روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۳ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

وای از آذر

۳۰
آبان

بهش میگم امشب تلگراممو حذف میکنم، اگه خواستی چیزی بفرستی یا کاری داشتی، ایمیل یا SMS

میگه: چرا همه رفتناشونو میزارن واسه پاییز،، چرا تو پاییز کسی برنمیگرده؟

گفتم اااِ ، واسه من تیکه میای؟! باشه فردا که دادم کل شرکتو تِی کشیدی...

گفت: من عاشق این سختگیریاتم. هنوز آبانه... واای از آذر...


#زندگی_بی_تلگرام


  • دکتر میم

جمعه سیاه

۲۹
آبان

برای دوستانی که گفتن چرا بعضی اتفاقاتو نگفتی و ما نمیدونستیم و کانالها و اخبار رو به جز وبلاگها نداریم و...
جمعه سیاه یا Black Friday به آخرین جمعه ماه نوامبر میگن. یعنی جمعه همین هفته، پنجم ام آذر.
بعضیا میگن علت نامگذاریش این بوده که چندتا از پادشاهان انگلیس در این روز مرده بودن و این روز نحسه! بعضیا میگن مربوط به حسابداری شرکتهای قدیم بوده که حساب روزهای زیان ده رو با قرمز مینوشتن و روزهای سود ده رو با سیاه. و چون این جمعه آخر نوامبر نزدیک کریسمسه و همه خریدهاشونو از این روز شروع میکردن، این روز ، همیشه سود ده بوده و با جوهر سیاه نوشته میشده!
جدای از این مزخرفات، اصل مطلب اینکه، سالهای زیادیه که اکثر فروشگاه های بزرگ جهان در این روز، تمامی اجناس خودشون رو با تخفیف بسیار زیاد و معمولاً بالای 50% ارائه میدن بخاطر اینکه فروش بالایی داشته باشن و نحسیه این روز رو بسلامت بگذرونن یا اینکه اون روزشون سود ده باشه و حساب اون روز با جوهر سیاه نوشته بشه!
الان دوسالی میشه که این اتفاق غربزده و اجنبی گرایانه :) داره توی ایران هم اجرا میشه و دو فروشگاه بزرگ اینترنتی ایران، دیجی کالا و بامیلو اجراش میکنن. گرچه به قدرت خارجیا نیست ام بازم خیلی خوبه و احتمالاً روش اجراش و ساعت شروع و پایان حراجی روز جمعه رو همین روزها توی سایتشون اعلام میکنن.
البته من سالهای گذشته از فروشگاههای خارجی هم چیزای خیلی خوبی خریدم. (کتاب کاغذی خریدن، از آمازون، اونم سال 84 خیلی ذوق برانگیز بود) از اونجایی ایران در زمینه خرید اینترنتی از فروشگاههای جهانی و ارسال کالا به ایران محدودیت هایی داره، اگه دوست و آشنایی خارج از کشور دارین، میتونید باهاش هماهنگ بکنید و اون روز باهم پای اینترنت بشینید و دوستتون خریدهای شما رو انجام بده با آدرس خودش. و بعداً براتون بیاره یا بفرسته...
اگه کارت اعتباری بین المللی هم داشته باشید، میتونید خودتون خرید بکنید، هرچند بازهم معضل آدرس پابرجاست.
فکر نکنم لازم باشه بگم که بعضیا برای این روز میرن سفر خارجی و مستقیماً از فروشگاه ها خرید میکنن و برمیگردن. خب میصرفه دیگه!
معمولاً محصولات نرم افزاری تا 90% تخفیف دارن، کیف و کفش و لباس تا 50-60 % ، کتاب تا 80 % ، محصولات الکترونیکی (تلویزیون و گوشی و لپ تاپ و...) گاهی 30-40 % ... خلاصه که توی فروشگاههای خودمونم هم چیزهای خیلی خوبی گیر میارین.
+ از هز سایتی یا کشوری که قصد خرید دارید، روزهای قبلش چک بکنید که ساعتهای حراجی چطور شروع میشه. به اختلاف ساعتها دقت بکنید. گاهی بعضی اجناس محدود هستن و خیلی سریع تموم میشن. مثلاً تاحالا گوشی آیفون 6S خریدین با قیمت 10 دلار ؟!! ما پارسال خریدیم!

++ سوال؟


  • دکتر میم

این شبها

۲۷
آبان

+ شبهای بلند پاییز، وقت خوبیه که خیلی کارها کرد و بازم وقت داشت، مثلا بعد از غروب بری خونه آشناها و دوستان، یا شام بری بیرون، یا سینما ... و برگردی خونه و ببینی تازه ساعت ۱۰ ، ۱۱ شده! :-) و این شبها وقت خوبیه که همسر رو گول بزنم و از تحقیقات پایان نامه، بکشونمش پای تلویزیون و فیلم ببینیم :-)

فیلمایی که این چند روز دیدیم و یک توضیح یک خطی :

- cafe society : آخرین ساخته وودی آلن. مثل همیشه، دلنشین

- ice age 5 : قبلاً گفته بودم که از کمبود فیلمنامه، به تکرار و ادامه دنباله ها روو آوردن. افتضاح، مسخره، بی ایدهٔ جدید

- sausage party : از نظر ایده و خلاقیت، طبق انتظار، عالی. اما از نظر اخلاقی، زشت و افتضاح! مثبت ۲۵ سال!

- Ten cloverfield lane : از جسارت و فانتزیه کارگردان، خیلی خوشم اومد

- the intern : رابرت دنیروی استثنایی

- son of saul : اسکار بهترین فیلم خارجی پارسال، ساخت مجارستان، درمورد کوره های آدم سوزی نازی ها، تلخ تلخ تلخ

- finding dory : فوق العاده 

- carol : از اون فیلمهای ساده و خوش ساخت و بازی های خوب که میشه گفت خوب بود. در مورد گرایش دو زن بهمدیگه و حوادث پس از اون

- اعترافات ذهن خطرناک من (ایرانی) : خب من از هومن سیدی و فیلمایی که میسازه معمولاً خوشم میاد :-) احتمالاً این فیلمنامه رو بعد از دیدن فیلم memento نوشته.


+ دیشب فیلم سینمایی La meglio gioventù ایتالیایی رو گذاشتیم ببینیم، سالها توی لیست انتظار دیدنم بود. فیلم خوبی بود، حدود یک ساعت و نیم ازش گذشت، زدم ببینم چقدرش مونده! دیدم هنوز تقریبا ۲۰ درصد از فیلم رفته!!!!! 

دعوتتون میکنم به تماشای این فیلم شش ساعت و نیمه!!! :-))


+ دو پست قبلتر، حدود ۷۰۰ بار دیده شد! اما یه نفر نیومد بگه آقا، نارنگی کیلویی ۱۲۰۰ تومن، هشت کیلوش میشه ۹۶۰۰ تومن! نه ده هزار تومن! تازه برای ۸ کیلو خرید، باید تخفیف هم بدن! 

اما کسی نفهمید، یا نگفت! مثل پای وانت که کسی فکر نمیکرد و نمیگفت و میخریدن!!


  • دکتر میم

سوپر مون

۲۴
آبان

هفتاد ساله منتظر امشب بودم. امشب ۱۴ نوامبر، ۲۴ آبان ۹۵ ، قرار بود پدیده نزدیک ترین فاصله ماه تا زمین رخ بده، بزرگترین و روشن ترین ماه، بعد از هفتاد سال! به این اتفاق میگن SuperMoon

یادمه اوایل جنگ هند و پاکستان بود سال ۱۹۴۷ ، رفتیم از این پدیده عکس بگیریم، پاکستانیا خودشونو منفجر کردن، نگاتیومون سوخت :-| بعدشم درگیری شد، ... هیچی دیگه :-)

خلاصه که از پریشب شروع کردم به رصد ماه. والا دل ما هم به همین چیزا خوشه دیگه، سرگرمی نداریم که. 

جای  دوستانی که لذت ساعت ۱۷:۲۲ تا ۱۸ امشبو درک نکردن، واقعاً خالی! با وجود هوای کثیف و لجن تهران لعنتی، از ساعت ۱۷ روی پشت بوم های شهر میچرخیدم تا ساعت ۲۲

لحظه اول بالا اومدن ماه اونقدر عالی و فوق العاده و زیبا بود که به جای عکس، مدت زیادی ایستادم و نگاه کردم و نگاه کردم و لذت بردم و لذت بردم. عجیب بود، بزرگ و روشن! میشد با دست بگیریش! ماه بود! ماه

تقدیم بشما


  • دکتر میم

نارنگی

۲۱
آبان

+ توی جاده، توی ماشین، از قبل از گرمسار یه خاطره رو شروع کرد به تعریف کردن، بعد از ۱۵۰ کیلومتر ، نزدیکای تهران، هنوز تموم نشده بود :-) با این آدمها ، ساعتها میشه رانندگی کرد :-)


+ وانتیه داد میزد : «بدو بیا، نارنگی درجه یک، ارزونش کردم، کیلویی ۱۲۰۰ ،، هشت کیلو ده هزار !! »


+ پشت فرمون داشت از مزایای نارنگی میگفت و نارنگی میخورد. و اینکه «نارنگی خیلی خوبه، بهترین میوه ایه که...»

پرید توو گلوش، داشت خفه میشد... زد روو ترمز، زدیم پشتش تا نفسش بالا اومد... بهش گفتم «بهترین میوه ایه که چی؟ که خوب میپره توی گلو و میکُشه؟! » :-)


+ از جاده عکس میگرفتم، از لوله های بلند کوره های آجرپزی...
گفت «میدونی من که بچه بودم، به مامان بزرگم گفتم اینا چیه؟ گفت اینا چاهه، شستنشون... برعکس گذاشتن روو زمین تا خشک بشه! ... ما اینجوری تربیت شدیم :-) »

  • دکتر میم

گفت حالش یهو بدتر شده، بردنش بیمارستان. گفتم مگه امروز نمیخواست بره مشهد زیارت؟ گفت حالش بد شد... تموم شد... 

- تموم شد؟ من دارم میرم اورژانس!

ترامپ ۲۱۷ ،، کلینتون ۲۰۲

زنش و دخترش جلوی در اورژانس گریه میکردن. پاهام شل شد. رفتم داخل، اومد جلو گفت دوباره برگشت... ضربان داره،، داشتن روی صورتشو میپوشوندن که دکتر یه بار دیگه شوک داد، برگشت... این نفس داره، نه؟

گفتم جدی؟ آره... اما... اما این دستگاهه که ضربان داره، این که اکبر نیست!

نشنید... 

ترامپ ۲۲۲ ،، کلینتون ۲۰۹

زنگ بزن به خاله که به بقیه خبر بده، فردا مهمونی مامان کنسله.

اکبر جَوونه ، بچه هاش هنوز کوچیکن.

نگهبان دستشو آورد بالا، بهم گفت کجا؟ آرووم دستشو پس زدم، از قیافه م فهمید که نباید دیگه گیر بده. رفتم دوباره توی اتاق احیا... فشار ۴ !! ضربان ۱۰۰ ! ... تنفس...

ترامپ ۲۳۸ ،، کلینتون ۲۱۱

آرمان زنگ زد: ترامپ داره میشه! دیدی دیروز گفتیم، آخرش داره میشه...

- آرمان ، اکبر...

- اکبر چی ؟

- اورژانسم، یه بار رفت و برگشت،، خیلی خرابه! 

...

دکتر اومد: «بیا دستشو بالا نگه دار... آها آره، همینطوری...»

یخ بود... بالا نگه داشتم. ضربان ۷۸ ... فشار ۴.۵

ترامپ ۲۵۱ ،، کلینتون ۲۱۵

یادته شب عروسی اکبر بازی نیمه نهایی یورو، یادته هلند و ایتالیا؟ اه

ضربان رفت ... دکتر ... پرستار...

راستی به حمید گفتی؟ مهمونی مامان کنسل شدا... 

ترامپ ۲۷۴ ،، کلینتون ۲۱۸ ، تموم شد

شوک ، شوک

سرد شد... سرد بود... «آقا با شما چه نسبتی داره؟ دختر کوچیکش اینجاست، جلوی در. آقا با شمام، تسلیت میگم... شما باهاش چه نسبتی داری؟»

- «من؟... دوستشم، قبلنا زیاد باهم میخندیدیم...»


  • دکتر میم

محدوده مجاز

۱۶
آبان

حرف زدن و دیالوگ گفتن من در روز، یه حدی داره!

معمولاً کم حرف میزنم که تا آخر شب، جا داشته باشم :-) چند روز پیش اونقدر از صبح با آدمها حرف زدم و کل کل کردم، محدوده مجاز حرف زدنم ساعت ۶ غروب تموم شد! دیگه نه جونشو داشتم ، نه کلماتشو!


  • دکتر میم

+ امروز رفتیم دورهمی وبلاگی، و چون بعدش نبودم و دیر رسیدم خونه و خسته ام، جزئیاتشو توی پست های هولدن ، جولیک و دیگران بخونید. فارغ از اینکه جمع خیلی خوبی بود و به من خوش گذشت،، بنظر من این حالت بهتره که وقتی وبلاگی رو میخونم، میتونم تصور بکنم کی اینو نوشته، و این خوبه :-)

+ هوا سرد بود امروز. با تشکر از فلاسک جولیک و هولدن، گرمابخش شکم ما :-)


++ ساعتی بعد از دورهمی، شخصاً با همسر رفتیم سینما، فیلم «سیانور» . من از خود بهروز شعیبی و فیلمایی که میسازه، خوشم میاد. زمان قصه فیلم مربوط به دهه پنجاه و زمان تصفیه داخلی گروه مجاهدین خلق بود. اگه از این دست فیلمها خوشتون میاد، سیانور فیلم راضی کننده ایه. 

بقول همسر،، بهروز شعیبی ادای دِین کرده به گروه مجاهدین خلق (و نه منافقین) . مجاهدینی که برای ایران و انقلاب، زحمت زیادی کشیدند، اما با بوجود اومدن تفرقه بین سرکرده های خودشون و اختلاف بین مارکسیست ها و مذهبی ها، دست به کشتن خودی ها زدند و مسیرشون بسمت ترور تغییر کرد. بعدش اسمشون شد منافقین. و خیلیها یادشون رفت و یادمون رفت که مجاهدین قبل از دهه پنجاه، کمک های زیادی به کشور کردند.


  • دکتر میم

چند سال پیش همین اواسط پاییز بود که از دنیا رفت...

وقتی پریا خانوم داشت ازش تعریف میکرد، گفت خدابیامرز با اینکه نابینا بود، اما چون صدای گرمی داشت، حدود ۸۰۰ تا کتاب رو از خط بریل، با صدای خودش به دوتا زبون خوند که همه استفاده بکنن!

من : (با بُهت) چییییی؟! کور بود؟

- : خب آره دیگه! نگو نمیدونستی!!


من به حالت قفل و خیره به فضای روبرو، درحال جستجوی خاطره ای بودم که نابینا بودنش و حماقت خودمو نقض بکنم!

آخه ... من ده بار دیده بودمش و پیشش نشسته بودم و باهاش حرف زده بودم!  :-|


  • دکتر میم

تبلیغ همراه اولو دیدین؟


مرد اول: سلام... ایده هاتون برای اینکار خیلی خوب بود... میتونم شماره تونو داشته باشم؟

مرد دوم: (با خجالت) : شماره ام؟!!


گویندهٔ تبلیغ: یه همراه معتبر داشته باش!!!

...

فکر میکنید چرا تبلیغات احمقانه ساخته میشه و اینقدر هم تکرار میشه؟ فکر میکنید هنوز احمقهایی هستند که اعتبار آدم رو از روی سیمکارتش بسنجن؟ فکر کردین شرکتی مثل همراه اول، بدون تحقیق و فکر ، هزینه میکنن و تبلیغ میسازن؟

جامعه ای که حماقت در اون موج بزنه، حتماً پذیرای اینطور تبلیغاته و جواب خوبی هم میده. شک نکنین، جامعه ای که معتاد نداشته باشه، مواد مخدر هم بهش وارد نمیشه. 

جامعه ای که مریض و بی فکر و بی مطالعه و بیسواده، از تبلیغات احمقانه، اجناس احمقانه، اخبار احمقانه و کارهای احمقانه پذیرایی میکنه. همونطور که بازی با اخبار «سعید طوسی» بشدت ترسناک شده، دیدن این تبلیغات هم ترسناکه! 


+ در ضمن، سیمکارت بهونه ست، اعتبار مرد به حرفشه!


  • دکتر میم