روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

(منتقل شده از بلاگفا)



تعدادی موش آزمایشگاهی رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتند تا ببینند چند ساعت دوام میارند، حداکثر زمانی رو که تونستند دوام بیارند ۱۷ دقیقه بود.

سری دوم موشها رو با توجه به اینکه حداکثر ۱۷ دقیقه می تونند زنده بمونند به همون استخر انداختند، اما این بار قبل از ۱۷ دقیقه نجاتشون دادند.

بعد از اینکه زمانی رو نفس تازه کردند دوباره اونها رو به استخر انداختند.

حدس بزنید چقدر دوام آوردند؟

26ساعت!!!!!!!!!!!!

پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که علت زنده بودن موش ها این بوده که اونها امیدوار بودند تا یک دستی باز هم اونها رو نجات بده و

تونستند این همه دوام بیارن.
---
گاهى با ۱ قطره،لیوانى لبریز میشه.
---
گاهى با ۱ کلام، قلبى آروم میشه.
---
گاهى با ۱ بى مهرى، دلى میشکنه.
---
گاهی با ۱ لبخند دلی خوش میشه.
---
پس مراقب این "گاهی" ها باشیم درحالى که ناچیزند، همه چیزند.....

زندگیتون پر امید!!!

----------------------------------------
--------------------

خودم:

اینو نوشتم که بگم من از این پیام های اخلاقی متنفرم! اگه فحش نمی خواین، از اینا برام نفرستین! آخه حالا گفتن موش آزمایشگاهی یه چیزاییش شبیه انسانه و آزمایش روش میتونه به آزمایشات انسانی کمک کنه، اما دیگه تز های روانشناسی رو که روی اینا تست نمی کنن و جواب بگیرن!!
آره میدونم. میدونم هدف از اینا درس عبرت و پیام اخلاقی و ایناست و قبول دارم که اینا هم در نوع خودش خوبه و روی خیلیا جواب میده، اما اگه خواستین منو نصیحت بکنین مثل مررد تو چشمام نگاه کنین و حرف آخرو بزنین. من آدم نصیحت گوش کن و نقد پذیری ام، خوب گوش میدم، اما بعدش بلایی سر طرف میارم که نگو

اما جدا، ما اونقدر درگیر این متن ها پیام ها و داستانها شدیم، که خیلی چیزا یادمون رفته! عادت کردیم که هرچیزیو قبول کنیم و راحت بگیم حتما درسته! بدون مطالعه و تحقیق و کتاب و منابع درست و....
مغزمون پر شده از خرافات ها چرت و پرت های مختلف! همه ... حتی من که دکترم
اونقدر مثال هست که براتون بزنم که این پست خیلی طولانی میشه و من الان سخت خوابم میاد...
باید کم کم بنویسم تا مغز و بدنم عادت بکنه
فعلا سعی کنین چند تا از پیام ها و داستانها و درس عبرت ها پیدا بکنید (توی اینترنت یا حتی بعضی کتاب هایی که ظاهرا معتبرن!) و یه کم تحقیق کنید و بپرسید و فکر کنید! ببینید چی میشه! درسته که پیام اخلاقی هم داره، اما بعضی چیزا، ناخواسته توی ذهن ، و بعد افکار و رفتار آدم جا میگیره.
میگن بالاترین و ارزشمندترین چیزی که خدا به انسان داده ، عقله ! عقل. ازش زیاد استفاده بکنید خواهشا!
......
راستی، چهارشنبه سوری نزدیکه، مواظب باشید! بچه های این دور و زمونه دیگه مثل ما به آتیش و دارت و یه ترقه کوچیک قانع نیستن! اینا جنگ های هسته ای دیدن! ترمیناتور و بتمن و فیلمای آخرالزمانی رو دیدن! دوس دارن تو خیابون تجربه ش کنن!
مواظبت کنین

  • ۰ نظر
  • ۲۳ اسفند ۹۳ ، ۱۷:۱۶
  • دکتر میم

من و دررررد

۲۰
اسفند

(منتقل شده از بلاگفا)



پشت چشم یه سری عصب هست که برای برای تشخیص درد به مغز وصل میشه. همونا باعث بسته شدن چشم موقع درد میشه.

اگه درد یه کم شدید تر باشه, روی فوکوس چشم تاثیر میزاره و برای لحظاتی چشم تار میشه,, اگه شدید تر باشه, چشم تشخیص رنگ رو از دست میده و تصویر سیاه و سفید میشه. و اگه ضربه و درد خیلی شدید باشه, روی نور چشم هم تاثیر میزاره و برای چند لحظه کلا تصویر سیاه میشه!
من توی زندگیم دردهای فیزیکیه زیادی کشیدم! اما دیشب خونه مامان اینا, داشتم پرده هایی که شسته بودن رو نصب میکردم, یهو تصویرم کاملا سیاه شد و... 
امروز برای شرح دردم به دکتر ارتوپد میگفتم من اخرین باری که به خاطر درد بدن گریه کردم, هفت هشت سالم بود , با داداشم دعوا میکردم که منو گاز گرفت و من گریه کردم, اما دیشب فقط جلوی مامانم جلوی خودمو گرفتم که گریه نکنم! بیچاره صحنه رو دیده بود, اشکش در اومده بود...
بماند که پای راستم چی شد,, اما روز جهانیه زن و مادر به همه ی مادران و زنان عزیز مبارک :)
  • ۱ نظر
  • ۲۰ اسفند ۹۳ ، ۱۷:۱۲
  • دکتر میم