روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

پربیننده ترین مطالب

طبق احساسات و نوشته های قبلیم...

- : امروز (چند روز پیش) روز چشم رنگیا و قد بلنداست.

- : با قد بلندا کاری ندارم، اما چشم رنگیا ، روز میخوان چیکار؟! مخصوصاً مردها. چپ دستها کم بودن،، چشم رنگی ها هم روز ساختن؟ الان خوشحالن؟! ... چشم رنگیا ، چشم روشن ها، همشونو بسوزونن تموم شه بره. والا!


+ روز واقعی ای که در مورد رنگ چشم داریم، روز ۱۲ جولای ، روز جهانی هتروکرومیا (Heterochromia) یعنی افرادی که چشمهایی با دو رنگ متفاوت دارن. معمولاً بهش بیماری یا سندروم نمیگن، چون مشکلی ایجاد نمیکنه. (از چشم رنگی های معمولی هم بهترن، حداقل خاص ان :-)) ) یه نوع اختلال در غلظت و پخش ملانین در چشم هستش که این تفاوت رنگ رو بوجود میاره که مثلا یه خانوم، یه چشمش آبیه، یه چشمش سبز.

محققین عزیز هم دلیلش رو هنوز نفهمیدن... 

اصن چه دلیلی آخه؟! خوشگله دیگه ، دلیل میخواد مگه؟ مرد که نیستن... زن ان. پس مشکلی نیست :-)


+ نتایج یک متاآنالیز در بهار ۲۰۱۶ در مجله Nature Genetics چاپ شد، که از پنجاه سال مطالعه دوقلوها نتیجه میگیره که هر بیماری، هر خصلت و هر ویژگی ای در دوقلوها ۵۰٪ ش تحت تاثیر وراثته ، ۵۰٪ تحت تاثیر محیط. این نسبت بظاهر ساده، نمیتونه پیچیدگی های ژنتیک رو برامون توضیح بده ، مثلا به ما نمیگه که ژن چطوری به محرک های محیطی واکنش نشون میده؟ و این چطوری اثرشو روی چند نسل بعد ما نشون میده؟ و اون چیزی که بهش میگن اپی ژنتیک پروفایل، (و اطلاعات ژنتیک ما اون توو هست) ، اون چطوری ساخته میشه؟ 

این اپی ژنتیک پروفایل ، همون چیزیه که محقق ها کنجکاون بدونن توو این برادرا چطوریه؟ یعنی میخوان بدونن که اپی ژنتیک پروفایل کدوما بهم شبیه تره؟ اونایی که dna یکسانتر دارن؟ یا اونایی که باهم بزرگ شدن؟ 

دوقلوهای جالبی در این مطالعه بودن که از نوزادی از هم جدا شده بودن و بعد از بیست یا سی سال همدیگه رو پیدا کرده بودن. اکثر روحیات و ویژگی های کلی اینها تشابهات عجیب و زیادی باهم داشتن! حتی درمورد علایق شخصی ای که دنبال کردن!! اما در جزئیات، تفاوتهایی داشتن. و این همون تفاوت تاثیر محیط یا ژنتیک روی دوقلوهاست، که هنوز دقیقاً مشخص نیست! راستی ۲۲ اردیبهشت هم روز جهانی دوقلوها و چندقلوها بود.


+  پریروز بعد از حدود دوسال همکاری خیلی باحال و پر از یادگیری، با آزمایشگاه تحقیقات بیوتکنولوژی داروسازی ابوریحان ، باهاشون خداحافظی کردم. دورانی که گرچه از نظر مالی، بار زیادی نداشت، اما از نظر یادگیری، تجربه، آشنایی با آدمهای جالب و حواشی باحال، به اندازه سالها درس خوندن بود. این اتفاق و روز مزخرف چشم روشن ها، بهونه ای شد برای نوشتنش.


  • دکتر میم

انگولک

۰۳
خرداد

۱. استخر بودیم، هی گفت «اگه نگم بهتره» 

میخندیدیم و میگفتیم «حالا تعریف کن ، ما که به کسی نمیگیم»

گفت «بحث گفتن و نگفتن نیست، بحث مطرح شدنه!» 

... ولی آخرش گفت... بعد از استخر رفتیم کن . کوچه طبیعت، همون جای همیشگی، روی همون تخت گوشه حیاط ، ... تعریف کرد...

کاش گیر نمیدادیم،،، کاش نمیگفت... :-/ یکی دو هفته ای خوابمون نمیبرد. دونستن ِ بعضی چیزا بار اضافه ست... و ما هم نگفتیم و دفنش کردیم...


۲. در روابط اجتماعی، یکی از بدترین و تلخترین تجربه برای هر طرفی از ماجرا، شک و تردید، دروغ و شایعه پراکنی یا کنجکاوی زیادی درمورد بعضی مسائله. 

وقتی شک میکنی، ذهنت فوران میکنه، همه چی رو به بدترین شکل ممکن به همه چی ربط میده، ذهنت دروغ میسازه، تو دروغ میگی، چیزی که مطمئن نیستی رو میگی، شایعه ساخته میشه، برای اثبات شایعه و دروغ میری کنجکاوی میکنی، سرک میکشی، پات به مسائلی باز میشه که نباید ... و بدتر و بدتر و بدتر ... و خیلیا هستن که با این اخلاق مزخرف دارن راحت زندگی میکنن.

اگه تونستیم این چند مورد رو توی اخلاقمون مدیریت کنیم، احتمالا یکی از برنده ها باشیم.


۳. فیلم Doubt ، محصول سال ۲۰۰۸ ، با سه بازی فوق العاده و دوستداشتنی مرحوم فیلیپ سیمور هافمن ، مریل استریپ و امی آدامز ، درمورد رذیلتی اخلاقی حرف میزنه که در وجود هر آدمی، چه خوب چه بد، ممکنه ریشه بزنه و چه گندهایی بر روابط و روحیات و اطرافیان و اجتماع بزنه. و این فیلم، خیلی خوب اینو بهتون میفهمونه. از ته دل.


  • دکتر میم

شفق

۳۱
ارديبهشت

+ بعد از ۱۷-۱۸ ماه تحقیق و تلاش و شب بیداری و سختی، بالاخره همسر هفته پیش، در یک جلسه سخت ِ سه ساعته، از پایان نامه ارشدش دفاع کرد :-) گرچه همه سختیاش برای همسر بود و من توی این مدتها نهایتاً به حرفاش گوش میدادم، گاهی آشپزی میکردم، گاهی خونه تمیز میکردم و گاهی براش برنامه ها رو نصب میکردم و خیلی سعی میکردم بخندونمش... ،، اما الان چند هفته ست که همسر داره دنبال یه جمله درخور و شایسته میگرده که بنویسه اول پایان نامه، برای تقدیر و تشکر از من :-)) والا اگه دروغ بگم


+ از فیزیوتراپی اومدم بیرون، رفتم آبمیوه بخرم که یه کم جون بگیرم. سان استار آبمیوه های ترکیبی زده و برای هر کدومش یه شعار نوشته روی پاکت. آبمیوه ترکیب هندونه و طالبی و گرمک رو خریدم. نمی دونم چرا؟! روش نوشته بود «برای وقتی که خیلی خوبی» ... درست نوشته بود! چون جوری میرینه به حالت که باید خیلی خوب باشی تا ازشون بگذری و بری... و باز هم نسبتاً خوب باشی.


+ گاهی روی یه نوشته ای دو سه ماه کار میکنم :- واقعاً همینقدر بین کارهام زمان میذارم و منابع قدیم و جدیدم رو دوباره پیدا میکنم و دنبال آدمها میگردم و میپرسم ، تا یه مطلبی رو درمورد یه موضوع خاصی، بهتر و کاملتر بنویسم. اما چند روز قبل از پست کردن مطلب، یه نفر از بلاگرها یه مطلب کوتاه یا بلند (یا در حد نظر خودش) در اون مورد مینویسه! و من معمولاً اون مطلب رو میذارم کنار! یا با چند ماه تعویق پست میکنم. چند بار این اتفاق افتاده،، چون حوصله حرفهای «عه... دیدی تا اون نوشت، اینم درجوابش نوشت...» و از این جور حرفها رو ندارم. القای حس بچه های ۱۲ ساله ای که میان دهن کجی میکنن و فرار میکنن! یه سری از بلاگرها هم که منتظر... منم بدتر از همه :-


+ روز اهدای عضو ، جدای از پرکردن فرم اهدا و گرفتن کارت (که کاملاً نمادینه) بشینین با چهار نفر از اطرافیانتون درموردش صحبت کنید و از علاقه تون برای اهدای عضو بگید و اینکه اگه خدای نکرده اتفاقی براتون افتاد، سریع رضایت بدن که ... 

ایشالا همه مریضا خوب بشن.


+ خداروشکر ، در این ماه برکت، اونقدر مشغله چند برابر شده که سریالهای ویژه رمضان رو نمیرسم ببینم :-)) و اینکه اونقدر مغزم شلوغ و قاطی میشه که گرسنگی و تشنگی هم یادم میره :-) حتی قیمت دلار و طلا و نفت هم نمیدونم ،، خداروشکر.


+ مسابقه عکاسی ایشالا برگزار کنیم. برای مرداد

  • دکتر میم

فیلمها و تایم لپس ابرها رو یا در پست بعد میذارم، یا بعدا اینستا... الان خاطره خلاصه نوشتم، اما درمورد تجربیات فنی بیراهه نوردی، در ادامهٔ پست های با موضوع «نجات» بعداً مینویسم. آخر پست، حتماً عکس ها رو ببینید 


+ دیروز ، پنجشنبه، ساعت ۸ صبح ، ۱۹۰ کیلومتر دورتر از شهر ، ارتفاع ۳۱۰۰ متری: 

- مگه میشه اینجا هم داستان درست بشه؟ اونم فقط ۴ روز بعد از تجربه دشت لار؟ والا این دوروز همه کارامون مرتب و خوب پیش رفت.

- آره خب، چون مسیرزنی ه، این بیراهه اولین باره،، اولین بارها همیشه هیجان انگیز ترن، همیشه مفصل ترن و همیشه پرمخاطره تر! 

- تا الان که سفر کاری تفریحیمون عالی بود، همه کارها رو درست اوکی کردیم. همه چی طبق برنامه... دوتا مسیر خوب رفتیم، چندتا تایم لپس عالی گرفتیم، صبحونه هم که توپ خوردیم و چایی آتیشی. خب... این مسیر که میگی، راه بلد نداشت؟

- داستان ها یهو پیش میان،،، تجربه خبر نمیکنه... :-))

- راه بلد؟! میگم مسیر جدیده، خامه. نگران نباش، ممد از روی ستاره ها و خورشید که هیچ، از روی باد هم مسیر رو بوو میکشه.

- با حرف ِ پیش رفتیم، چهارشنبه عالی گذشت، پنجشنبه از ۵ صبح همه چی تا ساعت ۱۱ خوب بود،، پیداش کردیم، ساعت ۱۱ وارد بهشت شدیم! کاملا بکر ، کاملا عجیب! تصوری که یه آدم میتونه از بهشت داشته باشه!

- ما چقدر بیراهه های اینجا رو تا عمق نهایی کشف کردیم، اما اینجا چقددد خوووبه!!! کجاست؟ gps نیاوردی؟! نه، مسیر رو قبلا از نقشه ماهواره ای دیدیم. وسیله خاصی همرامون نیست... اما جئوآدرسشو دارم، اشکال نداره، علامت میذاریم، حفظ میشیم. ۳ ساعت میریم جلو ، دوساعت هم برمیگردیم که به بلیت قطارمون ساعت ۱۵:۳۰ برسیم.

باد شدید، حرکت ابرها سریع و نزدیک به ما... 


+ ساعت ۱۶:۳۰ ، باد و سرمای شدید ، بدون آب، قطار یک ساعت پیش رفته، و ما هنوز وسط بهشتیم. 

- گم شدیم، مهمترین وسیله مون رو گم کردیم. کفتر رو! (کوادکوپتر)

- کجا نشوندیش؟ 

- تقریبا دو کیلومتر جلوتر ، کنار اون خط چاک تپه. از دوربینش دیدم که خوب فرود اومد، باتریش زیر ۲۵٪ بود. 

- باد خیلی شدید بود، سنسور باد ارور میداد، کنترلش سخته، مصرف باتری میره بالا. اما هنوزم روشنه. فوقش میریم اون سمت، یه متر بلندش میکنیم، ببینیم کجاست؟

- باتری زیر ۲۵ درصد اجازه تیک آف نمیده!! چمن ها بلنده، ببین الان دوربین کفتر داره چیو میبینه؟! زاویه چشمشو پیدا کنیم.

- ساعت ۳ شد، تقریبا ۳ ساعته که همه دشت بین دهنه کوهها رو گشتیم، نیست! مگه میشه!؟! 

- آخرین فیلم پروازش... آخرین لوکیشن فرودش... اااه ، شارژ باتری تموم شده، خاموشه! 

- زنگ بزن علی، با مویک کرده. آنتن نداریم، یکی بره سر کوه! 

- الو علی آقا، چیکار کنیم؟ ... نمیدونم والا ، من تاحالا همچین موردی ندیده بودم! نمیدونم! نت ندارین سرچ کنین؟

[استیصال وسط بهشت رو فهمیدم یعنی چی] یعنی ۴ ساعت یه ضرب بین دوتا کوه بزرگ، کیلومترهای مربع رو متر به متر بگردی، آخرش توی آسمون ابری و باد شدید، راه خودتم گم بکنی!

- خب از کجا بربم؟

- مگه بریم؟ هنوز کفترو پیدا نکردیم! 

- خب از کجا پروندیمش؟ به کدوم سمت؟ قاطی کردیم! پشتیبانیش هم گفت نمیشه! ببین،، دلپیچه دارم....

- مگه پشتیبانی، خداست؟ ... سرررده ،، برو اونور سرپا بشاش. حواست به باد باشه، گند نزنی به کیف :-))

- سفته

- اه ، کصافت، بمال به زمین،، حالا وقت شکار ، ریدنت گرفت؟ :-))

- طبیعته دیگه، میشه کود، مفیده.

- من مطمعنم کفتر ، مسیر حرکت رو تِرَک کرده، ببین روی تبلته.

- آره بیا ، پیدا کردم،، یه فایل تکست، با یه آدرس گرای جغرافیایی.

- این برنامه فقط لوکیشن خودتو میده، از کجا برسیم به این نقطه؟

- آدرس رو بزن توی گوگل ، اولش بنویس route to

- نت داری؟

- دوباره سر قله ، در حد یه E شاید آنتن بده...

- خیلی سرده، باده، من مغزم کار نمیکنه.

- یه کم بشینیم،، خییلیی راه رفتی. پات خرابه

- تاریک میشه، ابرای سیاه، بارون بشه چی؟

- زدم route to 36.84...55.658...10 ، پیداش کرد. اما بدون نت حرکت نمیکنه :-/

- خب حدودی اسکرین شات بگیر ، حداقل محدوده رو پیدا کنیم.

- ایناهاش، از پایین خط چاک تپه اول تا کوه روبرو، حدفاصل اون گل زرد ها تا لبه صخره... امیر اینجا رو بگرد ما بریم سر تپه از بالا یه نگاه کنیم

- ساعت ۴:۳۰ شد، داره خورشید میره سمت پایین، پشت کوه که بره، از دست دادیما! هم راهو نداریم، هم کفتر رو :-/ 

- راهو که غروب راحت پیدا میکنم اما برای کفتر بیا یه راه دیگه تست کنیم، خط پرواز رو از محل تیک آف اول ببینیم چشمی دنبال کنیم... خودمونم با خورشید بسمت شرق میریم، بعدش باید مسیر آشنا رو ببینیم....

- امیر سوت میزنه ، سوت میزنه ، بدوووو

- پیدا شد، پیدا کرد! :-) اااه ، چقدر دور! اما دقیقا توی همون راستای آدرس map  بود :-) مقیاس نداشتیم.

- قطار ساعتهاست رفته، ولی خوشحالیم... 

- خب قطار که رفته، هوا هم هوای دلیه،، بریم تا روستای پایین کوه، حال میده ، پیاده ۳ ساعت راهه :-))

همه میزنیم زیرخنده. نگاه به اطراف! چطوری توی این بهشت، این بلا سرمون اومد؟! مگه داریم؟

- خب... بشینیم ببینیم شمال و جنوبمون کجاست... تا بریم.


+ باسرعت برگشتیم، ساعت ۱۷:۴۵ دم ماشین بودیم، بسمت پایین... خوش گذشت، سخت گذشت، فوق العاده بود، خیلی وقته لوکیشنهای بکر رو به هیشکی نمیگم. سال دیگه، اردیبهشت برمیگردیم... نمیشه با دوربین، با هیچ لنز و هیچ فیلمی... فقط نگاه،، فقط حس، ،،، توی مسیر برگشت، فکر میکردم چیزی که امروز دیدیم و تجربه کردیم، کجای زندگی بود؟ جدید بود، فوق العاده بود، پر از امید و استیصال و خنده و تحیر و زیبایی و تلاش و زانودرد و لذت و بکری بود. ساعت ۱۹:۳۰ با اتوبوس بسمت تهران حرکت کردیم و... امروز ، هنوز توو بُهت دیروزم. خدا نصیب بکنه از این مصیبتها :-)) نفری هزار تا صلوات نذر کرده بودیم...


با اینکه نخواهم گفت اینجا کجاست، دعوتتون میکنم به چند عکس ناچیز از چند درصد از این بهشت

عکس۱  ،  عکس۲  ،  عکس۳  ،  عکس۴  ،  عکس۵  ،  عکس۶  ،  عکس۷  ،  عکس۸  


  • دکتر میم

ای لار زیبا

۲۳
ارديبهشت

دیشب که از دشت لار با ماشین حاجی پر از وسایل مملو از آب و گِل و سر و وضع جنگ زده ها رسیدیم تهران، وسط اتوبان همت ، آیدین (همونکه بردمش آبشار یخزده آوُستا ، و دیگه هیچ جا باهام نمیاد D: ) اومد دنبالمون که وسایل رو جابجا کنیم و بریم سمت خونه هامون.

حاجی رو دید و بهم گفت «با این رفته بودی؟ اولین بارش بود؟ میدونست تو هربار چه بلایی سر خودت و تیمت میاری؟ :)) »

گفتم «آره بابا... چند بار باهم به فنا رفتیم... همیشه میاد»

گفت «عههه ، پس پایه ی همه بگ...یی هاته» 


آره ، رفتیم ، خیلی هم بد به فنا رفتیم، با حاجی ای که پایه همه چیزش هست و از همه بلاها اونقدر میخندیم که خنده دونمون پاره میشه. البته سفرهایی هم با تیم های مختلف میریم، اما سفرهای بیراهه و اولین بار، احتیاج به تعداد کمتر و غر کمتر و آدمای بی کله تر داره. مستند Man vs Wild رو دیدید؟ همونکه یه طبیعتگرده میره توی طبیعت و روش زندگی و مقابله با بلایای طبیعی و حیوانات و تلاش برای بقا رو نشون میده. (و فکر میکنم هنوز زنده باشه) ، ما دیروز و پریروز ، در سفر فوق العاده و هیجان انگیز دشت لار، به اندازه ده قسمت از اون مستند ، تجربه و هیجان و زیبایی و البته درگیری با طبیعت و تلاش برای بقا رو درک کردیم. کلی تصویر ناب دیدیم، کلی تجربه جدید و کلی خندیدیم و البته به مقدار زیادی جنگیدیم و ترسیدیم!

از کل سفر دو روزه ، اونقدر در حال لذت و جنگ و تلاش بودیم، که زیاد نشد فیلم و عکس بگیریم. و البته اولین تست تصویربرداری هوایی موفق بود.

تقدیم بشما ، چند عکس و یک موزیک ویدئو زیبا و خوب و کوتاه از سفر ( راست-کلیک و گزینه save link as ) 

عکس۱  ،  عکس۲  ،  عکس۳  ،  عکس۴  ،  عکس۵ ،  عکس۶  ،  عکس۷


+ مشروح سفر و این ویدئو کلیپ و موزیکش رو از دست ندین.

+ قرار بود امین (زمر) هم با خودمون ببریم،، کاری براش پیش اومد، قسمت نشد :-)


  • دکتر میم

دیگی

۱۸
ارديبهشت

ترامپ ، نتانیاهو ، موگرینی ، مکرون .. و آقای روحانی...

سخنرانی تک تکتون رو کامل گوش دادم ، اما من فعلاً ذهنم مشغول جمعه ست و از تصمیمم برای سفر هیجان انگیز جمعه و شنبه ، منصرف نمیشم D: 

ان‌شاا... شنبه برمیگردم و سرفرصت درمورد شماها تصمیم میگیرم.


+ جای دوستان خالی، بسیار امیدوارم کمپینگ و شبمانی فوق العاده ای بشه و مستندات تصویری زیبایی ازش دربیاد.


  • دکتر میم

خوک و خان بابا

۱۵
ارديبهشت

#بدون اسپویل#

+ خیلی سورپرایز وارانه، دو بلیط تئاتر «شیرهای خان بابا سلطنه» بهم رسید. مدتها بود تئاتر نرفته بودیم. نمایش کمدی-اجتماعی و موزیکال و بسیار شاد و سطح بالا از افشین هاشمی و بازی فوق العاده گلاب آدینه و حدود ده بازیگر دیگه ، با موسیقی عالی گروه «ول شدگان»

نمایش، به سبک تخت حوضی و عالی اجرا شد. داستان یک شهر که پادشاهی زورگو و مستبد داشت که مشکلات مردم را نمیدید و با گروهی متملق که اطرافیان خاص خان بابا بودند، همیشه فکر میکردند که مردم هیچ مشکلی ندارند و همگی خوش و خوبند، درحالی که فقر و بدبختی و گرسنگی بشدت بین مردم دیار موج میزد. بعد از نمایش از دوستی اینکاره، پرسیدم ، گفت : «نمایشنامه های با مضمون پادشاه زورگو و مردم بدبخت از رایج ترین نمایش های اجتماعی-انتقادی در کشورهای مختلفه که هر کشور با تغییر در داستان و دیالوگ، شرایطی نزدیک به جامعه خودشو بیان میکنه، و در این نمایش که اصلیت متنش از آثار فوق العاده استاد بهرام بیضایی هستش که ماجرای دوران رکود و خفقان ناصرالدین شاه و افتتاح اولین باغ وحش رو بیان میکنه، و افشین هاشمی (بازیگر و نویسنده و کارگردان این کار) با تبحر خوبی نمایش رو بازنویسی و خیلی امروزی اجرا کرده طعنه به شرایط امروزی ایران میزنه و همینطور با استفاده عالی از نقش زنان در تئاتر در نقش عیّار های بهتر از مردان، و زنانی در پوست شیر، به نقش قوی زنان در جامعه امروز اشاره میکنه.»

یه نکته چشمگیر، آواز خوانی فوق العاده زنان در نمایش بود، که با همخونی خیلی آروم گروه نوازندگان سنتی ول شدگان، از سانسور فرار کرده بود و این از افشین هاشمی متخصص تئاتر بر میومد. نگم براتون از اجرای وحشتناک و عجیب و عالی گلاب آدینه، با این سن و سال، ۲ ساعت و نیم حرکت و دیالوگ سنگین. بزنم به تخته، زن و شوهر (مهدی هاشمی) یدونه ان.

فقط فکر میکنم این نمایش، چند روز دیگه و تا ۱۹ اردیبهشت ادامه داشته باشه و شما چند روز بیشتر برای تماشاش فرصت ندارین. سالن تئاتر شهرزاد، هر شب ساعت ۲۱:۳۰


+ گفته بودم که همچنان از مانی حقیقی، بچه ناخلف لیلی گلستان، انتظار زیادی برای ساخت فیلم خوب نداشتم ولی همچنان ، فیلم های مانی حقیقی رو در اولین اکران ، میرم و میبینم.

فیلم «خوک» رو دیشب رفتیم. رک و راست بگم بدون در نظر گرفتن تصویربرداری و صدابرداری متوسط فیلم و مسائل فنی دیگه؛ اما قصه خوب فیلم، بازی های خیلی خوب حسن معجونی، علی مصفا، لیلا حاتمی و دیگران ، و کمدی کم هجو و کاملا بدون شوخی های مسخره و جنسی، (کاملا برعکس پنجاه کیلو آلبالو) خیلی خوب بود و خیلی خوشحال و با خنده و راضی از سالن اومدیم بیرون. 


  • ۸ نظر
  • ۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۴۷
  • دکتر میم

معلم ، امید ، منجی

۱۲
ارديبهشت



این عکس مربوط به «دیگو فرازو تورکاتو» پسربچه دوازده ساله برزیلی است که در مراسم تدفین معلمش ویولن مینوازد. معلمش به او کمک کرده بود تا از طریق موسیقی از فقر و رنج های زندگی دور شود.

دیگو از کودکی به چندین بیماری همچون مننژیت مبتلا بود. او سرطان خون داشت اما بخاطر مشکل جراحی آپاندیسیت نمیتوانست شیمی درمانی کند. دیگو در سال ۲۰۱۰ پس از دو روز بستری بودن در بیمارستان بر اثر این بیماریها درگذشت. دیگو در کنسرت زهی ِ آفرو رگا ویولن مینواخت. آفرو رگا سازمانی غیرانتفاعی است که به کودکان امید میبخشد تا از فقر و جنایاتی که محیط زندگیشان را پر کرده، رهایی یابند. عکس در مراسم تدفین معلم دیگو ، «اواندرو سیوا» در سال ۲۰۰۹ گرفته شده که در مرکز ریودوژانیرو به قتل رسید. دیگو در چهار سالگی مننژیت داشت که با ذات الریه تشدید هم شده بود. او با مشکلاتی در یادگیری مواجه بود، اما موفق به نواختن ویولن شد. دیگو در محله های زاغه نشین ریو بدنیا آمد و بزرگ شد، همیشه در رویاهایش میدید که ویولن او را بسوی تماشای دنیا میبرد. متاسفانه در مدت کوتاهی پس از تاریخ این عکس بر اثر سرطان خون درگذشت. 

در مراسم تدفین دیگو ، ژورزه جونیور مدیر موسسه آفرو رگا گفت : «بنظرم میراث دیگو ، امید است. امید و آرزو برای تغییر ، برای بهتر شدن»


از پیج اینستاگرام mohammaddehbozorgi


روز معلم و عید نیمه شعبان مبارک


  • ۹ نظر
  • ۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۴۵
  • دکتر میم

قطع نکنیم...

۱۰
ارديبهشت

+ ساعاتی پیش اعلام شد که دادستانی حکم فیلترینگ تلگرام رو زد. بنابراین یه کم وقت دارین که از اندوخته هاتون بک آپ بگیرین! :-/ و اینکه اعلام شده اونقدر این امر جدیه که تمهیداتی میذارن که با ف. شکن هم باز نشه! ... اما درمورد نسخه تلگرام غیرقابل فیلتر... راستش این یکی از رویاهای پاول دورف ، مدیر تلگرامه. نه همچین نسخه ای وجود داره، نه از لحاظ فنی امکانش هست. چیزایی که درمورد تکنولوژی بلاک چین (blockchain) پخش شده بود، موضوعیه که تازه شرکت تلگرام تحقیقات و جذب سرمایه رو شروع کرده. اما ساده بگم، با ساز و کار فعلی اینترنت، وقتی ورودی اینترنت هرکشور، دست دولت (نظام حاکم) اون کشوره، همیشه تعداد ۵۰ ٪ + ۱ آی پی از IP های فعال، دراختیار دولته. پس، اگه دولت دلش بخواد و انرژی بذاره، نهایتا در مبارزه با نسخه ضدفیلتر تلگرام، و دیگر تکنولوژی ها پیروز میشه...

روسیه؟! اخبار و شایعات رو بذارین کنار ، روسیه هم تلگرامو فیلتر کرد و موفق هم بود، تا جایی که سرورهای خارجی تلگرام رو از روی گوگل و آمازون فیلتر کرد و باعث شد خیلی از سایت های دیگه هم بخوابه! اما حداقل دسترسی رو بست. پس... اگه بخوان، حتی بقیمت به فنا دادن خیلی چیزا،، میتونن. تموم.


+ شاید تنها وزیر عالی این دوره، آذری جهرمی، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات بود. یکی از مخالفان فیلترینگ تلگرام و معترض به تصویب قانون «واگذاری انحصار پخش ویدئو در اینترنت به صدا و سیما» !!!

واضح بگم، طبق قانون اساسی، از قدیم، تمام پخش تلویزیونی ایران در انحصار صدا و سیما بود ، حالا (بی سر و صدا) تولید و پخش ویدئو روی نت هم به صدا و سیما واگذار شد!!! از این به هر سایتی مثل آپارات، فیلیمو ، آیو و... باید علاوه برگرفتن مجوز از صدا و سیما، ۵۰٪ از درآمدشون رو به صدا و سیما بدن!!! اره، نصف درآمدشون رو! ... و این قانون توی کمیسیون فرهنگی مجلس مطرح و تصویب شد و وزیر هم بشدت اعتراض کرد. و تاکید کرد که این انحصارطلبی بخش بزرگی از کسب و کارهای اینترنتی رو نابود میکنه! 


+ صدا و سیما امروز وزیر ارتباطات و هر خبری از این وزارتخونه رو تحریم کرد!!


+ ظاهراً داره قانونی بررسی میشه، مبنی بر اینکه هر پیام رسان دیگه ای هم بخواد کار بکنه، باید مجوز بگیره!! لذا واتسآپ هم شاید ... :-/

 اینستاگرام هم پیام رسان محسوب میشه؟؟؟! :-(((


+ در طی روند پرسرعت ِ رو به عقبمون، فک کنم الان به نزدیکای سال ۱۳۷۰ - ۷۱ رسیدیم ،، همین روزا به سال ۶۸ میرسیم و امام خمینی زنده میشه،، حدود دو سه ماه دیگه هم میریم توی ۶۶ - ۶۷ و جنگ ایران و عراق و بمبارون ها... خلاصه مراقب باشین ، اگه زنده بمونیم انقلاب ۵۷ و ملی شدن صنعت نفت و کودتا هم میبینیم... راستی... مومیایی! :-

ای وااااای .... من نمیخوام دوباره ختنه کنم :-(((


+ و... کره شمالی با کره جنوبی آشتی کرد! 


  • دکتر میم

Legend

۰۷
ارديبهشت
برای ما ، دلگیرتر از غروب سیزدهم فروردینی که جمعه هم باشه ، خداحافظی «اینیستا» ست...


  • دکتر میم