میدی، یکیشو نصفه انجام میده، یکیو یادش میره، سومی هم گند میزنه توش. مرتیکه آلزایمری. کبدش هم عفونت کرده رفته بیمارستان واسه عفونت کبد، دکتر بهش گفته سینوسهات هم عفونت داره، باید بری سیتی اسکن!» دیگه بهش نگفتم چند سال دیگه چی درانتظارته :-)

اره، خداروشکر همه چی هم میخوره ، کاملا هم سالمه


- تکنولوژی رو همیشه دوست داشتم اما همیشه از مخالفای مدرنیته و به گند کشیده شدن زندگی توسط تکنولوژی بودم. گفته بودم یبار همه گوشی و لپتاپ و... همه چیزمو یهو فروختم رفت. و تا یکسال و نیم. الان میدونم راحت میتونم هرچیزیو بذارم کنار. الانم مدتهاست بشدت فضای‌مجازی-زده شدم. حالم از پست ها و اخبار ها و حرفها و نمایشهای مجازی بهم میخوره (البته از یه سری چیز دیگه هم بهم میخوره، باید یه پست چالشی جدا درموردش بنویسم) ، تلگرامو که قبل از عید پاک کردم، از آیدی اینستام هم ده روزی میشه که اومدم بیرون و خلاص :-) بسیاااار خوشحال و راضی ام، از برنامه Quality time م که چک کردم، دیدم در هفته گذشته ، حضورم در شبکه های اجتماعی به کمتر از ۱۵ دقیقه در روز رسیده. راستش برنامه م برای زندگی توی کلبه وسط جنگل ، کنار برکه و میز و سازدهنی و غذا دادن (و خوردن) گوزنها ، برای بعد از ۵۵ سالگی بود. اما ده روز پیش تغییرش دادم به ۴۵ سالگی... :-) و به اینشکل دارم آماده میشم براش. در ضمن، یه پست خوب در مورد «مدرنیته و آلودگی تکنولوژی» آماده میکنم. هر چند که معتادان موبایل، درصدی هم تغییر نمیکنن، اما تاثیرگذار خواهد بود :-)


  • دکتر میم

خداروشکر

۱۱
آذر

خداروشکر من همیشه سعی کردم در عین اینکه مراقب کارام باشم، آدم شاکری هم باشم، 

بارون میاد، شکر میکنم، 

گرمه، شکر میکنم، سرده، خوشحالم و شکر میکنم،

تصادف میکنم، شکر میکنم که خودمون چیزیمون نشد، 

مشکل سلامتی پیش بیاد، شکر میکنم که چیز خاصی نیست و خوب میشه،

کباب میخوریم، شکر میکنیم، نون خشک میخوریم، شکر میکنیم...

خداییش هم خدا همیشه خوبی ها رو برامون بیشترش میکنه.

خداروشکر همیشه درست میشه برامون.


امروز از یه سفر کاری برگشتیم،، توی جاده، بعد از بارون، آسمون و زمین مث نقاشی شده بود. عجیب و زیبا،، زدیم بغل که یه کم نگاه کنیم.

دوستم میگفت «لعنتی، تو شانس داری، سفر معمولی کاری هم که میری، یه اتفاقای خوب میوفته، طبیعت و آب و هوا به شکل های باحال و جالب و دیدنی و لذت بردنی در میاد. کوه میری، غروبش قشنگ میشه، کویر میری، ستاره هاش قشنگ میشه، جنگل میری، مه و طوفانش هم باحال میشه... ماجرا و حوادث و ب..ایی های سفرت هم آخرش خنده دار میشه.... واسه همین من همش میام. جهنم هم بری باهات میام، باحال میشه»

بهش گفتم «خداروشکر ، خدا میدونه من دنبال چی ام، همونو بیشترش میکنه، باحالش میکنه»


اینکه میگن «شکر نعمت ، نعمتت افزون کند» رو باور کنید، جواب میده.

فقط... یه مورد اینکه... من همیشه بخاطر این نعمت ِ همسرم که با همه بدبختیا و دردسرهای من میسازه، ساعت به ساعت خدا رو شکر کردم... ولی خب، ظاهراً خدا هم توو کاراش استثنا داره :-)))


  • دکتر میم