روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

اسفند و بهار

۲۹
اسفند


رابینو امروز گفت:

"بلاتکلیف تر از اسفند دیده ای؟

معشوقه زمستان است، اما 

عطر بهار را به تنش میزند..."


«نوروز مبارک»


+ عکس رو امروز گرفتم



  • دکتر میم

یکسال گذشت

۲۸
اسفند

به سرعت یک روز ... به سختی صد سال



  • دکتر میم

بوی خوب

۲۶
اسفند

داییم قالبساز قهاریه! یکسال روی یک قالب (برای کارم) کار میکردیم. محاسبات و کلی هزینه و ساخت و...! چند شب پیش بعد از اینهمه زحمت، فهمیدیم که مشکل داره و محاسبات، خیلی کم مشکل داشت!

عکس العملمون نیم ساعت خنده از ته دل بود! به اینکه ما چطور اینو نفهمیده بودیم! :-))

فکر کنم این دو ساله سخت، بخاطر این "به درک، دوباره میسازیم" ها و همینطور، راه اومدن و کنار اومدن های همسر، راحت گذشت.

به هر حال، از سال آینده، عجیب بوی خوبی میاد...!


  • ۸ نظر
  • ۲۶ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۱۲
  • دکتر میم

دوستان من ۱

۲۵
اسفند

امروز صبح ۹.۵ میلیون تومن چک داشتیم. تا دیشب هنوز یه قسمت از پولها نرسیده بود برای پرکردن حساب! تا آخر شب هر چی داشتم تو کارتها ، جمع و جور کردم، دیدم هنوز ۹۰ هزار تومن کمه! ۹۰ هزار از ۹.۵ میلیون!! چون چک دست غریبه بود و نمیدونستم صبح کی میره بانک، گفتم پُرش کنم.

به ده تا از دوستام اس ام اس و تلگرام زدم و شماره حساب چک رو فرستادم و گفتم « ۵۰ تا ۱۰۰ تومن بریز امشب، چک برگشت نخوره، بعداً پول میرسه» 

... و خوابیدم.

امروز صبح بیدار شدم و.... دیدم ۹۵۰ هزار تومن واریز شده!!

بجز یه نفر که اس ام اس رو صبح دیده بود، سه تا دوستام، نفری ۵۰ تومن، ۴ نفر ۱۰۰ تومن و دو تاشون هم ۲۰۰ تومن ریخته بودن!!

به اون دوتا میگم حالا چرا ۲۰۰ ؟! یکیشون گفت خوابالو بودم، عدد رو درست نفهمیدم، گفتم کم نباشه!!

اون یکی هم گفت « ۲۰۰ ریختم گفتم شاید روت نشده! » 

بهش میگم «من؟؟ روم نشده؟! »

گفت «اتفاقا همین فکرو هم کردم، ولی گفتم شاید آدم شده باشی! » :-))


همچین دوستانی دارم... مگه دیگه میشه غصهٔ چیزی رو خورد؟ :-) 

(آیکون فخر فروشیه دوستام)


  • دکتر میم

از طریق یکی از دوستان میشناختمش، فقط توی اینترنت عکسشو دیده بودم و مصاحبه و مقالاتشو خونده بودم.

چند ماه پیش توی محل، داشتم سوار تاکسی میشدم، یهو اونور خیابون دیدمش! شک کردم خودشه یا نه! برگشتم... نفهمیدم! مطمئن نشدم. چون میدونستم دفترش که اونجاها نیست! خونه ش هم که...! هیکل پیرمرد و موهای سفیدش خودش بود، اما نمیشد با عکس اینترنت مقایسه کرد.

از اون به بعد تقریباً هفته ای یکی دوبار میدیدمش، اما نمیدونستم خودشه یا نه. شرایط هم طوری بود که نمیشد برم جلو و ازش بپرسم!

یه روز جلوی عابربانک بودم که یهو دیدم داره رد میشه. تا از کنارم رد شد، الکی گوشیمو برداشتم و گذاشتم کنار گوشم و بلند گفتم: سلام دکتر ! :-) 

یهو مثل اینکه کسی صداش زده باشه ایستاد و برگشت و... منو دید که با تلفن بودم! دوباره راه افتاد و رفت :-) مطمئن شدم خودشه! چون توی محل ما که دکتر پیدا نمیشه، بجز من و ایشون :-))

از اون روز، حدود یکی دوماه به پست همدیگه نخوردیم تا چند روز پیش! کیف روی دوش و آروم داشت بسمت خیابون میرفت. خیلی باشخصیت و متین رفتم جلو و گفتم سلام دکتر.

سلام ِ گرم ِ مخلوط با شک و تردیدی کرد. شاید داشت فکر میکرد از شاگرداش بودم یا... 

گفت منو از کجا میشناسی؟ گفتم از اینترنت ، مقاله هاتونو خوندم (قول داده بودم اسمی از دوستم نبرم)

گفتم خب... 

راستش بعد از ۷، ۸ دقیقه گپ و گفت و سوال و جواب شخصی و عمومی، حسودیم شد به کسایی که دسترسیه روزمره به دکتر دارن. از یه طرف هم بحث و سوالاتم رو باهاش بستم و تموم کردم. آدم رُک، باسواد، باهوش و محافظه کار (البته با من ِ غریبه) و دوستداشتنی ای بود.

خداحافظی کردم، هنوز دستمو ول نکرده، با یه لحنی که انگار اولین باره میپرسه، دوباره پرسید: راستی از کجا شناختیم؟

گفتم خب معروفی دکتر... و برگشتم. اونم بلند بلند خندید و رفت...


  • ۷ نظر
  • ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۱۲
  • دکتر میم

سوال ِ بیجا!!

۲۲
اسفند

ازش پرسیدم : فمنیسم دیگه چیه؟!

گفت : هیچی! دیگه این کلمه رو نگو!!

گفتم : چرا؟

گفت : مثلاً به مدافعان حقوق زنان میگن. اما خودش نماد ضعیف کردن زنه! صدها ساله اونایی که این کلمه رو ساختن و بزرگش میکنن و دائم تکرارش میکنن، بزرگترین خیانت رو به زنان میکنن! اصلاً چرا باید از حقوق یه زن دفاع بشه؟! چرا از حقوق مرد دفاع نشه؟! مگه زن ضعیف تره؟ یا خودش نمیتونه از حقش دفاع بکنه که یه عده پرچم دستشون بگیرن که ما براتون از حقوقتون دفاع میکنیم؟! اصلاً وقتی ضعف ِ نداشتهٔ کسی رو یا عده ای رو علنی بکنی، اون ضعف بدتر توی سرش کوبیده میشه و خودش باور میکنه! همون کاری که دارن با زنها میکنن... (اینجاها دیگه صداش بلند شده بود!)... تاریخ هم دستکاری کردن که قبلاً زنها اینطوری بودن و اونطوری بودن و...! نخیر، زنها قبلاً هیچطوری نبودن. همه چی از سر ِ راه انداختن این جریان شروع شد که زن رو توی مشت بگیرن. میدونی من تو زندگیم به خیلی چیزایی که میخواستم رسیدم،، چیزایی که صدتا مرد در شرایط بهتر از من، خودشونو کشتن و نتونستن برسن! من ساعت های زیادی سر این موضوع با  سردمدارانشون بحث کردم. در قدیم فقط یک سری اشتباهات هدفدار و زنجیره وار باعث خیلی محدودیت ها و ساختارهای اشتباه شد. اصلاً میدونستی ضعف ظاهری و ساختگیه امروزیه زنان و شدت ِ این حرفها و این دوم بودن های ساختگی، همه بعد از بوجود اومدن کلمه فمنیسم بوده! میفهمی؟ بعدش! ... خودشون هم نمیدونستن!

...

خودم و جمع و جور میکردم، با لرز گفتم : خب باشه... یه سوال پرسیدما!


ناراحت شده بود! از معدود بارها بود!


  • ۶ نظر
  • ۲۲ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۴۵
  • دکتر میم

بازگشت ۲

۲۱
اسفند

در میان هزاران فرقه ای که تابحال بوده و هست، شمنیسم ، فرقه شَمَن یا شَمَن‌باوری (Shamanism) یکی از باورها و فرقه های بدوی و ظاهراً مربوط به ۳۰ هزار تا ۲۵ هزار سال پیش است که در میان شکارچیان سیبری و آسیای میانه پدید آمد. بعدها سنت‌های شمنی در میان اقوام مختلف از جمله اسکیموها، سرخ‌پوستان، قبایل آفریقا، و اقوام ترک‌تبار و مخصوصاً بشدت درمیان مغول ها دیده شد. بوداگراهای تبتی نیز یکی از تاثیرگرفته های بزرگ شمنیسم هستند.

به باور برخی تاریخ شناسان و دین پژوهان اولین نشانه های شناخته شده گرایش انسان به عرفان را بایست در اندیشه ها و عقاید شمن ها جستجو کرد و بسیاری از ادیان، مکاتب، فرقه ها و گروه ها، تاثیر گرفته مستقیم و غیرمستقیم از شمنیسم است. هندوها و صوفیان ایران از ملموس ترین مثالهاست. و همچنین فعالیت هایی نظیر ذن و یوگا.

شمن‌باوران معتقدند که به‌ وسیلهٔ تماس با ارواح می‌توان بیماری و رنج افراد را تشخیص داد و درمان کرد و یا در افراد ایجاد بیماری و رنج نمود. به همین دلیل پیشروان «جادوپزشکی» را فرقه شمنیسم میدانند.

آنها بر این باورند که شمن‌ها می‌توانند به حالت خلسه روحی دست پیدا کنند و از این طریق به بُعدهای دیگر واقعیت سفر کنند. برای رسیدن به خلسه، شمن‌ها از راه‌های گوناگون از جمله موزیک خاص همراه با رقص و حرکات تکراری، تلقین به خود، تمرکز بر یک ریتم مکرر استفاده میکنند (البته از اونجایی که همیشه روشهای زود بازده بوجود میاد، امروزه از مواد روان‌گردان هم استفاده می‌کنند!)

بزرگان شمن، در خلسه، برای درمان بیماری‌ها، سرگردانی روح، دزدیده شدن روح یا تسخیر آن و غیره، با ارواح، ارواح یاری‌گر، ارواح محافظ، خدایان جهان زیرین (جهان مردگان) و خدایان آسمانی ارتباط برقرار می‌کند و از آن‌ها مشورت می‌طلبند.

عدد هفت برای شمن ها عدد مقدس و خاصی ست. 

"شمن بر روی لباسش هفت زنگوله دارد، که نماد صداهای هفت دوشیزه آسمانی‌اند. ظاهراً عدد رمزی هفت نقش مهمی را در فن و خلسه شمن ایفا می‌کند، زیرا در میان “یوراک- سامویدها” شمن به مدت هفت روز و هفت شب بیهوش دراز می‌کشد، در حالی که ارواح او را تکه تکه کرده و تشرف می‌دهند؛ 

علاوه بر این گروه‌های خدایان هفت یا نُه تایی، و تصورات خاص خود آسمان‌های هفت‌گانه یا نُه‌گانه، گروه‌های بسیار بیشتری در آسیای مرکزی  یافت می‌شوند، نظیر سی و سه خدا ( تنگری) که در” سومرو” ساکنند و تعدادشان احتمالاً منشآ هندی دارد.

در میان آسیایی ها باور به سی‌و‌سه آسمان یافت می‌شود، در میان “بوریات‌ها” تعداد خدایان سه برابر بیشتر است: نود و نُه خدا که به دو دسته خوب و بد تقسیم می‌شوند، و بر طبق مناطق طبقه‌بندی می‌شوند؛ پنجاه و پنج خدای خوب در مناطق جنوب غربی و چهل و چهار خدای بد در شمال شرقی. این دو گروه خدایان مدت‌های طولانی با یکدیگر می‌جنگیده‌اند. مغول‌ها، نیز در اعصار گذشته نود و نُه را مقدس می‌ داشتند."

اما موزیک:

این موزیک ویدئو حاصل موسیقی ناب آسیای میانه و طرفداران کنونی شمنیسم است که روال آزادی یک بیمار دربند شیاطین و ارواح را به کمک یک گروه شمن، موسیقی و جادو پزشکی را بصورت نمادین نشان میدهد.

در موسیقی شمنی، که با وردهای زبان سنتی خاصی همراه است، هر ساز نماد چیزیست. و هر ساز در زمان خاصی نواخته میشود.

سازهای کوبه ای مثل دف یا تام تام (سازی شبیه دف که با میله ای روی آن میکوبند) نماد ضربان قلب انسان است. سازهای زهی مثل تار و سه تار و سازهای شبیه کمانچه و آلتو، که صداهای زیر و بم تولید میکنند، نماد صداهای درونی و بیرونی ضمیر انسان است.

ساز زنبورک (ساز کوچکی که جلوی دهان میگذارند) نماد رگ های انسان است. و نی یا سرنا یا قرنه (سازی شبیه شاخ گاو) نماد نوای آزادی و رهایی انسان از بند ارواح و شیاطین است.


+ منابع : خودم ، سینا ، اینترنت ، یکی از دوستان محقق شرق شناس و کتاب عالی "شمنیسم فنون کهن خلسه"‌ نویسنده میرچا الیاده ، نشر ادیان 

++ این پست، قسمت سومی هم خواهد داشت که بیشتر به زمان ما و اوضاع امروزی ما نزدیک خواهد بود. اگر عمری بود، بعداً مینویسم.


  • ۶ نظر
  • ۲۱ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۳۴
  • دکتر میم

+ دیشب خوابی دیدم شبیه فضای فیلم «هشت نفرت انگیز» !

با قصه ای شبیه همون! هفت هشت نفر بودیم توی یه خونه قدیمی دوطبقه. حس میکردم دونفرشون میخواستن یه غلطی بکنن و مورد داشتن!

من بودم، ویشکا آسایش، میرطاهر مظلومی، جین هکمن، شون کانری، با دوتا از دوستام!!

جین هکمن پیرمرد مریضی بود و دائم یه گوشه افتاده بود. میرطاهر مظلومی و دوستام که با من بودن. اما به ویشکا آسایش و شون کانری شک داشتیم که آخر فهمیدم ویشکا آسایش موردی نداره و شون کانری اون آدم آب زیر کاهه!

یه بار نفله ش کردم. پیرمرد (جین هکمن) حالش بد بود. میرطاهر و یکی از دوستام گم شده بودن. ویشکا آسایش رفت سراغ پیرمرد که مراقبش باشه که یهو شون کانری برگشت. باهاش بشدت درگیر شدم که وسطای درگیری از خواب پریدم! 

فیلمبرداری و طراحیه صحنه ش مثل اصلش عالی بود! تازه شون کانری هم خوب فارسی حرف میزد! :-))


+ امشب مهمون داریم، پست مربوط به کلیپ پست قبلی رو حتماً فردا تکمیل میکنم.


+ پدرم دراومد بخش موضوعات وبلاگ رو درست کردم.


  • دکتر میم

بازگشت

۱۸
اسفند

همه چیز دوباره از اینجا شروع شد! از این موزیک کلیپ فوق العاده زیبا و تفکر برانگیز آسیایی. همهٔ چیزی که دارم سعی میکنم بصورت یک پست ِ بعدی ِ ساده و روان بنویسم.


+ ساختار این نوع موزیک مربوط به بیش از ۲۵ هزارسال پیش است و اجرا توسط طرفداران حال حاضر در آسیای مرکزی. این کلیپ، پر از اِلِمان و نماد است. بارها ببینید. 


  • ۶ نظر
  • ۱۸ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۵۳
  • دکتر میم

توی شرکت بزرگی که کار میکردم، خواهر زن ِ مدیرعامل بود. و به همین نَسَب، سوپروایزر فروش بود. برای قسمتی از درس و کار شوهرش، شیش ماه توی شرق اروپا زندگی کرد و برگشت. به گفته خودش اونقدر هوا سرد بوده، زیاد از خونه هم بیرون نرفته بود ولی کلاً انگلیسی حرف میزد و میگفت چون اونجا عادت کردم، میخوام ادامه بدم تا بهتر عادت کنم!! :-) 

وقتی برگشت، معاون فروشمون از ایران رفت و ایشون به پست معاونت فروش رسید. روز اول به بچه های آی تی گیر داده بود که یوزر ورودیم به شبکه شرکتو عوض بکنین که مرتبط با معاونت فروش باشه. اونموقع من مدیر فنی مهندسی بودم و یکی از بچه های آی تی رو فرستادم که بره ببینه چی میگه. وقتی برگشت، دیدم داره هرهر میخنده و گفت «خانوم رئیس، یوزر دلخواهشو روی کاغذ نوشته و داده بهم» ، کاغذو داد که ببینم...

نوشته بود : Sales_Ass   :-))


(البته منظورش مخففه Assistance بوده ها! خدا شاهده اگه فکر دیگه ای بکنید. شوهرش هم فوق تخصص مغز و اعصاب بود که توی زندگی باهاش دوام میاورد (احتمالاً با مصرف قرص های سنگین) , ما هم که خوش میگذروندیم :-D )

  • دکتر میم