روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

میدونم بعضیا نمیتونن به جز ایام عید نوروز برن سفر، اما واقعا سفر نرفتن و بجاش انجام تفریحات شهری یا نزدیک، بهتر از سفر رفتنه!

مثلا فکرش رو بکنید که توی نوروز رفتین شیراز یا اصفهان یا شهرهای معروف. من اکثر جاهای ایران رو در زمان عید و غیرعید دیدم. ۲۰ روز اول سال، شیراز و اصفهان جنگه! تظاهرات، راهپیمایی!

مثلا توی باغ ارم شیراز، شما هیچ باغ و گلی نمیبینید، فقط اگه به بالا نگاه کنید یه سری درخت و شاخه دیده میشه. و احتمالا برای یه عکس گرفتن باید با کمک ده نفر، اطرافو ببندین تا شما یا سوژه توی عکس به چشم بیاد :-! 

اما اگه یه بار اردیبهشت تا اوایل خرداد برین شیراز و وسط کوچه ها و خیابونای خلوتی که بوی بهارنارنج پیچیده و احتمالا زیر نم نم بارون راه برین، یا جاهای تاریخی و دیدنی رو توی هوای عالی و خلوت بچرخین، دیگه فکر شیراز رفتن توی عید رو نمیکنید و بجاش میتونین برین راهپیمایی ۲۲ بهمن، کیک و ساندیس بزنین و حسینی بای یا سامان فخارزاده هم بیاد باهاتون مصاحبه بکنه :-) 

یه بار هم اصفهان روز ۲۹ اسفند، ساعت یک نصف شب، میدون نقش جهان، این صحنه یادم نمیره که با پسرعموم برای رفتن از یه گوشه میدون به اون گوشه، یک ساعت و با کلی احتیاط و با نوک پا، از بین چادرهای مسافرتی و کیسه خوابها و پتو هایی که دیوار به دیوار بهم چسبیده بودن و کاملا سطح میدون نقش جهان رو پوشونده بود، گذشتیم.

و اما یکسال و ۱۰ ماه بعد، اصفهان، اوایل دی ماه، با دوست ارمنیه تپل ام بودم و برای یکبار توی عمرم، موفق شدم بعد از خوردن کله پاچه، ساعت ۶ صبح، میدون نقش جهان رو خالیه خالی، بدون حتی یک آدم، رهگذر، نگهبان و هیچ چیز دیگه ای ببینم و بچرخم! عالی بود. بعیده دیگه اون صحنه برام تکرار بشه. (اینم عکسش)

البته این داستان، برای همه شهرها برقراره. بنظر من برای سفر نوروزی داخلی، میشه سفر به شهرهای پدری و مادری که پاتوقی برای اسکان دارید، موندن در شهر خودتون و سرچ کردن برای گردشهای داخل شهری (مخصوصاً برای ساکنین تهران) و شدیداً توصیه میکنم 'روستاگردی' رو انتخاب کنید.

شهروندانِ خیلی شهرها و از همه بدتر، تهرانیها، اصلا نمیدونن توی شهر خودشون چه چیزایی برای دیدن وجود داره! من گاهی عکس جاهایی که توی تهران میریم رو به دوستام نشون میدم و اونا هم با تعجب میگن اااا اینجا تهرانه؟!

و همچنین یکی از لذت بخش ترین و ارزون ترین گردشهایی که توی ایران وجود داره، روستاگردیه.

و یه پیشنهاد تبلیغاتی مرتبط، برای روستاگردی با گروهی از دوستام که کارشون روستاگردی و تورگردانی در استانهای شمالی و شرقی مخصوصاً استان گلستانه. 

آدرس اینستا : dehgardi_golestan

سایت : dehgardi.ir

زودتر برای نوروز برنامه ریزی کنید. حتی برای سفر نرفتن و خونه موندن و خوابیدن و مطالعه کردن و فیلم دیدن :-) 


  • دکتر میم

راستش، چندین و چند سال پیش با همین دوستی که الان کارمند بانکه و یه نفر دیگه، رفتیم دستفروشی. (چیه مگه؟ کاره دیگه :-)  ) البته اولش برای کمک به نفر سوم. اما بعدش یه کمی بیشتر شد :-)  ... تعارف که نداریم. ساعت کاریه شبانه ش و پولش همه جوره خوب بود. خوش هم میگذشت.  هنوز که فکر میکنم، درآمد اون دو هفته، آخر اون سال، به اندازه درآمد یک سال کارکرد عادیم میشد!

امروز با یکی از بچه های بازار تهران صحبت میکردم که دو سه ساله که شب عید میرن بساط میکنن توی محلهای پر رفت و آمد. هنوز اسفند نشده، داستان شروع شده و شهرداری از دستفروشها ثبت نام کرده و بهشون روی زمین جا داده و تقسیم کرده که دعوا نشه. علاقمندان به دستفروشی درجریان باشن که سهمیه اینجاها کلاً پر شده : آریاشهر، اول ستارخان، پل گیشا، هفت حوض، شانزه لیزه، بهارستان، بازار، امامزاده حسن، سلسبیل، نازی آباد...!! :-)  

گفت امسال توی چهار محله، شعبه دستفروشی و بساطی دارن و الان حدودا شبی ۳۰۰ تا ۵۰۰ (توی هر شعبه) میفروشن. از هفته دوم اسفند، حدوداً شبی ۱ تا ۱.۲۰۰ .

وسوسه شدم که برم کمکش :-D آخه بنده خدا دست تنهاست. پادرد هم داره. گفتم ثواب داره :-))


  • دکتر میم

یادمه قدیما مادربزرگم (مامانِ مامانم) میگفت: «اون قدیما که جنگ بود و ماشین زیاد نبود و رفت و آمد بین شهر و روستا سخت بود و... ، وقتی بچه ها بدنیا میومدن، هرموقع که وقت میشد براشون شناسنامه میگرفتیم، واسه همین تاریخ تولدا زیاد دقیق نیست»

مثلا توی شناسنامه مامانم تاریخ تولدشو زده ۲ فروردین ، ولی مامان بزرگم میگفت یادمه که وقتی مامانت بدنیا اومد، داشتیم زردآلوها رو میچیدیم و تازه رسیده بود! :-))) یعنی طرفای خرداد.

امروز داشتم فکر میکردم این وبلاگو از کی شروع کردم؟! البته ۱۰ ، ۱۱ سال پیش وبلاگ مینوشتم، خاطرات و دوستای زیادی هم دارم از بلاگر و بعدش پرشین بلاگ، اما گذشت تا پارسال که عمومی بنویسم. پارسال که توی بلاگفا (لعنت ا...) شروع کردم ، فقط یادمه زمستون بود، سرد بود، همه کم کم داشتن فکر خونه تکونی و اینطور کارا رو میکردن و... :-))

سال وبلاگیه خوبی بود، با شماها آشنا شدم. نوشته های عالی ای خوندم و چیزای زیادی یاد گرفتم. منم که وسط شماها گاهی یه چیزایی میگفتم، امیدوارم اثر خوبی گذاشته باشم و بزارم (...و از این شکسته نفسیا دیگه :-) انگار مثلا من نمیدونم شما آرزوتونه نوشته های یه دکتر رو بخونین :-D )

خلاصه که کاری با تاریخ دقیقش نداریم. حدود ِ یک سال شد دیگه. تاریخا زیاد مهم نیست، دلِتون شاد باشه 


  • دکتر میم

فیلمها و کتابها رو میبینی و میخونی که سرگرم بشی، لذت ببری، یاد بگیری...

اما یه زمانهایی حس میکنی که الان نیاز داری فیلم یا کتابی رو دوباره ببینی و بخونی تا آروم بشی، انگیزه بگیری یا یه چیزایی یادت بیاد...


+ خوندن و دیدن چه کتابها و فیلم هایی رو تکرار کردین؟


  • دکتر میم

۶، ۷ سال از من کوچیکتره. دوست دخترش برای ولنتاین براش یه جفت کفش خریده و تاکید زیادی هم کرده که یک میلیون تومن خریده!!

یه نگاه به کفش کردیم و گفتیم : «قشنگه ها.. اما یه تومن براش زیاده. اونقدر نمی ارزه... خلاصه که مبارکه. حالا تو چی خریدی براش؟ »

استرس گرفته بود که چی ها بخره! و اینکه تاکید داشت که مبلغ جمعش بیشتر یک میلیون تومن بشه!

هرچی بچه ها بهش گفتن، کیوان مگه تو چقدر درآمد و پس انداز داری که اینهمه کادو بخری براش؟ اونم شما دوتا بچه این، نه به باره، نه به داره... چقدر تو خری! اصلا دختره، توئه خرو خوب میشناسه، که تاکید کرده یک میلیون تومن پول کفش دادم! که تو ام همینقدر کادو بدی! وگرنه مگه کسی قیمت کادو رو میگه؟! ...

داشتم به بحثشون گوش میدادم، آروم درگوش امیر گفتم: کاش دختر بودیم، با این اوسگول عاشق دوست میشدیم :-))

صدامو بلند کردم و گفتم: « داش کیوان، حتماً باید دختر باشه؟ یه نگاه به ما بکن... کارِت با پسر راه نمی افته؟ »


  • دکتر میم

هم صحبت شدیم... او مدتهاست که دیگر ایمانی به انقلاب ندارد:

«همیشه همینطور است. اول, مرگ بر استبداد, زنده باد مردم از همه قشرها, بعد دق الباب های شبانه, صدای شلیک تفنگ و سالگردهای اندوهناک در تقویم. هر انقلابی در بدو کار, مشروعیت خود را ایجاد می کند, وتاریخ و افسانه خود را»

... بعد از ساعتی گپ و گفت و نوشیدن قهوه, گفت:

«انقلاب خوبی بود.. اما... هیچ انقلابی نهایتا به دست انقلاب کنندگان نمی افتد! »

«... وقتی انقلاب راه می انداخت می گفت کوبا، کوبای ما، کوبای آزاد دیگر فاحشه خانه یانکی ها نخواهد بود. اما نیم قرن بعد دختر های دانشگاه دیده شلوار آدم را می گیرند و به ازای ۲۰ دلار یا حتی اسکناس ده دلاری ابراز آمادگی می کنند …. هاوانای دوران فیدل فاحشه خانه ای است که دنیا به خودش ندیده است»


مینیاتور شماره دو , کارلوس فوئنتس و آرتور دوموسلاوسکی

+ پیشنهاد کتاب و تجربه تاریخ های انقلابی: 

کتاب «تب تند آمریکای لاتین» نوشته آرتور دوموسلاوسکی ، ترجمه دکتر روشن وزیری ، نشر نی


  • دکتر میم

تصمیم قاطع

۲۰
بهمن

تصمیمات قاطع، گاهى جلوى عقل را میگیرد! و زندگی را به باد...

  • دکتر میم

امیرحسین از ۷، ۸ سالگی ایتالیا زندگی میکرد، حقوق خوند و شد یکی از وکلای شرکت هواپیمایی آلیتالیا. با اوضاع مالی توپ، هم از طرف پدر و پدربزرگ، هم خودش. ۵ سال از من بزرگتره. دوستیمون از ۱۴ سالگی من و جوانیه امیرحسین شروع شد. نقطه عطف زندگیش (جدای از آشنایی با من :-D ) عشقش به کریستینا آگیلرا (خواننده معروف) بود!!

عشقاااا ! نه اینکه فقط کنسرتاش بره و آهنگاشو دانلود بکنه! عشق، در حدی که بره باهاش ازدواج بکنه :-))

همه کنسرتاشو میرفت، مهم نبود آمریکا باشه، شرق دور باشه یا وسط اروپا! البته اونموقع ها کریستینا آگیلرا زشت تر و لاغرو سیاه بود ولی الان... (صد البته که علف باید به دهن بزی شیرین بیاد)

وقتای بیکاری باهم درمورد روشهای پیدا کردن و پیشنهاد دادن به کریستینا صحبت میکردیم. اینکه سلبریتی ها چطور به هم پیشنهاد میدن؟! مثلا توی اورکات یا یاهو مسنجر؟ یا شبا اس ام اس بازی میکنن؟ :-)  اون موقعا فیسبوک و اینستاگرام و تلگرام و وایبر که نبود.

البته اگه سلبریتی ها، همکار بودن که آسونتر بود، اما سختیه موضوع وقتی بود که همکار نباشن!

مثلا توی یه مهمونی همدیگه رو میدیدن و چشمک میزدن و میرفتن یه گوشه خلوت، بعدش شماره رد و بدل میکردن و یه قرار توی کافه و بعدش خونه و... :-) 

مثلا پیکه به شکیرا چطوری پیشنهاد داده؟!

حالا اگه یه نفر مثل امیرحسین، سلبریتی نباشه چی؟

میگفت پولدار و خوشگلم دیگه، یه لامبورگینی برمیدارم و میرم جلوی یه مهمونی یا خونشون. یا با ماشینش یه تصادف ساختگی میکنم و خیلی شیک پیاده میشم و ... :-)) یاد فیلم « نان، عشق موتور ۱۰۰۰ » افتادم :-) 

یا بهش پیشنهاد یه پرواز اختصاصی به قصرم میدم و... (البته اینا رو دیگه نداشت)

ولی جدی سلبریتی ها چطور بهم پیشنهاد میدن؟ یا غیرسلبریتی ها به سلبریتی ها...


  • دکتر میم

امسال جشنواره فیلم فجر نرفتم. هیچ فیلمی!

مثل هرسال، جزئیات همه فیلمها رو رصد کردم، و میکنم، اما نرفتم. امسال هم مثل سالهای اخیر، یکی دو سری بلیط جشنواره داشتم و خیلی دوست داشتم که برم، اما نشد و نرفتم و همشو پخش کردم که دوستام برن.

قدیما ساعتها توی خیابون، توی سرما و برف و بارون، توی صف بلیط جشنواره با بچه ها انتظار میکشیدیم و خیییلی وقتها هم آخرش بلیط بهمون نمیرسید و میرفتیم سراغ سینمای بعدی... اما الان میگن اگه بلیط اینترنتی هم نداشته باشی، خیلی شیک و مجلسی، میری توی صف سالن های گرم پردیس های کوروش و ملت و آزادی و چارسو و... علاوه بر چشم چرانی های پربار (!!) نسبت به مدل هایی که بی شک فقط برای فیلم و سینما اومدن، فیلم هم میبینی و فرش قرمز میبینی و بازیگرا رو میبینی و...

نه مثل ما که بجای روی فرش قرمز و در هیاهوی خبرنگاران و مردم،، هفته پیش، تنها و در کوچه پس کوچه های خلوت و خالی یزد، هانیه توسلی رو ببینی که داره تنها قدم میزنه :-) 

بهتر شد که جشنواره نرفتم. وگرنه کل سال، به چه بهونه ای سینما میرفتم؟


+ سینما برید، فیلم ها رو روی پرده ببینید. از خیلی فیلمهای ایرانی واقعاً میشه لذت برد.


  • دکتر میم

نسل سوخته

۱۶
بهمن

چند ماهه که درگیر مقدمات ازدواج یکی از دو دوستِ صمیمی ِ چشم روشنم هستیم. دقیقاً همونی که هر روز بهش اعلام نفرت میکنم و اون به من میگه evil  :-) 

از تلویزیون و میز و مبل و وسایل خونه خریدن، تا مقدمات عروسی و فیلم و عکس و کت و شلوار و ماشین و...

چقدر همه چی گرون شده!! والا همین چند سال پیش زمان ازدواج ما اینطوری نبود! حساب کردم دیدم هزینه ازدواج ما در برابر ازدواج های الان مثل سفر به شاه عبدالعظیم در برابر سفر دور اروپاست! :-)  البته از نظر قیمت. من و همسر، همه کارامونو خودمون و با نظر خودمون انجام دادیم و از خیلی تشریفاتی که بزرگترها بهش اعتقاد داشتن، کم کردیم و خیلی هم حال داد :-) خدا به خانواده ها کمک کنه. صبر بده و پول زیاد.

حالا این چشم روشن ِ لعنتی ِ عوضی، داره داماد میشه، امیدوارم پسردار نشه. و اگه شد، چشم روشن نباشه، تا حداقل نسل این شاخه از یه چشم روشن نفرت انگیز، نفله بشه :-) 

  • دکتر میم