روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۲ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

فتوبلاگ

۳۰
فروردين




خب... بالاخره بعد از مدتها، فتوبلاگ خودمو راه انداختم :) آدرسش هم اینه : mopix.ir

اگه نظری انتقادی پیشنهادی چیزی داشتین، همینجا بهم بگید تا بررسیش کنم. اکثر کامنت های شما همیشه اعتبار بالایی داره برام :)

+ ممنون از فانو برای لوگو

  • دکتر میم

بن کتاب نمایشگاه کتاب هرسال اینطوری بود که مثلاً ۳۰ تومن ما میدادیم، ۳۰ تومن هم دولت و یه کارت ۶۰ تومنی بهمون میدادن.

بعدش شد ۴۰ به علاوه ۴۰ و یک کارت ۸۰ تومنی... و امسال گفتن که خوشحال باشید که کارتها شده ۱۰۰ تومن! 

از اونجایی که بخاطر گرونیه کاغذ و انتشار و... کتاب خیلی گرون شده، ما هم هرسال چشم امید زیادی به چندتا از این کارتها داریم :-) 

حالا از امروز ثبت نام بن کتاب شروع شد، رفتم دیدم باید ما ۶۰ تومن بریزیم و دولت هم ۴۰ تومن که جمعاً میشه ۱۰۰ تومن!!

و دولت خیلی خوشحال همه جا اعلام میکنه ما امسال مبلغ بن کارت رو کردیم ۱۰۰ تومن!! 

الان پارسال که ما ۴۰ میدادیم و دولت هم ۴۰ ، بهتر بود؟ یا اینکه الان ما ۶۰ میدیم، و دولت همچنان همون ۴۰ ؟

الان بن کارت رو ما کردیم ۱۰۰ تومن؟ یا دولت؟!

خب مبلغ بن رو اضافه نمیکنین، چرا جیب ما رو میزنین؟!

البته خب... همچین پول زیادی (در کل) همین ۲۰ روز که توی حساب دولت بمونه، کلی اتفاق خوب براشون میوفته. 

... وما خوشحال از اینکه امسال بن کتاب شده ۱۰۰ تومن!  :-|

  • دکتر میم

+ میگفت قبل از ازدواج، ۱۰ تا فالوور داشتم، نه کسی توی پی وی میومد ، نه نگاهی، نه اتفاقی..! حالا تا ازدواج کردم، روزی ۲۰ تا دختر بهم درخواست فالو میدن، هرروز خیلیا میان توی پی وی! و خیلی اتفاقا توی محیط بیرون...!

بهش میگفتم دنیا داره مسخره ت میکنه. حالا که مثلاً قید و بند و تعهد داری... :-)) ... ، البته زیاد هم نداشت!

+ لعنتی همیشه همینه، 

دوسال پیش، اوایل کار خودمون و وقتی همه پولهامون تموم شد و کفگیر به ته دیگ، هیچکس نبود که سرمایه ای بده! هیچ پیشنهادی نبود، هیچ کمکی نبود! ... و بعد که با بدبختی و سختی و خون خوردن، خودمونو جمع کردیم و مشکلات رو کم کم حل کردیم و بوی اتفاقات خوب اومد، یهو پیشنهادای خوب مالی، کاری پیدا شد! وسوسه انگیز و خوشرنگ!

سخت بود برام چون حدود دوسال از یک رشد مالی عالی عقب میموندیم و ارزششو داشت که سرشون بلند فریاد زدم: «عوضی ها، اون موقعی که برای بردن بارهای کارگاه هم پول کرایه نداشتیم، کدوم گوری بودین؟! چرا الان؟؟!!!!! »

+ ... و باز الان در زمینه ای دیگه، یک هفته ای میشه که موضوعی مطرح شده، 

که یهو در همین زمینه، آدمهایی بعد از سالها گم و گور بودن پیدا میشن، آدمهایی جدید و خوب به زندگی و دوستانت اضافه میشن، اتفاقات مرتبط، ارتباطات، حال، گذشته...!

نمیدونم کائنات لعنتی، راه نشون میده، یا چاه؟!

از سر شب، پلک چشمم میپره! تیک!


  • دکتر میم

چند شب پیش بازی بارسا-اتلتیکو بود.

استاد خیابانی در اواسط نیمه دوم فرمودند: «الان نیمه شبه، اما اونقدر بازی هیجان داره، انگار سرشبه!! »

!!!

والا من نمیدونم، سرشب، هیجانش بیشتره؟ آخر شب هیجان نداره؟! سرشب چرا هیجانش بیشتره؟ یا چرا وقتی ماجرایی هیجانی میشه، آدم باید حس بکنه که الان سرشبه؟!

مثلاً ساعت ۱۰ صبح هیجان نداره؟ یا ظهر، بعداز ناهار؟! یا ساعت ۳ نصف شب؟!

سازمان جهانی تاریخ و آمار بررسی کرده که هیجانی ترین اتفاقات جهان، همیشه سر شب بوده عایا؟!


  • دکتر میم

کور ِ بی اخلاق

۱۹
فروردين

کتاب «کوری» از ساراماگو رو اکثراً خوندین یا پیشنهاد میکنم زودتر بخونید.

اولین باری که من خوندم، فکر کردم اگه من بودم کور میشدم؟!

جواب ِ ناراحت کننده و سریعم «آره» بود! احتمالاً جزو اولین نفرها.

الان حدود یک ماهه که برای دومین بار بعد از ده سال دارم یک ترجمه دیگه شو میخونم...

کمی بهتر و خوشحالتر شدم از جوابم. نه به طور قطع، اما امیدوارم الان کور نشم!


+ امروزه همه نظام ها، دین ها، مذاهب، مکاتب، فرقه ها و مسلک ها، به جز هدف های پشت پرده و اصلی ِ درآمدزایی، قدرت طلبی، بیفکری، جنگ، برده داری و... ، یک شعار را مثلاً فریاد میزنند...

اخلاق، اخلاق، اخلاق


  • دکتر میم

راستش فیلم قهوه و سیگار، اصلاً فیلم خوبی نیست!

درحقیقت یکی از بدترین فیلم های عمرم بود! 

سالها پیش که دانشجو بودیم، با یکی از دوستان رفتیم برای دیدن این فیلم، به عنوان یه فیلم پیشنهاد شده خوب! بعد از دوساعت و نیم و دیدن اپیزودها ، همش منتظر بودم ببینم آخرش چی میشه و ربط اپیزودها چیه و بالاخره کجا قراره این مزخرفات بهم برسن! اما...

تیتراژ پایانی فیلم که اومد، من مات و مبهوت به پرده نگاه میکردم! هی حسام میگفت تموم شد، پاشو بریم! من میگفتم نه، امکان نداره، این حتما از اوناست که بعد از تیتراژ ادامه داره و...

اما نداشت! ادامه نداشت! تا ته تیتراژو دیدم و نشستم! اما هیچی...(قیافه مو مجسم کنید که مات نشسته بودم توی سالن خالی حوزه هنری و مسئول سالن ایستاده بود و میگفت پاشو برو بیرون) 

از این سه ساعت زمانی که گذاشته بودم و از این انتظاری که از جیم جارموش بعد از دیدن فیلم عالی Ghost Dog ازش داشتم!

جالب اینکه گاهی نقدهای طرفدارانه از فیلم میشنیدم و با تمام قدرت، هرچی از دهنم درمیومد به طرفداراش میگفتم!

از اون طرفدارای موفرفری با عینک های گرد و لباسهای رنگی رنگی که هر فیلمی که نمیفهمن، میگن عالی بوده و صدتا نکته از توش درمیارن که اصلاً مدنظر نبوده! 

یا کسایی که فیلمو تحت تاثیر حرف و تعریفات چهارتا بیسواد مثل من میبینن و بااینکه فیلم بدی دیدن، میگن واای آره، چه فیلم خوبی و... از این حرفا!

این رفتار، نه فقط در مورد فیلم، بلکه در مورد همه مسائل برقراره. از فیلم و کتاب و هنر گرفته تا مسائل سیاسی و طرفداری های کورکورانه و... 

فانو هم با هماهنگی من اون پست رو نوشت و اعتماد خواننده هاشو به چالش کشید و منو نفروخت :-)) بهش اعتماد داشته باشین، اون یه فریب خوردهٔ باوفاست :-D 

بابت معرفی این فیلم بد از همه عذر میخوام.

بابت همه گیگ های از دست رفتهٔ اونایی که دانلودش کردن و وقت برای دیدنش گذاشتن، عذر میخوام.

دیگه اینکارو نمیکنم ;-) 

با این دید به قضیه نگاه کنید که دیدن فیلم بد هم جزئی از زندگیه. و تحت تاثیر حرف من و این و اون، قضاوت نکنید.


  • دکتر میم


باور نمیکنم کسی گوشه چشمی به دنیای فیلم داشته باشه و فیلم "قهوه و سیگار" ، شاهکار جیم جارموش رو ندیده باشه! و نصف عمرشو به فنا داده باشه! :-D  (لینک دانلود در پایین صفحه)

فیلمی که طی ۱۸ سال ساخته شده و شامل یازده داستان (اپیزود) کوتاهه که عنصر قهوه و سیگار در تک تک اونا حضور داره.

من این فیلمو ۱۰ سال پیش اولین بار دیدم و سعی میکنم خودمو نگه دارم و از فیلم چیزی نگم... مخصوصا آخرش! :-

مهمترین چیز در فیلم، روابط بین آدمها، کنش و واکنشها در برابر موضوعات مختلف و اتفاقات نهایی و روشن شدن موضع اپیزودهاست! بازیگران مشهوری مثل روبرتو بنینی و کیت بلانشت اونقدر خوب و عالی بازی میکنند که کل فیلم منتظر اینی که پایان فوق العاده فیلم و ارتباط اپیزودها و بازیگران و نقشها رو بفهمی! و در پایان ِ عالی ِ فیلمه که مثل کسی که زندگیش زیر و رو شده باشه، مات و گیج، ساعتها رو به دیوار مبهوت میشینی و فکر میکنی...

فکر میکنی که...

لینک دانلود


+ عکس مربوط به کتاب مصاحبه های جیم جارموش و روال ساخت اپیزودهاست که من بعد از دیدن فیلم، خریده بودم.


  • دکتر میم

همت عالی

۱۳
فروردين

والا خلاصه ش اینکه، وقتی آقای مهندس خوشبخت، این ماجرای وبلاگ دلنشین رو راه انداخت و لطف کرد و وبلاگ منم گذاشت توی نظرسنجی و مسابقه، من فکر نمیکردم، هدفش اینقدر گسترده، طولانی، با جزئیات دقیق و منظم باشه! ... 


و حالا نوبت من شده و جدای از همه چی، خیلی خوبه که آدم تحت یه نظر سنجی قرار بگیره و ببینه خواننده هاش چه نمره ای بهش میدن! :-) 


... بعدا که کار مسابقه به مراحل دو و سه و چهار رسید، با خودم گفتم چه همت و حوصله ای داره این آقای مهندس خوشبخت!! دمش گرم! بالاخره دانشگاه شریفیه دیگه! :-) 

ولی مهندس جان یادت باشه سال ۸۳ تا ۸۵ سه سال پشت سرهم توی مسابقات فوتسال دانشجویی کل کشور، تیم ما با تیم شریف رسیدیم فینال! دو سال ما قهرمان شدیم، یه سال هم شریف :-) 

با اینکه اون زمان تیم خیلی خوبی داشتیم و عمراً تیم شریف به پامون نمیرسید، اما همیشه سوال این بود که شماها مگه زیاد درس نمیخونین؟! پس چرا تیم فوتسالتون اینقدر خوب بود؟! ها؟!! :-|

اما در کل، مهندس، منی که ادعا میکنم خیلی کار میکنم،، اگه همت و پیگیریه تو رو داشتم، همین فردا با دوازده تا کشور، اعلام جنگ میکردم :-))

خدا قوت


+ از همه دوستانی که لطف کردند و خواهند کرد و اینجا نظر و نمره میدن، متشکرم و خواهش میکنم بیتعارف نمره بدین :-)  والا من آدم قانعی ام. از بچگی به ۱۰ و ۱۱ هم قانع بودم! همین که هستین، خوشحالم ;-)  (آیکون تواضع) :-D 


  • ۴ نظر
  • ۱۳ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۴۵
  • دکتر میم

دعوتنامه

۱۲
فروردين

خانوم نیوشا توکلیان رو شاید بعضیا و اکثر عکاسها بشناسن. یکی از موفقترین عکاسهای اجتماعی جهان و همسر یک خبرنگار معروف هلندیه (توماس اردبرینگ، خبرنگار نیویورک تایمز)

سال ۸۵ توی سینما فلسطین، جشنواره "سینما حقیقت" (فیلم مستند) دیدمش. باهاش صحبت کردم و شماره شو گرفتم که برای یه کارگاه عکاسی دعوتش بکنم دانشگاه. گاهی ایمیل میزد و نمایشگاههایی که داشت دعوت میکرد، یه بار دیگه هم سال ۸۷ تهران نمایشگاه عکس «زنان ایران» ش رو رفتم.

روز دوم فروردین یه ایمیل دعوتنامه ازش رسید برام ، مبنی بر اینکه: "دکتر میم تشریف بیارید برای افتتاحیه نمایشگاه عکس، بهمراه ضیافت شام، زمان ۲۸ مارس تا ۷ آپریل، مکان سالن Westergasfabriek ، آمستردام هلند !!!!! »

...

و من درحالی اینو میخوندم که توی روستامون، کنار آب، روی خاکها نشسته بودم و پامو انداخته بودم توی آب :-))

میخواستم جواب براش بنویسم «با عرض معذرت، درحال حاضر، درگیر آماده سازی نمایشگاه دوسلدورف در آلمان هستم. انشاا... نمایشگاه خوبی داشته باشید، ممنون از دعوت شما»

:-|


  • دکتر میم

بعضیها

۱۰
فروردين

بعضیا رو که حتی برای اولین بار میبینی، نه احتیاج به فکر هست، نه کتاب «سیری در 肖像 » !! 

موج منفی و نفرت ، حالتو بهم میزنه...

و بعضیا... حال خوب ، حس خوب ، روی خوب.

  • دکتر میم