روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

ما همه خوبیم...

۳۰
شهریور

+ یعنی هر چی بگی، میگه من ده برابر بدترشو انجام دادم... داشتیم عکسای ماشینهای جنگیه فورد heavy duty که روش مسلسل نصبه و توی عراقه رو میدیدیم. ما گفتیم نمیزاشتن سمتشون بری و ازشون عکس بگیری، اون میگفت من رفتم سوار شدم و پشت مسلسل هم نشستم! گفتم الان اگه ما بگیم ما هم نشستیم، اون میگه من تیر هم زدم ، ۱۷ تا داعشی هم کشتم!

یکی گفت من دزدم... یه نگاه کرد و گفت ما خانوادگی دزدیم! اگه یه شب تا صبح چهارتا خونه رو خالی نکنیم و ماهی یه بار یه بانک نزنیم، روزمون شب نمیشه :-))

نخندین،، اختلال روانیه کمی نیست این گنده گ..ی ها.


+ کارای سفر پیاده روی اربعین به کربلا رو کردیم، ایشالا ۲۶ آبان میریم. پارسال کم خوش نگذشت :-)


+ هولدن پیشنهاد دورهمی وبلاگی رو برای نیمه آبان داده. چک بکنید، اگه میتونید، بیاید. آخرین باری که رفتیم قرار وبلاگی، فکر کنم سال ۸۲ بود، یه کافه روبروی پارک ملت،، هنوز یادمه من اونقدر گرمم بود دو سه تا آب پرتقال خوردم :-) با نیما اکبرپور و صنم دولتشاهی و فرناز قاضی زاده و عطا خلیقی که تازه پرشین بلاگ رو تاسیس کرده بود و دنبال این بود که وبلاگ نویسها رو از بلاگر بکشونه به پرشین بلاگ و رضا شیرازی (استغفرا...) که بعدا بلاگفا رو زد.

نیما و صنم و فرناز که مجری الان «بی بی سی» ان ٬ چند نفر دیگه هم ایران نیستن، بقیه هم به یه جایی رسیدن :-) گفتم که بدونین قرارهای وبلاگی همچین هم بد نیستن :-D


پ.ن. الان یکی میاد میگه ما سال ۴۳ قرار وبلاگی رفتیم با سید علی و سید محمد و حسن و جواد ، یکیشون رهبر شده، دوتاشون رئیس جمهور و یکیشون وزیر امور خارجه... :-|



  • دکتر میم

ثروت کاغذی

۲۸
شهریور

بدلایلی دوست نداشم توی این بازی شرکت کنم، اما شرکت کردم، راستش عکس کتابخونمم تاحالا هیچ جا نذاشته بودم و بجز چند تا از دوستام کسی ندیده بود. مهم هم نیست. خودم به دقت، سانسورهامو اعمال کردم :-))

این کتابخونه رو خودمون (من و همسر) طرحشو زدیم و ساختیم و نصب کردیم و حالا هم جا کم آوردیم و باید سه چهارتا دیگه باکس بسازیم تا بقیه کتابهای توی کارتن مونده و خونه مامان اینا و جانشده رو جا بدیم.

اینم نتیجه سالها کتاب خریدن و کتاب دزدیدن و دهها کتابی که اینجا نیست ، چون ازمون دزدیدن یا خودمون دادیم رفته...

خبر دارین که: «اهدا الکتابُ افضلُ الکرامات و دزدی الکتاب، حلالٌ کعنّهو شیر مادر » 

هرچند که همسر با بخش اول این حدیث شدیداً مخالفه :-))



اینم محتوای هر قسمت :

یک  دو  سه  چهار  پنج  شیش  هفت  هشت  نه  ده  یازده  دوازده  سیزده


  • دکتر میم

بانوی خشمگین

۲۸
شهریور

از غروب همه بچه های سبلان و بقیه برام خبرای مختلفش رو فرستادن... :-|

دروغ چرا؟!! ترسیدم، یهو :-\ مثل همون لحظه!

یا خدا :-|


این خبر امروز رو بخونید!!


خوده خودشه. همونجا!!


  • دکتر میم

ارزش

۲۵
شهریور

درک وضعیت الان مالی من یه کم پیچیده ست...

همینطوریش بخاطر تولید محصول جدید و مخارج زیاد کار، زیرصفر بودم، خونه هم عوض کردیم و... دارم به صفر کلوین نزدیک میشم :-)

برای خونه جدید کلی کار کوچیک بود که میشد همشو به کارگر بسپرم و هزینه شو بدم...

- نصب پرده ها ۱۷۰ تومن

- لوله کشی اضافی و نصب ماشین لباسشویی ۵۰ تومن

- کابل کشی و برقکاری کولر ۵۰ تومن

- پیدا کردن و وصل خط تلفن ۳۰ تومن

- دریل کاری و نصب سخت کتاب خونه عزیز و قفسه های انباری ۷۰ تومن

- باربری های جزئی به غیر از اثاث کشی اصلی، ۱۰۰ تومن

- نصب و راه اندازیه گاز و پکیج و کارای اضافیش ۵۰ تومن

- درست کردن کمدها و طبقه های اضافی و... ۵۰ تومن

... و کلی کار جزئی آسون و سخت دیگه...


همشو خودم خیلی خوب انجام دادم و بجای دو روز کار موازی، یه هفته طول کشید و کلی غرغر شنیدم :-)

اما با پولش تونستم چیزی رو که دوست داشتم، برای تولد همسر بخرم :-D

ارزششو داشت... :-)


  • دکتر میم

شد خزان...

۲۱
شهریور

(این تصویر، ۳۰۰ برابر بزرگ شده!)

+ این دونه سفیدها که تابستونا توی تهران پرواز میکنن، که آخر نفهمیدیم «پشه زرد» ن یا «مگس سفید» دیدین؟! البته اسم بافرهنگشون «سفید بالک» ه. نمیدونم توی شهرهای دیگه هم توی تابستون پیداشون میشه یا نه؟! بچه ها جلوی یه نفر گفتن که این پشه ها پروتئین خالصه! بیرون که میخوای بری و اینا میرن توی دهنت، قبلش یه لیوان شیر بخور، پروتئین پشه ها بهتر جذب میشه!!!

ظاهراً طرف چند روزه اینکارو میکنه!! :-)) جاداره به عنوان یکی از نوابغ یادشون بکنیم. 


++ راستی میدونید وقتی انار ِ عزیز ، به سبد میوه فروشی ها اضافه میشه، یعنی چی؟ 


  • دکتر میم

سفرواره

۱۷
شهریور

+ بعد از پنج سال، دیشب آخرین شبی بود که توی این خونه خوابیدیم. امروز رفتیم خونه جدید. حس غریبیه...


+ برای سال بعد دوتا برنامه گذاشتیم، یکی قله آرارات ، ترکیه.

یکی هم یکی از آخرین آرزوهام توی طبیعت ایران، تنگه رغز، داراب، استان فارس :-) 

گفتن برای برنامه ای که برای رغز داریم و خیلی حال بده، باید سقوط با طناب یاد بگیری و تمرین کنی. داشتیم قرار میزاشتیم از مهر بریم یکی از پایگاههای آتشنشانی کرج واسه آموزش و تمرین. حسین گفت تو اگه نیومدی هم نیومدی! بهش میگم چرا؟! میگه «آخه تو دیوونه ای... میپری، دیگه طناب میخوای چیکار؟!!» :-| (البته نگفت دیوونه، یه چیز دیگه گفت)

اینا رو به همسر میگم،، میگه الان نمیخوای ازم اجازه بگیری؟ میگم الان گرفتم دیگه! بنده خدا یه کم به دوربین خیره شد و کارشو ادامه داد! :-))


+ توی فکرم که اواخر مهر، اوایل آبان، یه تور پاییزگردی گرگان بزارم.... (بهشت که یادتونه؟!) ... باشد که بعضیا ناکام از دنیا نرن :-) ... البته اگه بشه


+ اگه میخواید برید کویر، چه با تور ، چه خودتون، نیمه دوم شهریور بهترین موقعشه.


  • دکتر میم

کتاب کِشی

۱۲
شهریور

توی اسباب کشی، کتابها سنگین ترین جعبه ها هستن...

سنگین تر و بددست تر از یخچال و مبلها حتی!

دیشب که کتابخونه رو جمع میکردم، فکر میکردم که pdf هم بد نیستا :-)

اما بوی کاغذ که به دماغم خورد و مست شدم، گفتم لعنت به pdf ! کتاب رو باید دست گرفت و ورق زد و بوووو کرد...

۵۰۰ جلد کتاب رو بسته بندی کردم،، نتیجه ۱۵ سال کتاب جمع کردن رو...


+ امشب تا نیمه شب خونه تمیز میکنیم، فردا صبح دو ساعت دیرتر میرم شرکت. به خودم دوساعت مرخصی دادم... با حقوق :-D


  • دکتر میم

بعد از چهار فیلم آخر ِفرهادی، چند فکر هجوم می آورند و یک تصمیم و نتیجه...! 

تصمیم و نتیجه ای که فقط با دیدن فیلم میتونید بگیرید... نه با خوندن و تعریف شنیدن!


+ فیلم رو حتماً ببینید و پست قبل رو به حساب یه شوخیه من بزارین ;-)


  • دکتر میم

Dispicable Me 3

۰۸
شهریور

از اولش هم قرار بود قیمت بلیط فیلم فروشنده، توی ایران از حد معمول بالاتر باشه، بخاطر صاحب امتیاز خارجیش و هزینه های بالای صداگذاری.

دیروز بلیط یکی از اولین سانس های روز اول اکران رو پیش خرید کردیم. ما چهارشنبه، ۱۲ تومن خریدیم،، تازه پنجشنبه و جمعه ها هم ۱۵ تومن. حالا اعلام شد بخاطر اعتراض کارگردان و... بلیط از شنبه به قیمت عادی برمیگرده! ۵ ،، ۷ و ۱۰ تومن!

امروز که فهمیدم حداقل نفری ۲ تومن توی پاچمون رفته، تصمیم گرفتم چهارشنبه که فیلمو دیدم ، برم و همه جا برای همه تعریف کنم :-))) قصه فیلمو کامل مینویسم. اینجا مینویسم. توی تلگرام و اینستا لو میدم، زنگ میزنم و sms میدم. راه های دیگه هم دارم، نمیگم که نبندین :-) فکر نکنین میتونین با نخوندن و بلاک کردن و فالو نکردن، از دستم فرار کنین! :-)

تازه از چهارشنبه شب، با جدیدترین و کثیفترین روشهای اسپویل کردن فیلم آشنا میشید ;-) حتی اگه از فیلم فروشنده خوشتون نمیاد، روی فیلمای جدید و خوب خارجی هم شروع میکنم :-))


  • دکتر میم

اینکه اپیزود دوم از قسمت نجات ۲ اینقدر فاصله افتاد، داشتم دنبال این عکس قدیمیم میگشتم توی کلاسهای نجات غریق هلال احمر عکس گرفته بودم.

حتی اگه خودتون توی آب نمیرین، خوبه که اینو توی گوشی یا کامپیوترتون نگهدارین و بلد باشین. یه بار در زندگی اگه بدردتون بخوره، خیلیه!

(برای بزرگتر دیدن، روی عکس کلیک کنید)


نکته ای که باقی میمونه برای کسانی که میرن توی آب تا کسی رو بیرون بکشن، اینه که، اصلاً عجله نکنید. کسی که در حال غرق شدنه به این زودیا از دست نمیره،،، سعی کنید از پشت سر به غریق نزدیک بشین. غریق از روی استرس و ترس، به هر چیزی چنگ میزنه و مثل مار دور شما میپیچه و شما رو با خودش پایین میکشه. پس یادتون باشه:

- از پشت نزدیک بشین.

- از پشت، دست رو زیر گردنش بندازین و بکشینش به سمت ساحل اما حواستون باشه، طوری بگیرید که از فشار شما خفه نشه :-)

- حتی میتونید موهاشو بگیرید و دنبال خودتون بکشیدش که دردش بیاد و قدرت و دست و پا زدن نداشته باشه.

- اگه غریق هنوز سرحاله، ترجیح اینه که وقتی نزدیکش شدید، چنان ضربه ای بهش بزنید که شل بشه، فلج بشه و در اختیار شما قرار بگیره. :-) اگه بعداً اعتراض کرد، بگین دکتر گفت :-)

- بازم میگم، غریق به شما میچسبه و نمیتونید کاری بکنید، و باهم غرق میشید. پس این ضربه محکم به اونایی که خیلی دست و پا میزنن، خیلی مهمه!

- و اینکه اگه فاصله تا ساحل زیاده و به غریق تسلط پیدا کردین، از همون مسیر برگشت بسمت ساحل، عملیات نجات و احیا و خالی کردن آب از ریه ها رو شروع کنید.


+ باشد که رستگار شوید.

+ بعداً در ادامه میرم سمت «نجات در کوه و جنگل»


  • دکتر میم