روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

هشت سال...

۳۱
شهریور

از آن هشت سال چقدر باخبرى؟ از دومین جنگ بزرگ قرن بیستم.

همانقدر که در کتاب و درس و مدرسه و تلویزیون گفته اند؟!


پیشنهاد کتاب : "دفاع و سیاست" به کوشش علیرضا هاشمى

پیشنهاد فیلم : "ملکه" از محمدعلى باشه آهنگر


  • ۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۴۵
  • دکتر میم

پادشاه فصل ها

۳۰
شهریور

شعرى از خودم:

باغ بی برگی که میگوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک میگوید،
باغ بی برگی،
خنده اش خونیست اشک امیز،
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن،
پادشاه فصل ها ، پاییز...


پ.ن. : فحش ندین بابا، دیدم بازار وبلاگ دزدى و متن دزدى داغه ، گفتم منم یه حرکت نمادین بزنم :-D  الان خدابیامرز اخوان ثالث میره تو قسمت 'مالکیت معنوى' از روى آى پیم میاد خفتم میکنه :-) استاد غلط کردم. 
  • دکتر میم

مراد !

۲۹
شهریور

سه چهار روز پیش، وزارت بهداشت بودم،

خانم دکتر ... از مدیران سازمان غذا و دارو، تعریف میکرد که چند سال پیش که دولت و نظام در بحبوحه و تجزیه و تحلیل این مسئله بود که بالاخره فرزند کمتر یا بیشتر؟! ، با اعتراض و شکایت یک شخص از یک مجموعه فروشگاهى بزرگ محصولات بهداشتى در شرق تهران، با تحقیق و بررسى وزارت بهداشت و مسئولان قضایى مشخص شد که جناب فروشنده که اعتقاد راسخى به تولید مثل و ازدیاد نسل داشته، در اقدامى حیرت انگیز با سوزن هاى بسیار نازک، بسته هاى کاندوم را از روى بسته بندى، سوراخ میکرده!!!

خب قاعدتاً چون بسته بندى ها از جنس لاتکسه، چیزى مشخص نمیشده و احتمالا باردارى هاى ناخواسته اى هم بوجود آمده!

.

خانم دکتر میگفت الان محصولات جنس خوب، اکثراً مواد اسپرم کش دارن که اگه سوراخ یا پارگى هم پیش بیاد، جلوگیرى بکنن.

.

همه اینا به کنار، روى صحبتم با امثال آقاى فروشنده ست: 

دهن سرویس، یعنى تحمیل عقاید... آخه تا این حد؟!!

  • دکتر میم

خاطرات

۲۹
شهریور

از دیروز بعدازظهر ، معده م میسوزه. شدید.

میگه عصبیه. خبر بدى شنیدى؟ فکرت مشغوله چیز خاصیه؟ 

و دستم هم...

اعصاب!

میگم مگه میشه بعضى چیزا رو دور ریخت؟

امان از خاطرات


  • ۲۹ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۴۸
  • دکتر میم

رژیم دیجیتالى

۲۶
شهریور

در پى پاراگراف سوم پست "ول کردن ها سخت" ، اونایى که میخوان خودشون رو کنترل بکنن یا خودشون رو بیشتر بشناسن که چقدر در روز درگیر گوشى و تبلت و شبکه هاى اجتماعى و... هستن، میتونن از این برنامه استفاده بکنن براى چک کردن اینکه در هر روز چه تایمى رو با چه نرم افزارى تو گوشى کار میکنن یا کنترل کردن و آلارم دادن و یا حتى محدود خودشون و بعضى برنامه ها !

زمان کتاب خوندن ، تفریح، با دوستان و خانواده بودنتون رو بیشتر کنید.

بهش میگن رژیم دیجیتالى



لینک مستقیم دانلود


لینک توضیحات برنامه به فارسى


  • دکتر میم

دومین بارى که قسمتى از جنگ و عوارضش رو درک میکردم سال ٨٥ بود که دانشجو بودم و با  دوستى کرمانى رفتیم کرمان و از آنجا زاهدان و زابل، و بعد با خریت تمام، افغانستان.

بحبوحه جنگ آمریکا و طالبان بود و بسیار ناامن. به همین دلایل ناامنى و جنگ، مسیر زیادى در خاک افغانستان رو باید پیاده میرفتیم. در مسیر آبادى میرآباد، از یک شهر و چند روستا رد شدیم و هر جایى، ساعتى نشستیم.

بوى جنگ و ترس رو راحت در همه جا میشد حس کرد. خرابى ها و کشته ها و گاهى بزرگ شدن آدمها و گاهى بى تفاوت شدن ها رو میشد دید.

پیرمردى که جنگ شوروى هم بخاطر داشت از مقایسه دو جنگ میگفت و دغدغه هاى مذهبى طالبان و دغدغه هاى دروغ آمریکا مثلا براى امنیت افغانها. میگفت بدبخت تر از ما در جهان نیست که هم از خودى میخوریم، هم از امریکا. تعدادى از اقوامش را در هرات از دست داده بود و تعدادى از دوستانش نیز که به طالبان پیوسته بودند. نزدیک به گریه کردن بود که جوانى اضافه شد به طرفدارى از امریکا و خدمات ارزنده اش.

پیرمرد شاکى شد و از چیزهایى که در خشت خام میدید، میگفت. از زخم هایى که جوان از جنگ ٩ ساله شوروى درک نکرده بود. جوان از عقب نشینى طالبان میگفت و از خدمات شهرسازى امریکا.

بی نتیجه گذشتیم و به میرآباد رسیدیم. روستایى که با خدمات ارزنده امریکایى ها تبدیل به شهرى با جاده هاى آسفالت و آب لوله کشی شده بود. اما مردمانش سرشار از نفرت از امریکا و القاعده و طالبان و جنگ. 

مردى که بعداً بخاطر سوالم از او درمورد جنگ و به گریه درآوردنش، سخت پشیمان شدم، از بمباران امریکا میگفت و دو پسربچه ١٠ و ١٢ ساله اش که در مدرسه کشته شده بودند و حتى جنازهٔ یکیشان که نهایتاً هم پیدا نشده بود! دیگرى را هم با دست خود دفن کرده بود.

و امریکایى که بخاطر جبران، خدماتى در آن روستا انجام داده بود ... و طالبانى که بجاى جبران، به پایش هم تیر زده بود و حالا سالها آن مرد از کار افتاده شده بود.

گریه میکرد و میگفت : "جنگ، هیچ روى خوبی ندارد! هیچ آدم خوبى ندارد، و هیچ نتیجه خوبى."

از برج ها دوقلوى امریکا میگفت که نه تابحال دیده و نه میداند چیست و نه حتى عکسش...

من هنوز حرف جنگ که پیش مى آید... :-( 

...

سال ٩٣ و ٩٤ دو کارگر جوان افغانى دارم. احمد و گل ممد، که عروسى احمد، اردیبهشت سال ٩٥ است و گل ممد در رفت و آمد بین ایران و افغانستان و دیدار خانواده. نیروى کار معمولا خوب و ارزان که سرازیر شدنشان به ایران سر از جنگ شوروى مى آورد. روزها و مدتهاى زیادى باهم به صحبت درمورد جنگ و کشورها و اتفاقات مختلف حرف میزدیم.

قرار بود ٧ مهر براى نمایشگاه تجهیزات پزشکى با گل ممد برم کابل. بمبگذارى هاى هاى پشت سرهم در کابل در ماه اخیر با صدها کشته، هم نمایشگاه رو به تعویق انداخت، هم ویزاى افغانستان رو. و گل ممد خیلى ناراحت بود و میگفت روى خوش و آرامش براى ما یک سال هم دوام نمى آورد! :-( 


حالا هم سوریه و عراق و لبنان و یمن... و خون هاى مردمان عادى و زنان و کودکان بى خبر از روابط سیاسى و اقتصادى و آوارگى ها و سو استفاده ها و...


جنگ، هزینهٔ تلخى دارد... براى همه مردم جهان


  • ۸ نظر
  • ۲۵ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۴۵
  • دکتر میم

...

۲۵
شهریور

- میخواستم چیزى بنویسم و نظر بپرسم،، پشیمون شدم. چونکه بعضى حرفا رو نمیشه نوشت و از کامنتهاى معمولا رنگى رنگى به چیزى رسید! بعضى حرفا رو باید توى تخم چشم نگاه کرد و گفت. و همونطور هم باید جواب شنید، تا در بیاد خیلى چیزها از توش! درسته؟


- مطلبى درمورد جنگ و بازماندگان و عواقبش از خاطرات سفرهاى قدیم در دلم دارم، میخواستم به مناسبت ١١ سپتامبر بنویسم، وقت نشد. میزارم توى اولویت.


- این دو سه روز اخیر، تولد همسر بود، با دوستان مشترک و غیرمشترکمون زیاد تفریح کردیم و بسیار خوش گذشت و بسیار بود موارد و نکات جدید :-) 


- دلم تنگ شده براى دیدن و حرف زدن با دو سه تا دوست از گروه هاى مختلف. خیلى وقته که ندیدمشون و حرف نزدیم. امکان چت کردن با دوتاشون هم دارم، اما به همون دلیل پاراگراف اول، میخوام رو در رو باشه، تا بچسبه!


- کمى خرابم و قفلم :-\  از منِ عاشق پاییز و سوز و سرما در این زمان، بعیده! اما احتیاج به استراحت مطلق دارم! بدون فکر،، شاید مثلا دو هفته دیگه، گرگان ، پیاده روى و جنگل نوردى سه روزه ، ( به نظر منِ دنیا دیده :-) توى اینترنت سرچ کنید، حدفاصل بین روستاى "زرین گل" ، "افراتخته" و "شیرین آباد" ، یکى از بکرترین و معرکه ترین نقاط دنیاست! )

و شاید هم همون دیدار و همصحبتى با دوستان مخصوصا در کرج و گرگان!

  • ۸ نظر
  • ۲۵ شهریور ۹۴ ، ۰۲:۳۳
  • دکتر میم

منافع و مضرات

۲۲
شهریور

همه آدمها، توى حرفاشون، منفعت ها و ضررهایى رو در نظر میگیرن. چه شخصى و چه گروهى.

خوبه که در همصحبت شدن، این نفع ها و ضررهاى طرف مقابل رو بشناسیم. و خوبه که کسانى رو داشته باشیم که حداقل واسه ما، بدون در نظر گرفتن نفع ها و ضررها، بعضى از واقعیت ها رو بگن...

  • دکتر میم

شرمندگى

۱۸
شهریور

دوست و همکارى دارم، دکتر دامپزشک قهار و دلسوختهٔ حیوانات. عاشق سگ و پرندگان.

چند ماه پیش قرارى داشتیم که بریم استخر...

زنگ زد و گفت بیا دانشگاه تهران، دانشکده دامپزشکى. از اونجا با هم بریم.

رفتم دیدم توى آزمایشگاه دانشگاهه و نگران! گفتم چى شده؟ گفت همستر دوستم مریضه (همستر، حیوانى شبیه و در ابعاد موش) ، دارو مصرف میکنه، حالا آزمایش داده، مشخص شده دیابت هم داره!! داریم مشورت میکنیم که چه دارویى براى بیماریش استفاده کنیم که با دیابتش ناسازگار نباشه!!!

من :-! 

جدیداً زیاد شرمنده نشده بودم! اما اون بار خیلى شرمنده شدم!

اون موقع به دکتر چیزى از افکارم نگفتم، چون ترسیدم از ناراحتى سکته بکنه (بعداً گفتم :-D ) من اگه بودم احتمالا با احترام، اون همستر محترم رو میذاشتم توى کوچه!

من با حیوانات بدرفتار نیستم، اهل حیوون خونگى هم نیستم، چون میدونم نمیتونم براشون وقت بذارم و احتمالا اونا بدترین دوران زندگیشونو پیش من میگذرونن! تجربه بچگیم با جوجه هاى رنگى اینو کاملا اثبات میکنه!

از اون موقع سعى کردم یه کم دیدمو نسبت به احترام بهشون بیشتر بکنم.

.

الان دکتر براى ماموریت و فرستادن دارو رفته امریکا. دیشب صحبت میکردیم، گفت اگه وقت دارى، برو نتیجه آزمایش یه سگ حامله رو از دوستم بگیر و ببر آزمایشگاه. مشکوک به کرم معده ست!!

...

و باز خندیدم و بعدش باز شرمندگى!

شنبه حتما پیگیرى میکنم.

  • دکتر میم

حیوانات لعنتى

۱۵
شهریور

چند وقت پیش فکر میکردم اگه واقعا دنیاى حیوانات، دنیاى اصلى باشه و ما انسانها براى اونا خلق شده باشیم، چى؟!!

مثلا همین دنیا و کارها و نظامها و حکومت ها و دین ها و خطوط اخلاقى اى که ما داریم، اونا خیلى پیشرفته تر شو داشته باشن و به ما به چشم حیواناتى نگاه میکنن که گاهى از ما براى تغذیه استفاده میکنن و گاهى وقتها هم مثلا توى اخبار میگن: "دیروز انسانها با درنده خویى به عده اى از پلنگ ها حمله کردند که متاسفانه تعدادى از هموطنانمان در این حرکت کثیف، کشته شدند! به همین دلیل از هموطنان محترمى که گوشت و پوست مناسبى دارند، تقاضا میشود در ساعتهاى بیدارى این جانى ها (انسانها)، و در نزدیکى محل زندگى آنها، تا اطلاع ثانوى رفت و آمد نکنند"

مثلا سازمان محیط زیست اونا به شکارچیاشون توى آفریقا یا جنگلهاى آمازون مجوز شکار انسان میده!

یا تاریخ نویساشون از نبردهاشون در تاریخ و تغییر نسلها و انتخابات ها و حکومت هاشون مینویسن. روانشناساشون مارو به سخره میگیرن و نحوه برخورد با انسانها رو یاد میدن و همش میگن "انسانها رو توى قفس نگه ندارید! این کار یک کار غیرحیوانیست.... یا ولشون کنید، یا اگه میتونید، بخوریدشون!"

احتمالا یه موزه انسان شناسى هم دارن و تعدادى انسان با نژادهاى مختلف رو "تاکسى درمى" کردن و چسبوندن به دیوار تا حیوانات بیان ببینن و بگن: اااااا ... اینا رو...

...

و خیلى چیزاى دیگه که میشه تخیل کرد و بهشون رسید! 

و ما چون زبونشون رو نمیفهمیم، فکر میکنیم با فرهنگ تر و با شخصیت تر و موجودات بهتر و برترى هستیم!

ولى واقعا آیا...؟!


+ چند روزى نبودم، زود کامنت ها رو جواب میدم. ممنون از احوالپرسى ها

  • دکتر میم