روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۷ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

ادامه ی دو پست قبل تر...


- Seven : (دیوید فینچر)

بیست و چهارمین فیلم برتر تاریخ از نگاه مردم جهان.

برای چندمین بار دیدمش. ماجرای یه قاتل زنجیره ایه که بخاطر هفت گناه کبیره (بر اساس کتاب کمدی الهی دانته) هفت نفر رو میکشه. ترکیب مورگان فریمن و برد پیت و کوین اسپیسی عالیه.


- نهنگ عنبر : سامان مقدم

سامان مقدم, فانتزی ساز خوبیه. این فیلم با اینکه فانتزیه کامل نبود, اما جنبه کمدی و عاشقانه اش عالی بود. اولا مدتها بود که توی سالن سینما اینطور بلند قهقهه نزده بودم :-)

دوما آخر فیلم, حس کردم که قصه ی فیلم, برداشت آزادی از کتاب فوق العاده "دختری از پرو" نوشته "بارگاس یوسا" ست.

با همسر که درموردش صحبت کردیم, متفق القول, همین نظر رو داشتیم. خوندن و دیدن کتاب و فیلم رو شدیدا پیشنهاد میدم.


OldBoy : پارک چان ووک

محصول کره جنوبی, سال ۲۰۰۳ , این فیلم جزو شاهکارهای سینمایی جهانه که از چند دیدگاه قابل بررسیه. کمترین اشاره ای به قصه فیلم نمیکنم که ماجرا لو نره. از نظر بازی ها و قصه ی خوب و کامل فیلم که بگذریم, این فیلم از نظر روانشناسی بسیار مورد توجه محافل علوم انسانی دنیا قرار گرفت. فیلم شامل نکات ریز و درشت روانی بسیار زیادیه و تمامی قصه فیلم , دیالوگ ها, کنش ها و واکنش ها, طرز تفکرات کاراکترها, رفتارها, عمل ها و عکس العمل ها و... در واقع, مورد تحقیقاتی ۶ محقق روانشناسی از سه کشور مختلف بود و با همکاری نویسنده و کارگردان انجام گرفته.

سال ۲۰۰۹ نیز مجموعه نتایجی از تحقیقات حین ساخت این فیلم بصورت کتاب منتشر شد که جایزه برترین تحقیقات حوزه رفتارشناسی در دهه اول قرن ۲۱ را از آن خود کرد.

قصه فیلم تلخه و ممکنه تا مدتها شما رو درگیر خودش بکنه.


پ.ن: امروز تولد ۹۱ سالگی استاد عزت الله انتظامیه. در لیست شخصی من, استاد انتظامی و بهروز وثوقی (ورژن قبل از انقلابش) بدون شک جزو ده بازیگر برتر تاریخ جهان هستند.

امیدوارم عزت سینمای ایران حالش خوب و خوش باشه... و دو پیشنهاد مناسبتی:

حاجی واشنگتن (ساخته علی حاتمی) ،، اجاره نشینها (ساخته داریوش مهرجویی)

  • ۴ نظر
  • ۳۱ خرداد ۹۴ ، ۲۱:۳۳
  • دکتر میم

توکل

۳۰
خرداد

از نظر فشار و پیچیدگیه کاری, روزهای بسیار سختی رو میگذرونم. سعی میکنم پرانرژی باشم و به دوره های سخت تر که قبلا گذروندم فکر میکنم, بهتر میشم.

حدود نه سال پیش, منی که اون موقع پرمدعا در خیلی زمینه ها و حل کردن خیلی از کارها بودم, چنان کعنهو خر , در گل گیر کردم که گل نبود... سیمان در حال خشک شدن بود!

نشستم و رک و راست و بی تعارف به خدا گفتم, خدایا من گوه خوردم. من قبلا هم معنیه توکل واقعی و دل کندن از همه چیز و رها شدن ‘ز هرچه رنگ تعلق پذیرد‘ رو تجربه کردم. حالا تو این یه بار , کار منو کامل راه بنداز,, من قول میدم تا آخر عمر, کار هر بنده خدایی رو که بتونم , راه بندازم. هرکاری برای هر کسی بتونم, بی منت, فقط بخاطر تو انجام بدم. 

معجزه رخ داد و گره کوری که متخصصان امر میگفتن غیرقابل حله, طوری حل شد که قبلش, هیچ کس جز من, هیچ امیدی نداشت!

من به قولم عمل کردم. آرامش و اطمینانی که اون درک توکل به من داد, هنوز باعث سالم بودن و آروم بودن و پیش رفتنه کارامه ... و خوبیها و آدمهایی که بخاطر عمل به قولم جذب کردم, غیر قابل تصوره.

خدا کنه, دیدگاهم نسبت به این قضیه عوض نشه! چون همه ی دستاوردهای این قضیه برام خوبه. ۱۰۰ درصد.

  • ۶ نظر
  • ۳۰ خرداد ۹۴ ، ۰۲:۵۹
  • دکتر میم

در این یکی دو ماه که بلاگفا هم نبود و من هم اوج درهم پیچیدگیه کاری رو تجربه میکردم, برای فرار از افکار پلید, بیشتر فیلم دیدم.

از اقبال خوبمون, فیلمهای خوب زیادی هم دیدیم. هم سینما, هم در منزل. گفتم درمورد بعضیاش بنویسم که اگه تونستین, ببینین.


- قصه ها:رخشان بنی اعتماد

رفتیم سینما قدس, ساعت ۳ بعدازظهر!! البته بیشتر بخاطر دیدن یکی از دوستان :-)

کارگردان ظاهرا یه شب بیکار بوده, چندتا فیلم موج نو فرانسوی هم دیده بوده, یهو گفته منم از اینکارا بکنم! در عرض دو ساعت , هرچی بدبختی و فلاکت و ناامیدی و سیاهی بوده جمع کرده روی کاغذ, شده فیلمنامه! با این ایده که کاراکترهای اصلی فیلم های گذشته ش رو همه رو توی یه فیلم جمع بکنه و نشون بده که چقدر بدبخت شدن و در این جامعه زن ستیز, فلاکت زده زندگی میکنن و همه ش تقصیر یه مشت مرد معتاد و هیز و عوضی و کثافته! به قول جواد طوسی(منتقد) در این فیلم همه سرنوشتها مشخص شده,, هیچ امیدی نیست, هیچ خدایی نیست! هیچ مرد خوب و با منطقی نیست! و...

خلاصه اینکه قصه بی سر و ته و ول شده فیلم اعصابمو خرد کرد. تنها چیزی که بود, فیلمسازیه تمیز و تیزبین و ریز بین خانوم بنی اعتماد و بازی همیشه عالی و لذت بخش پیمان معادی, بار بقیه بازیگران بد دیگه رو به دوش میکشید.

نکته ۱: اونروز ظهر, پختن ناهار و شستن ظرف ها پای من بود , حالا منو آورده بودن فیلم فمینیستی ببینم :-)

نکته ۲: این سینما ، چس فیلاش (پاپ کورن) مونده و بدمزه بود. از همه جا بهتر, چس فیل پنیری های سینما سپیده ست D:


- The Hobbit : پیتر جکسون

اگه سری کتاب و فیلم های ارباب حلقه ها و هابیت رو دنبال میکنین, قاعدتا این فیلمو دیدین. آخرین قسمت از کل این مجموعه, که به نظر من به قدرت قسمت های قبل نبود اما عالی بود. فقط سعی کنین فیلمو با تصویر بزرگ و صدای عالی ببینید.


- در دنیای تو ساعت چند است: صفی یزدانیان

رفتیم پردیس کوروش. واقعا یکی از کم نقص ترین و عالی ترین فیلم های ایرانی بود. یه عاشقانه ی آروم و موزیکال و قشنگ, بدون کوچکترین سکانس یا دیالوگ اضافی. با بازی عالی لیلا حاتمی و علی مصفا.

چیزی از فیلم نمیگم که حتما ببینین. فقط سینمایی برین با صدای عالی.


- The Duchess:ساول دیب

اروپایی ها و امریکاییها معمولا تبحر خاصی در ساختن فیلم های بیوگرافی و ‘مبتنی بر داستان واقعی‘ دارن. من عاشق اینطور فیلمام.

این فیلم خوب, سرگذشت یکی از دوک و دوشس های انگلیسی قرن ۱۸ بود که پیچ و خم عشقی فیلم دیگه روی اعصاب میرفت!

البته شاید چون من از بازیگرش (کیرا نایتلی) زیاد خوشم نمیاد! (میدونم الان فحش میدین بهم, , خب بازیگر خوبیه ولی زیاد ازش خوشم نمیاد دیگه! )


- Camp x ray : پیتر ستلر

فیلم هالیوودی بسیار خوبی بود که با یک ماجرای عاطفی در یک زندان, خیلی خوب میتونه پای فیلم نگهت داره.

ماجرای هشت سال بازداشت چند زندانی مسلمان در زندان گوانتانامو. با بازی کریستین استوارت و پیمان معادی.

اگه از فیلم هم خوشتون نیاد, بازی پیمان معادی, اونقدر عالی و جذابه, که خودش فیلمو یه تنه جمع میکنه. با یادآوریه صحنه هاش, هنوز گاهی میخندیم :-)


ادامه دارد...

  • دکتر میم

رمضان

۲۸
خرداد

شوخی شوخی ماه رمضون شدااا ! چه یهویی!

من سالهاست که کل رمضان رو روزه میگیرم ولی یه چند سالیه که خیلی طولانی و سخت شده.

البته من یه خوبی که دارم خوش خوراکم و تحمل گرسنگی زیادو دارم , ولی خب تشنگی یه بحث دیگه ست! :-)

اما بالاخره ما دکترا راههای زیادی بلدیم که آب بدنمون خیلی کم نشه :-) اینجا هم که جاش نیست توضیح بدم, برین سرچ کنید, راههای زیادی پیدا میشه.


اما سه نکته:

- فلسفه روزه, سادگی ها و پیچیدگی های زیادی داره. اما سلامتی در اسلام درجه بسیار بالاتری نسبت به روزه داره! یعنی یکی از دلیلای روزه, سلامت بودنه, نه آسیب دیدن!

ساده اینکه, اگه میتونی, حتما بگیر. اگه ضرری برات داره, نگیر.


- اکثر روزها وقت برای کارها , کم میاد. واقعا گاهی دوست دارم روزها ۳۰ ساعت بودن! نه اینکه همش کار باشه. ما هر هفته سینما میریم, تقریبا هرشب فیلم میبینیم. تفریح زیاد داریم. همه اینها جزو برنامه زندگیه دیگه :-) الان توی ماه رمضون یه چیز خوب اینه که صبحانه و ناهار در کار نیست! وقت خالی خیلی بیشتره. حس روزای ۳۰ ساعته رو داره!


- چند سال پیش, شرکتی که کار میکردم, یه شرکت بزرگ پزشکی بود, خیابون شریعتی, سر ظفر. اونجا حدود ۸۰ نفر بودیم. یادمه کلا ۴ نفر روزه میگرفتیم. همه رک و راست آب و غذاشونو میخوردن.

من دوتا همکار ارمنی داشتم. کل روز باهم بودیم. چه توی شرکت, چه بیمارستان. این دو تا ارمنی, بخاطر من کل ماه رمضون رو ناهار نمی آوردن و جلوی من چیزی نمیخوردن, تا ساعت ۵ که برن خونه و ناهار! و این همیشه توی ذهن من مونده, رفتار ارمنی هایی بدون هیچ ادعای دینداری , , و برعکس, آدمهایی با خرمن خرمن ادعای شعور و فرهنگ و کلاس و سواد...!

سه سال میشه که از اون شرکت رفتم, اما ارمنی ها هنوز از بهترین دوستام هستند 


  • ۴ نظر
  • ۲۸ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۱۵
  • دکتر میم

معلم

۲۴
خرداد

این متنو بیشتر از یک ماه پیش برای روز معلم نوشته بودم که بلاگفا سوخت! اما گفتم حداقل روزنوشت من نسوزه:


- اول دبیرستان:

تنفر من از زبان انگلیسی, در دوران راهنمایی بخاطر معلمی بود که من به هیج وجه باهاش نمیساختم! همیشه اول کلاس یه کاری میکردم که منو بندازه بیرون و برم فوتبال!

اما از دبیرستان همه چیز عوض شد. معلم زبان و یک افق جدید :-)

من نمیتونم انرژی نامحدود این معلم, برای یاد دادن و انتقال بهترین اطلاعات به دانش آموزان رو توصیف بکنم! همه چیز اونقدر عالی بود که نمره های ۱۲ ، ۱۳ و با التماس و ترس دوره راهنمایی تبدیل شده بود به ۱۹ و ۲۰ دوره دبیرستان و براحتی!

استاد, اونقدر برای ما انرژی و علاقه صرف میکرد که ما رومون نمیشد وقت و انرژی نزاریم! شاید اوایل با اکراه بود, اما تبدیل شد به یک فرهنگ! ... و من بودم که زبان انگلیسیه کنکور ریاضی رو ۹۶% زدم.

- دانشگاه , ترم دوم :

از این ترم, استادی به دانشکده اومده بود, با ۷۰ سال سن و سالها بود که در امریکا , فرانسه و استرالیا تدریس میکرد و ظاهرا برای پروژه ای ۵، ۶ ساله به ایران اومده بود و وقتی هم گذاشته بود برای تدریس.

اوایل بسختی فارسی صحبت میکرد, اولین درسی که باهاش داشتیم, ترم دوم, ساعت ۸ تا ۱۰ صبح بود. منی که به قول بچه ها در کل دوران لیسانس, خورشید ۸ صبح دانشگاه رو ندیده بودم, مرتب سر این کلاس حاضر بودم :-)

استاد فوق العاده پرانرژی و پرانتظاری بود. تجربه سالها تدریس در اروپا و امریکا, براش این توهم رو ساخته بود که ما هم هر روز بعد از کلاسش, میریم توی کتابخونه یا سایت دانشگاه و سرچ میزنیم و درمورد مطالب درسی اون روز تحقیق و بحث میکنیم!! خبر نداشت از اوضاع ما و آب هندونه و سنجد و... ! :-)

اما استاد اونقدر روی روش های تدریس خاصش پافشاری کرد و انرژی گذاشت که ما هم کم کم به توهم استاد رنگ واقعیت دادیم و حداقل برای من شده بود یک نوع فرهنگ خاص! البته بماند که از سال دوم, استاد لطف خاصی به من داشت و به قول همسر, که میگفت "تو اگه سر کلاس بری یا نری, امتحان بدی یا ندی, استاد نمره اول کلاسو بهت میده" :-) اما حداقل ‘من درس نخون‘  , تبدیل شدم به ‘من محقق درس نخون‘

و این استاد, یکی از اتفاقات خوب زندگی من بود.


- سالهای حوالی سوم راهنمایی تا سال سوم دانشگاه :

شاید بزرگترین و مهمترین اتفاق زندگی من, آشنایی , شاگردی و زندگی با معلمی بود که بی شک, درصد زیادی از من, ساخته ی اوست! زنی کامل, اسپانیایی تبار, استاد روانشناسی و روانکاوی دانشگاه بارسلون , که من بهش ‘خاله ساریتا‘ میگفتم.

صحبت در مورد تاثیرات این معلم, و آموخته ها و درس ها و اتفاقات, اونقدر زیاده که اینجا جا نمیشه! اما حتما کم کم مینویسم چیزهایی رو سالها فقط برای خودم نگه داشتم.

دنیا, این معلم بزرگ رو سال ۲۰۰۸ از دست داد :-(


نهایت:

معلم, شمشیر دولبه ست. حتی خطرناک تر از کتاب! (البته شاگرد بی مغز هم همینطور)

معلمی که بی توجه انتخاب بشه , خطرناک تر از کتابیه که بی تحقیق و درک و علم, خونده میشه و تاثیراتشون, مسیرهای اصلی زندگی رو جابجا میکنه!

همانقدر که معلم خوب, شما رو به عرش میرسونه, معلم بد, شاید کمی دیر, اما شما رو نابود خواهد کرد! (معلم بد, بی علم و منطق نیست. اتفاقا درست نشون دادن مسیر غلط, تبحر و تخصص بیشتری میطلبه)

شاید یک کتاب خطرناک, نتونه شما رو به نوشته هاش قانع بکنه و جواب شما رو بده, اما معلم خطرناک, قطعا شما رو به ذهنیات خودش قانع میکنه!

اما در کل, دست معلم خوب رو باید بوسید. بی شک, آخرین زورهای نردبان لق و تق و فرهنگ نابود شده ی ما برای ایستادن, بخاطر تلاشهای معدود معلمان خوبیست که هنوز هستند...

  • ۵ نظر
  • ۲۴ خرداد ۹۴ ، ۰۸:۴۴
  • دکتر میم

اصرار و انکار

۰۷
خرداد

گاهی رازی داری که کسی نمیداند و ناگهان کسی میفهمد!

نمی خواهی کسی بداند و پنهان هم میکنی!

اما چه اصراری دارند بعضی ها برای اینکه به آنها اثبات بکنی, چیزی را که آنرا انکار میکرده ای!!!!

والا بخدا !

  • ۲ نظر
  • ۰۷ خرداد ۹۴ ، ۰۱:۵۴
  • دکتر میم

انتقال

۰۱
خرداد

سلام

اونقدر این بلاگفا (و البته اون شرکت کانادایی لعنه ا... علیه) اذیتمون کردن که طاقت نیاوردم و اومدم اینجا.

دوست داشتم برم پرشین بلاگ. اما... 

اولا این آدرس قدیم : boregot.blogfa.com

دیگه اینکه به محض اینکه کلی نوشته و حرف داشتم, بلاگفا به مشکل برخورد,, حالا اونقدر درگیرم که به زور وقت میکنم یه روزنامه بخونم!

حالا سعی میکنم کم کم شروع کنم


  • ۰۱ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۲۲
  • دکتر میم