روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۶ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

عیدانه

۲۸
اسفند

+ انباری خونه مامان اینا رو تمیز میکردم، آشغالا رو جمع کردم بردم توی کوچه، انداختم توی سطل آشغال. یهو دیدم یه کارتن کتاب کنار سطل آشغاله. یکیشو برداشتم و نگاه کردم... دومی رو برداشتم و داشتم میخوندم ببینم چیه، یه مرد سن بالا آروم آروم اومد جلو... گفت «آقا دوتا تیکه مبل و کمد شکسته هم اینور سطل آشغال، توو کوچه ست. بیا ببین اگه بدردت میخوره...»

یه نگاه بهش کردم و کتابا رو ریختم زمین و ... گفتم «نمیخوام...» .. و همینطور قفلی نگاش کردم.

گفت «گفتم شاید...»

گفتم «برو حاجی»

چرخید و رفت توو افق... شانس آورد که زود فهمید که نباید ادامه بده.


-- من با سطل آشغالهای خیابون، داستانها داشتم. اوجشو نمیشه نوشت... تعریف کردنش تصویریه ⁦:-)⁩)


+ امروز ترک موتور بودیم. من و امیر و راننده موتور. سر لاله زار پشت چراغ ایستاد. یهو یه عابر روبرومون پاهاش رفت بالا و افتاد و تشنج...

درعرض سه ثانیه، ده تا تز مختلف درمورد نجات بیمار از طرف موتوری های اطراف رسید... و همه هم خیلی مسلط و با آرامش. همه درحد یه دکتر اورژانس خونسرد!! و همش هم شروع به اجرا شد: -پاهاشو بگیر بالا -شونه هاشو بمال ...(بیمار داره دست و پا میزنه) ... -دماغشو بگیر!  -دست و پاهاشو بگیر ... (دندونا قفل، لبها داره کبود میشه) -جیباشو بگرد ببین قرصاش توو جیبشه؟! (جالبترین ایده از راننده موتوری ما) -ولش کنین، من میدونم، دندوناش قفل کرده، دیگه تمومه!!!!!

امیر خنده ش گرفته بود، گفت ممد بدو بابا اینا الان میکشنش. پریدیم پایین، دسته جمعی برگردوندیمش و فکشو باز کردیم... آروم شد. ویندوزش بالا اومد. 

بهشون میگم بابا اینجا نزدیک ناصرخسروئه ، شاید یارو قرص برنج خریده و توو جیبش بود، باید بریزین توو حلقش؟!

حالا همه مصمم ان که تز خودشون بوده که باعث شده برگرده.

امیر به راننده ما گفت «تو با این اطلاعات و علمت چرا پیک موتوری شدی؟» ⁦:-))⁩ میگه «نه ، من شوهرخواهرم بلده، اینا رو از اون یاد گرفتم!!


+ رفتم برای عیدی دادن، چند تا کتاب بخرم. نشر چشمه. روی دیوار بزرگ زده «کتاب، بهترن هدیه... بن های کتاب ۵۰ هزار ریالی و صد هزار ریالی به عزیزانتان هدیه بدهید» 

بهش میگم «الان شما کتاب ۵ هزارتومنی دارین آخه؟ یا میخواین آبروی مارو ببرین؟»

میگه «فایلش واسه سه سال پیش بود، یادمون رفت عدداشو عوض کنیم، همونو پرینت گرفتیم!»

- خب چرا چسبوندین؟!!! ⁦:-)⁩


+ ممنون از ابراز لطف همه دوستان در پست قبل، ممنونم، خدا رفتگان شما هم بیامرزه.


+ اول سال، از طبیعت و سفر رفتنها و نرفتن ها و خونه موندن ها و این عید و... عکس بگیرین. اگه خدا بخواد، بعد از عید «جشنواره عکس عید دکتر میم» راه انداختیم و جایزه ای و لوح تقدیر و گراز طلایی و نقره ایه بهترین عکس و ... ⁦:-)⁩ ... بابا عکسه دیگه، کاری نداره، چه با دوربین، چه با موبایل، بگیرین حتماً


+ خانم های عزیز، روزتون مبارک. همچنین عید همگی مبارک. برای همدیگه دعاها و آرزوهای خوب و خیر بکنید.


  • دکتر میم

دومین

۲۷
اسفند

حدود ۳۰ سال از من بزرگتره، بازنشسته نیروی هوایی ارتش و سالها در ایتالیا دوره دیده و خدمت کرده. الان مدیر داخلی منظم و سختگیر و قوی ِ یکی از شرکتهاییه که پاره وقت میرم. رابطه خیلی دوستانه ای باهم داریم، به من میگه «ممد» و این کلمه رو هم با صلابت خاصی میگه. گاهی ساعتها باهم حرف میزنیم.

چند وقت پیش پدرش فوت کرد. مثل همه ما، عاشق پدرش بود. چند روز پیش که نشستیم و حرف زدیم، گفت و گفت... از همه قبل و بعد از فوت پدر... خندید ،، گریه کرد... اشک منو هم در آورد :-(

...

با گریه گفت: « ممد، خیلی سخته ممد. من که پسر ِ بزرگ خانواده ام، نمیتونم، تو که پسر کوچیکه بودی، چطوری تونستی؟! میدونم چی کشیدی... ولی حالا که دوسال گذشته، بگو ببینم چطوریه؟! »

گفتم : « راستش آقا، داغ داغ، عین روز اول، فقط خوبیش اینه که دیگه بقیه نمیبینن»

سرشو انداخت پایین... گفت آره،، نمیبینن. 

گفتم همه فکر میکنن یه مدت کوتاه که گذشت، دیگه داغدارها یادشون میره، انگار نه انگار که کسی فوت کرده و بوده، بی دلتنگی و غم....!! چون خودشون نکشیدن، درک نمیکنن. ... ولی کی میدونه ما خواهر و برادرا روزی نیست که به یاد بابا و داداش نباشیم؟ پنجشنبه ای نبوده که به همدیگه نگیم و یکیمون خیرات نده براشون. مامان من دوازده ساله که مداوم میره سر قبر داداش بزرگه، عین روز اول! بابا که تازه دوساله... ⁦:-(⁩

همینه آقا... اون دلتنگیه و ناراحتیه میمونه باما... فقط نشونش نمیدیم، بقیه نمیفهمن. خوبیش همینه...


+ فردا دومین سالگرد باباست... و من هنوز اون ترسه باهامه. ایشالا روح همه درگذشتگان و ما زنده ها در آرامش باشه. درکنار دعا، هر کاری میتونین، مادی و معنوی، برای کمک به اطرافیان و دوستان و کم درآمدها و مریضها و فقرا و کودکان و... بکنید. اثرش بیشتر از فاتحه خوندنه.


++ ببخشید شب عید، از ناراحتی نوشتم، فردا حتماً سال ۹۵ رو خنده دار جمعش میکنم ⁦;-)⁩


  • دکتر میم

+ این مطلب طولانی، ساده، جالب و خیلی مهم رو حتماً سروقت، کامل بخونید.


۱. جلوی بیمارستان لقمان همیشه یه پیرمردی نشسته روی ویلچر، دور یکی از پاهاش رو با آتل بسته و باند پیچی کرده و روی پاش یه جعبه کهنه پر از آدامس و باتریه! بطور ترحم آمیزی ناله میکنه و آدامس و باتری میفروشه و البته گدایی.

چند وقت فکر میکردم و بو برده بودم که پیرمرد، از خوبای مافیای دارو ئه و با این ظاهرسازی، داروهای نایاب و قاچاق و خارج از بازار رو میفروشه.

امروز یه گوشه خفتش کردم و از زیر زبونش کشیدم... درست فکر میکردم!!!! همه چی داشت!! حتی اعضای بدن!!  ⁦:-|⁩


۲. بعد از ماجرای پیرمرد، گفتم چیزایی رو که چند وقت بود میخواستم بنویسم، خلاصه وار بگم. مثلا درمورد داروهای ناصرخسرو و بازار آزاد. قطعاً اگه تخصصشو نداشته باشید، فرق داروی تقلبی و واقعی رو نمیفهمید. در دالان های ناصرخسرو، روال صفر تا صد تولید مواد اولیه، تولید دارو، چاپ و بسته بندی و هولوگرام، با بالاترین سطح کیفی و بین المللی (از نظر ظاهر) انجام میشه، پس نمیشه گفت از جعبه و بسته بندیش معلومه که اصلیه. داروخونه ها ۹۹ درصد جنس مورد اعتماد میفروشن.


۳. مواد اولیه، در تولید دارو و کیفیتش، خیلی مهمه. ایران بخاطر تحریمهای پزشکی، و البته بصرفه بودن مواد ارزون، از مواد اولیه هند و چین استفاده میکنه و قطعا نمیتونه (یا نمیخواد) از مواد امریکایی و اروپایی استفاده بکنه. پس بهمین دلیله که یه سری از داروهای ایرانی و هندی و چینی، خیلی خیلی با نمونه خارجی مرغوب (امریکایی، اروپایی) فرق دارن. هرچند که بعضی از داروهای ایرانی هم داریم که تنه به تنه بهترین داروهای همنوعشون در جهان پیش میرن.


۴. مثلا ایران بخاطر معادن قوی آرسنیک، بهترین داروهای شیمی درمانی رو برای مصارف روتین داره. (پایه اکثر داروهای شیمی درمانی که برای سرطان استفاده میشه، آرسنیکه) داروی آرسنیک مرغوب ایرانی ای که یک بیمار سرطانی درحال حاضر برای هر بار مصرفش فقط حدود پنج هزار تومان پول میده! اما همین دارو در بیمارستانهای ترکیه به قیمت ۲۵۰۰ دلار فروخته میشه و خیلیا میرن ترکیه برای درمان، و کلی برای همون داروها خرج میکنن و فکر میکنن الان خیلی جلوترن ⁦:-|⁩


۵. همین آرسنیک که گفتم... پودرهای موبر قدیمی رو یادتونه؟ هنوزم پیدا میشه(همون قدیمیاش که بوی بدی هم داره) 

اون پودرها مخزن آرسنیک ضعیف شده ست و یکی از بهترین داروهای ضدسرطان برای عموم مردم، که از قدیم همه استفاده میکردن! و اتفاقا یکی از بهترین راههای جذبش هم از طریق ماندگاری روی پوسته.

و خیلی ها نفهمیدن که چی شد که یهو اونا از بازارها جمع شدن و کرم ها و لیزرها و وکس ها و اپیلاسیون ها و پودرهایی جایگزینش شد که خیلی هم با افتخار روی جعبه شون مینویسن «بدون آرسنیک» !!


۶. تقریباً ۹۵ درصد از داروهای جهان اثر درمانی مستقیم نداره! بزبون ساده، حقیقتش اینه که ۹۵ درصد از داروهای جهان فقط اثر پوششی داره و روی علائم بیماری رو میپوشونه تا زمانی که بدن شما دوره درمانشو بگذرونه. یعنی مثلا وقتی شما سرما خوردین و میرین دوتا آمپول میزنین، این بدن شماست که با رعایت کردن های شما، درمانتون میکنه، نه اون قرص و آمپول. داروها فقط کمک میکنن که علائم بیماری زیاد خودشونو نشون ندن. کاری که شما میتونین بدون خوردن دارو هم انجام بدین!


۷. همه داروها عوارض دارن، برای مصرف کوتاه مدت زیاد مهم نیست اما برای مصرف بلندمدت اگه میخواین از دارویی استفاده کنید، حتماً چک کنید ببینید استفاده کردنش میصرفه یا نه؟ اینم درنظر داشته باشین که عوارضی که برای هرنفر اتفاق میوفته ممکنه کاملاً متفاوت با کسی دیگه باشه. نکتهٔ دیگه اینکه داروهای روانپزشکی و اعصاب، آرام بخش ها و... با اینکه بزرگترین خدمات رو به جامعه درمانی کرده، اما عوارض جانبیش هیچوقت بطور کامل قابل اثبات و اعلام نیست. یعنی ممکنه روی آدمهای مختلف، عوارض جانبی مختلف داشته باشه که اعلام نشده!

اگه همه داروها، وارد دنیای بدن میشن که روالش تا حدود زیادی مشخصه، داروهای روانپزشکی (و مخدرها) وارد وادی پیچیده و ناشناخته مغز میشن.


۸. یه چیز فرعی اما مهم. برای ایمپلنت دندون حتما پیش آشنای مطمئن یا کلینیک معتبر برید که از تامین موادش مطمئن باشید. من به چشم خودم، چند کارگاه دیدم که پین ها و پیچ های ایمپلنت دندون بصورت فله ای و قاچاق از چین میاوردن و اینجا آبکاری میکردن و رنگ حرفه ای میزدن و با بسته بندی فوق العاده شیک و برند معروف آلمانی، وارد بازار میکردن و همچنان میکنن! و مطمئنم خود شرکت آلمانی هم فرق جنس اصلی خودش با این تقلبیا رو نمیفهمه!!

اتفاقی که میوفته اینه که این پیچ ها و پایه های نامرغوب، بعد از یه مدت کوتاه پوسیده میشه و باعث عفونت شدید لثه میشه!! هزینه ها و دوباره کاری و بدبختیش به کنار... دردش آدمو بیچاره میکنه ⁦:-\⁩


۹. داروهای گیاهی در اروپا و امریکا بشدت درحال پیشرفت و رشده. داروهای سبز و بدون عوارضی که از فرآوری گیاهان مختلف و بدون دخالت ترکیبات شیمیایی بدست میاد. در ایران هم چند شرکت دارو های گیاهی بشکل قرص و کپسول و شربت و... تولید میکنن که بعضیاشون توی دنیا فوق العاده ان. اگه دیدین، تعجب نکنین.

و اینکه حتما شنیدین که استفاده مستقیم از گیاهان دارویی و دمنوش ها که در کافه ها و خانه ها خیلی معمول شده، بیشتر یک نوع سبک زندگی، پاکسازیه بدن و کمک به مقاومت عمومیه بدنه. این کاملاً درسته و شما میتونین روزی یه لیوان یا هرچقدر بیشتر بخورین. اما چند نوع گیاه دارویی هم داریم که خیلی ساده و بصورت دمنوش درست میشه ولی جزو اون ۵ درصد داروی جهانه که کارش درمان مستقیمه! مثلاً در درمان اختلالات خونی حاد!! و استفاده بی مورد و زیاد از این دمنوش باعث مرگ میشه!

جالبتر اینکه دوتا از این گیاه ها، توی قوطی های عطاری ها راحت پیدا میشه...!


++ (اگه عمری بود، یه پست هم بعداً درمورد مخدرها میرم. قطعاً اون طرفدارای بیشتری پیدا میکنه ⁦:-)⁩⁦;-)⁩ )

  • دکتر میم

دوران سرکشی

۱۹
اسفند

سال ۲۰۰۶ ، کرج بودیم، فینال چمپیونزلیگ، بارسا - آرسنال بود. با پسرخاله (همون پسرخاله لعنتی) تنها بودیم و نیمه شب، بعد از برد بارسا، ساختمون رو از داد و هوار خراب کردیم.

پیرمرد واحد کناری خیلی سنش بالا بود،،، صبح آمبولانس اومد... سکته توی خواب! ... و چند روز درگیر کمک به عزاداری همسایه...

به قرعان اگه تقصیر ما بوده باشه! عمرش بدنیا نبود! ⁦:-|⁩

از اون به بعد، هر سال سر فینال چمپیونزلیگ، برای پیرمرد، فاتحه میخونم.


سالهاست که برای فوتبال حتی بارسا و پرسپولیس و هلند، هیاهوی زیادی نمیکنم. کم سر و صدا تر...

اما امشب باز فوتبال یک روی دیگه شو نشون داد. بارسا تاریخ رو دوباره نوشت... همه اتفاقات فوتبال رو تموم کرد و هرچی امکان هیجان در فوتبال بود وسط کشید! ... و من کم سر و صدا، دوباره ساختمون رو پایین کشیدم از هوااار و هیجان دقیقه ۹۵ !! 

خداروشکر اینبار پیرمرد و مریضی نبود.

فاتحه خواندم باز ... فاتحه بخوانید.


  • دکتر میم

سال ۸۶ ،، آبان بود ... یا آذر ، نمیدونم... شاید فقط همین میتونست گولم بزنه و سر عروسی نزدیکترین دخترخاله م به این فکر کنم که حالا اشکالی نداره یه کم دیر برسم عروسی! ⁦:-)⁩

تماشای دوگانهٔ جنگی کلینت ایستوود، توی سالن کوچیک حوزه هنری و با صدای دالبی. «پرچمهای پدران ما» و «نامه هایی از ایوجیما»

از اونجایی که مجموعاً تماشای این دوفیلم پشت سرهم، ۶ ساعت طول کشید، وقتی رسیدم تالار عروسی، شام هم تموم شده بود و... هیچی دیگه ⁦:-)⁩

شاید من بخاطر تاثیر جنگ توی زندگیم همیشه دنبالش بودم! یا اینکه تحت تاثیر آدمهایی بودم که متاثر شدید از جنگ بودن... و شاید بخاطر حس کردن جنگ با تمام وجود توی افغانستان زمان طالبان یا...

درک وضعیت زمان جنگ خیلی پیچیده ست! بخاطر همین شاید برای خیلیا که دقیقا اون شرایط و لحظات وحشتناک رو درک نمیکنن، کلمه «صلح» و «تلاش برای صلح» چیزی فراتر از یک ژست روشنفکرانه نباشه، که مثلا بهتره که جنگ نباشه و صلح باشه! حالا توی یمن جنگه، توی عراق جنگه، توی سومالی جنگ و قحطی شدیده.... اینا در حد یه پست اینستا و نهایتاً یه دلمشغولی گهگاه کفایت میکنه! کاری نمیشه کرد... همینه دیگه! آره؟ 

اینا باشه برای یه پست دیگه.

و اما فیلم...

فیلمای جنگ برای من چند دسته ان. و مسلماً چون خیلی روی ادبیات زمان جنگ، تاریخ جنگها و دلایل و تاثیراتش و همینطور فیلمهای ژانر جنگ، حساسم، پس فیلمایی که میبینم رو با وسواس خاص تری میبینم.

این فیلمها یا در مورد جنگ مستقیم، یا جنگ و یک موضوع فرعی درام یا عاشقانه ست، و یا تاثیرات جنگ خارج از میدان جنگ یا سالها بعد از جنگ هستش.

((هرچند همشون بنظرم عالی ان، اما بازم چون میدونم همشو نمیبینین، بعضیا رو ستاره دار کردم که یعنی نبینین، باختین))


+ خارجی:

تا جایی که پاهایم توان رفتن داشت  As Far as My Feet Will Carry Me *

پرل هاربر Pearl Harbor

سرزمین هیچکس No man's land **

(۱) پرچم های پدران ما the flags of our fathers *

(۲) نامه هایی از ایوجیما Letters from Iwo Jima *

دشمن پشت دروازه Enemy at the Gates

اینک آخرالزمان Apocalypse Now **

یک نامزدی طولانی A Very Long Engagement

نجات سرباز رایان Saving Private Ryan *

جوخه Platoon

زندگی دیگران The Lives of Others **

غلاف تمام فلزی Full Metal Jacket

پیانیست The Pianist *

لعنتی های بی ابرو Inglourious Basterds

خط باریک قرمز The Thin Red Line *

زیر زمین Underground 1995

راه های افتخار Path of glory

بازداشتگاه شماره ۱۷ ،، Stalag 17

قایق Das boot *

ستیغ اره ای Hacksaw Ridge *

سقوط Downfall

لیست شیندلر Schindler's List *

پسر شاول Son of soul

خشم Fury

+بعداً اضافه شد:

زندگی زیباست life is beautiful *

فارست گامپ forrest gump *

سرزمین مین  land of mine

پل جاسوس ها Bridge of spies

دیکتاتور بزرگ The great dictator

استالینگراد Stalingrad 


+ ایرانی:

آژانس شیشه ای *

ملکه **

دیده بان

کانیمانگا *

عقاب ها

حمله به اچ ۳ *

لیلی با من است

بوی پیراهن یوسف

از کرخه تا راین

برج مینو *

روبان قرمز

شیار ۱۴۳ *

روزهای زندگی

ایستاده در غبار *

موج مرده

+بعداً اضافه شد:

دوئل


+ اگه چیزی بنظرتون از قلم افتاد کامنت بزارید.

* عنوان، برگرفته از یادگاری ایه که یه استاد تاریخ یازده سال پیش در کتابم نوشت.


  • دکتر میم

+ اینکه کم مینویسم، فکر نکنین سرم شلوغه، نه. حرفی ندارم که بدرتون بخوره ⁦⁦:-)⁩


+ قول شرف میدم که پست بعدیم معرفی فیلمهای ژانر جنگ باشه. ژانر مورد علاقه م. اگه اصلاً به فیلمهای این ژانر علاقه ندارین، حتماً پست بعد بدردتون میخوره.


+ استخر رفتن رو دوباره سعی کردم کنار فعالیت های ورزشی، بشکل مرتب ادامه بدم. شما هم یه حرکتی بکنین.


+ پسرخاله، که ۱۴ روز باهم اختلاف سن داریم و از دوران نخودی همیشه باهم بودیم، به من میگه «تو خلافکار نیستی، تو تبهکاری» ⁦:-)⁩)

بعد از یه هفته تلاش، حالا کارش درست شد. زنگ زد بهم گفت: «تو همیشه کار آدمها رو راه میندازی، حتی کارایی که هیچی ازش سر در نمیاری»  

همین واسه کل سال نود و پنجم خوب بود ⁦:-)⁩


+ میدونستین بعضی از پستهای قدیمی و جدیدتون رو اونقدر دوست دارم که بارها و بارها بی سر و صدا میرم میخونم و حالم بهتر میشه؟


+ از آخرای سال، از شلوغی ها، از ترافیک ها، از غلغله بودن پاساژها و مغازه ها و پیاده روها، از دیر رسیدن ها، از جا موندن ها و کلاً از اینهمه همهمه آخر سال، شاکی نشین... لذت ببرین و دعا کنین.


+ پیشنهاد کتاب: 

«تجربهٔ مدرنیته؛ هر آن‌چه سخت و استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود» ،، اثر: مارشال برمن


+ پیشنهاد فیلم:

فیلم Allied محصول ۲۰۱۶ 


  • دکتر میم