روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

از کمی بالاتر

۲۷
ارديبهشت

اگر با نگاهی جامعه شناسانه و کمی بالاتر و گسترده تر از اخبار جاری کشور (انتخابات) ، درمورد شعور و تفکر اجتماعی با هم صحبت کنیم، نتایج برای ما تاسف آور خواهد بود. شرم آورتر اینکه، بفهمیم خودمان یکی از دلایل این نتایجیم. 

و دردآور اینکه هیچوقت نخواهیم قبول کنیم این نتایج و این نقش خودمان در این فاجعه را...!


۱. بخواهیم یا نخواهیم در بین مردم ما، تفکر از پایه، بسیار نایاب و دست نیافتنی ست! انتخاب و تصمیم گیری و عملگرایی درمورد همه دغدغه های زندگی، چه اساسی ترین و بزرگترین آنها، چه کوچکترین و کم اهمیت ترین آنها در بین مردم ما، بدون تفکر، احساسی و به نسبت موج بوجود آمده انجام میشود.

مسلماً در این روال، هیچکسی نظرات دیگر را قبول نداشته و بی تامل، رد میکند. نقد پذیری نزدیک به صفر رسیده و هنر انتقاد، بی شباهت به توهین و توحش نیست!

تحقیقات معروف ۱۹۶۷ در کشورهای اروپایی در بحبوحه جنگ سرد و کشاندن تمایل مردم به سمت خاصی، حاکی از این بود که بیش از ۹۰ درصد مردم، در دوره جاری زندگیشان بشدت و بدون فکر از یک یا دو نفر (که جزوآن ۱۰ درصد هستند) تاثیر میپذیرند. نظرات و رفتار آنها بدون فکر، جهت داده شده، کاملا کپی شده، بی پایه و بدون تحقیق کردن در جهت های مخالف و بررسی نظرات دیگر است. 

پروفسور «سالوادور خینر» جامعه شناس بزرگ اسپانیایی، در کتاب «روال پیشرفت آگاهی جامعه شناختی» نتایج این تحقیق بسیار گسترده جامعه شناسی را برای مردم فاجعه بار خواند و برای مقامات، یک فرصت دانست! فرصتی برای غلبه!! قطعاً در این بازه، گروهی که بیشترین تعداد از آن ۱۰ درصد را دراختیار داشتند، برنده قاطع بازی های قدرت در منطقه بودند...


۲. انتخابات، نمود ساده ای از پیاده سازی دموکراسی و فرصتی برای یکی از بهترین تحقیقات و نتیجه گیری های جامعه شناسی در جهان است.

با اصطلاح public stupidity یا «جهل عمومی» آشنا شویم! اصطلاحی که در کشورهای مختلف، و با شدت بسیار بیشتری در ایران، استفاده میشود. با این توضیح که «اخبار، اطلاعات و یا عناوینی، به دروغ و غیرقابل اثبات، در مورد افراد و احزاب رقیب گفته میشود و در بین اکثریت، نوعی فضاسازی و نوعی نگاه ایجاد میکند. نگاهی که بر همان اساس تصمیم گرفته میشود»

در اینجا غیر قابل اثبات یعنی حدسیات و تطابق های بی سند!

قطعاً انتخابات امریکا را فراموش نکردیم! استفاده فرصتی به نام «تخریب حریف» بجای «تبلیغ خود» و اتکا به همان ده درصد!

ما بخاطر شرایط موجود، درمورد خودمان میگوییم. مناظرات بشدت عریان و زشت و ناامیدانه. درگیریهای بچگانه عده ای که خارج از حزب هایی که در کشور ایران معنی ندارد، همگی نهایتا به یک گروه و عقبه میرسند! از اتهامات دریافت های مالی هنگفت دولتی گرفته تا استناد به گذشته یک نفر. از آمارهای رسمی و غیررسمی (و معمولا غیر معتبر) گرفته تا پیش بینی آینده کشور درصورت انتخاب شدن یک نفر دیگر. کسی که بدون شک مخالفانش تا چند ماه پیش حتی نام او را هم نشنیده بودند!! حال همه تحت تاثیر تبلیغات و بدون اطلاعات درست درمورد سیاهی دوران او و بازگشت به عقب میگویند! گویی رقیب چاره ای جز این فضاسازی ندارد و روز به روز بجای «تبلیغ خود» ، به تداعی «روزهای آینده بدون خود» میپردازد و حامیانش را برای عدم بازگشت به عقب، دعوت به رای دادن میکند و حامیان (مخصوصا قشر جوان) نیز به همین طریق همدیگر را از چیزی میترسانند که همه از درصد زیادی از توهمات ساختگی نشأت گرفته. ظاهرا اکثر افراد شرایط بحرانهای دهه هفتاد را فراموش کرده اند که فقط از بحرانهای دهه هشتاد صحبت میشود!

درمقابل نیز حامیان رقیب مذهبی، بشدت از جوّ خراب فرهنگی و مذهبی میگویند درصورتی که بررسی ها نشان از تغییر خاصی (در چیزی که به ان بی بند و باری اتلاق میشود) طی سالهای گذشته نمیدهد!

وعده پول و یارانه هم در بین جوامع با سطح مالی پایین، همیشه جواب میدهد! بی توجه به تاثیرات اقتصادی آینده میتواند اکثر آراء قشر ضعیف را جمع آوری کند. هرچند که گفته شود این وعده ها بابرنامه است، اما باتوجه به سابقه مدیریتی ما، بسیار بعید بنظر میرسد.

مورد دیگر دراین زمینه، استفاده از شوی تبلیغاتی و نشان دادن حجم عظیم حامیان یک کاندیداست، که این، راه را برای حامیان باز میگذارد که در صورت رای نیاوردن، انگ تخلف و تقلب را بزبان بیاورند.

ماکس وبر در جایی گفته بود : «همه خرافاتی ها را مسخره نکن، تو هم وقتی در حال غرق شدن باشی، به هر خرافه ای چنگ خواهی زد»


۳. مردم، به دنبال دولتها یا دولتها بدنبال مردم؟ موضوع تاثیر متقابل جوّ قدرت حاکم بر جامعه (دولت) و مردم ، همیشه مبهم باقی مانده. اینکه فرهنگ و سلیقه مردم، روی دولت تاثیر میگذارد و راه و اصول مدیریتی آنرا تعیین میکند؟ یا روش و ساختار و اصول مدیریتی یک دولت روی فرهنگ و اخلاق مردم تاثیر میگذارد؟

بحث همیشگی اینکه چرا کشور چین و آلمان و ژاپن و سوییس اینطور؟ ما اینطور؟ چرا دولت و مردم آنها اینقدر مرتب و عالی؟ ما اینقدر آشفته و بی برنامه؟

هرچند که سالهاست تحقیقات و نتایج بسیاری در این زمینه اعلام میشود که اول مردم باید درست شوند یا اول باید نظام حاکم اصلاح شود تا...

اما تاریخ کشورهای مختلف نشان از تاثیر هر بشدت موثر هردوطرف دارد. ما تاریخ نمیخوانیم، تاریخ نمیدانیم، از چین بعد از «مائو» ، از آرژانتین بشدت بحران زده تا دوران طلایی «کارلوس مِنم» و اوج آن، «نستور کیرشنر» خبر نداریم، از تلاش مردم ژاپن برای بازگشت طلایی بعد از جنگ جهانی، و از گذار آلمان و سوییس از صنعت و اقتصاد و اصول بالای شهروندی بعد از جنگ های جهانی، از ایسلندی که تا سال ۱۹۷۰ جزو فقیرترین کشورهای جهان بود، و بعد از طرح تحول اقتصادی بزرگ معروف به «طرح مارشال» نهایتا در سال ۱۹۹۲ جزو مرفه ترین کشورهای جهان شد و حتی از لحاظ شاخص توسعه انسانی در سال ۲۰۰۵ رتبهٔ اول را در میان کشورهای جهان به‌دست ‌آورد. از هیچکدام خبر نداریم و جز تاسف و غبطه خوردن هم کاری بلد نیستیم (چه مردم، چه دولت) و... آن جمله معروف «از ماست که بر ماست»


۴. اطرافیانِ مسئولین، نقش بسیار مهمی دارند. «هوش جمعی» که اصول کار مدیریتی یک گروه را نیز مشخص میکند، نیاز به بررسی دقیقی دارد که با سطحی نگری و آوردن نام دو یا چند نفر از اطرافیان ممکن نیست. گرچه در اطراف شخص اول، همیشه افراد خوب و بد و افراد باهوش و کندذهن دیده میشود، اما سطح هوش گروه، بطور کل از رفتارهای دوران تبلیغات انتخاباتی تا حد زیادی قابل سنجش است. در بررسی یک ماه اخیر در کشور ما، متاسفانه سطح بسیار پایین هوشمندی در تبلیغات و چنگ زدن به موارد سبک و بیراه، بسیار ناامید کننده است. اول از آن جهت که دولتمردانی در این سطح، برای پیشبرد و هدایت یک کشور با هم رقابت میکنند. دوم از آن جهت که باور عمومی ما نیز همین استدلالها و دلایل و حرف های بدون سند و تحقیق را میپذیرند و سمت سو میگیرند! مثال؟ سند چشم انداز بیست ساله ۱۴۰۴ ، و یا سند ۲۰۳۰ اخیر را چند نفر دقیقاً خوانده اند و جزئیات آنرا میدانند که بی مهابا به آنها تاخته میشود؟! چند نفر رسانه ها و اخبار و دلایل موجه تیم مقابل را مرتب و دقیق میخوانند؟ ... و باز برمیگردیم به مورد یک! دولتمردان، از خوراک فکری و سطح پایین هوش اجتماعی مردم خبر دارند.

دقت به این نکته خیلی مهم است که اطراف همه کاندیداها، متعصبان تندرو زیادی وجود دارد (در باور عموم، چه متهم به مذهبی بودن ، چه متهم به لیبرال یا روشنفکر بودن) 

هیچ جامعه ای آسیب نمیخورد مگر از متعصبان تندرو.


۵. حق رای محترم است. برای هر شخصی! تلاش برای تغییر رای افراد در بین حامیان قابل بررسی ست. اینکه طبق موارد قبل، بعضی افراد سعی میکنند بواسطه دلایلی که خودشان هم دقیقا درمورد اصالت آن خبر ندارند، رای افراد را (حتی گاهی با تمسخر و توهین) عوض کنند. اینکه بعضی افراد به رای مخالف افراد دیگر با بهت و حیرت نگاه میکنند و ابراز تعجب میکنند از اینکه مگر میشود شما به کسی جز فلان شخص رای بدهید؟!

فارغ از دلیل انتخاب یک رای، بی احترامی به رای افراد، بزرگترین پارادوکس اشخاصیست که شدیداً داعیه احترام به عقیده را دارند!

«هر شخصی میتواند هر رای ای داشته باشد، بشرط عدم ایجاد اختلال برای جمع»


۶. بدون شک جامعه ما در قیاس با دیگر کشورها، جامعه مظلوم و سختی کشیده ایست. درکنار تلاش نظام برای بهبود وضعیت، مردم نیز به جز غبطه خوردن به کشورهای دیگر، وظیفه بزرگی برای تغییر و ارتقاء سطح خود دارند.

چیزی که بسیار مهم است، روزها و دوره بعد از انتخابات است. بی توجه به اینکه چه کسی دولت را بدست خواهد گرفت، باید منتظر فضای وحشتناک تخریبی بعد از انتخابات باشیم. سیاه بازی ای که همیشه بوده و یکی از بزرگترین عوامل عدم پیشرفت ما بوده. وقتی معنی «مخالفت و انتقاد برای پیشرفت و ترمیم» را نمیفهمیم ، باید «مخالفت و سیاه نمایی برای تخریب» را تجربه کنیم. حواسمان باشد، که اینجا، کشور ماست. انتقاد و مخالفت، راه روشنی دارد که ما در آن بسیار ضعیفیم و این منش از یک سو به سطح فرهنگی ما مربوط است، از یک طرف سیاست خود دولتمردان، و از یک جهت عدم وجود قوانین و فعالیت اصولی حزب ها.

بنظر شما، بعد از تعیین نتایج، چند درصد از مخالفان به کمک به دولت میپردازند؟ و همینطور دولت جدید از چند درصد از ظرفیت گروه مخالف، کمک میگیرد؟!

گفته میشود هردوره در ایران، بعد از انتخابات دولت، آنقدر بی اخلاقی و تخریب و ضدفعالیت صورت میگیرد، که انتخابات، کوچکترین و بی اهمیت ترین رویداد آن سال خواهد بود! 

میشود که نگذاریم اینطور شود؟! میشود. همانطور که در خیلی جوامع، شد ، و ما نمیدانیم! تاریخ، فقط همین چند سال پیش نیست که شاید تکرار شود ، شاید تکرار نشود! تاریخ شامل سالها و دوره ها و جوامع و تفکرات مختلفی میشود که امیدواریم قسمتهای روشنش برای ما تکرار شود.


+ اللهم عجّل لولیک الفرج

++ والسلام ، دکتر میم


  • دکتر میم

+ چند روز پیش، اطراف مرز استان گلستان و خراسان شمالی، جای فوق العاده ای بودیم. ترکمن صحرا، کلاله، منطقه گچی سو. مسیر چندان راحتی نبود! یه جایی با پای پیاده، از بی آبی داشتیم تلف میشدیم، البته همسر هم نزدیک بود منو بکشه :-)) ولی خب خداروشکر آب خنک پیدا کردم، هردوش حل شد و هم⁦ عکس های خوبی شد. یه همچین جایی! و اینجا. توی اینستا عکس و توضیحات کاملتر گذاشتم.


+ رفتیم «نهنگ عنبر ۲» . من سامان مقدم رو دوست دارم. با دید خیلی خوبی نسبت به فیلم رفتم داخل سالن! اینکه الان میخوام یه کمدی خووب ببینم! ... راستش، افتضاح بود! خییلیی گند بود. :-( چه از نظر کمدی، چه فیلمسازی! بعد از یه ربع اول فیلم، یخ زدم. سکانس های مسخره و کشدار، بی قصه، بی ایده، وقت تلف کن، حتی بیشتر از چند صحنه تک و تیک هیچی برای خندیدن هم نداشت! لعنتی خیلی بد بود ⁦:-|⁩ باید خیلی سریع، «برادرم خسرو» و «ویلایی ها» رو بریم ببینیم که این گند رو بشوره و ببره. اٙه، سامان، از تو انتظار نداشتم.


+ از سالن سینما بیرون اومدیم، توی راهروی آسانسورها شلوغ بود، وسط جمعیت، یهو....

از این صحنه ها دیدین که دونفر بعد از ۱۰-۱۱ سال همدیگه رو خیلی اتفاقی میبینن و از قضا خیلی هم باهم خوب بودن. و یهو نگاهشون گره میخوره و یه مکث و ... بعد لبخند و بسمت هم نزدیک میشن و همدیگه رو خیلی گرم بغل میکنن :-) .... همین دیگه. همچین صحنه ای دیروز برای من توی طبقه پنجم پردیس چارسو شد. عالی بود ⁦:-)⁩⁦


+ نه، دقیقاً درمورد انتخابات نه... اما یه مطلب درمورد هوش اجتماعی از چند زاویه تاریخی و جامعه شناسانه مینویسم، ایشالا قبل از انتخابات تمومش میکنم و پست میکنم. برای اینکه بعضی از ارجاع ها رو اشتباه ننویسم، باید پیداشون کنم دوباره، یه کم دیر شد. 


+ چون قول دادم، پنج تا عکسی که پارسال برای مسابقات جهانی مگنوم فوتو فرستادم، و احتمالا اکثرشو دیدین، اینا بود.

عکس یک ،، عکس دو ،، عکس سه ،، عکس چهار ،، عکس پنج

خلاصهٔ نقدی که بعد از داوری برام ارسال شد، در ادامه مطلب آوردم، اگه دوست داشتین، بخونین.

  • دکتر میم

هدف زنی

۲۱
ارديبهشت

منو بردن توی دویست تا کانال حامیان دکتر/مهندس فلانی ، عضوم کردن! خیلیا غریبه! اصلا شماره که نداشتن.

- میگه خب مخابرات، لیست شماره ها رو میفروشه، این سیستم های پیامکی و تلگرامی، از روی اون لیستا، بر اساس جنسیت مذکر و مونث، سن و آدرس محل زندگی که برای سیمکارت ثبت شده، پیام میدن. 

- میگم آخه مگه قیافه هامونم ثبت شده که اینا براساس ظاهر، پیام بدن؟! اینا از کجا میدونن من و علی کچلیم که تبلیغات کاشت مو و PRP فقط واسه من و علی میاد؟! چرا واسه بقیه تون نمیاد؟!


  • دکتر میم

+ بیست ساله مسئول دفتر بخش قلب بیمارستانه. مثل همیشه، از مسیر هر روزه، رفته طبقه زیرزمین (کنار سردخونه) که بره پارکینگ. همیشه کنار در آسانسور، جلوی در سردخونه، جنازه های آماده تحویل رو میزارن. اونروز هم بوده.

خانم مسئول بخش قلب، اونروز از در آسانسور میاد بیرون و از کنار جنازه رد میشه و...

جنازه یهو بلند میشه! نوعی از ایست قلبی که گاهی گزارش مرگ میشه و گاهی بیمارها، از اون دنیا برمیگردن! خیلی کم پیش میاد، ولی میاد! ⁦:-D⁩

حال ِ خانم ِ مسئول، خداروشکر خوبه. توی بخش خودشون بستریه :-))


+ برای پام، میرم فیزیوتراپی، زیرزمین بیمارستان، کنار سردخونه ست. آشپزخونه بیمارستان هم همون کناره... ربطی نداره ها. ولی همونجاست ⁦:-D⁩


+ میشه از بحث انتخابات بگذریم؟ ⁦:-)⁩


+ روز کارگر و روز معلم مبارک باشه. این دوقشر همیشه از همه مظلوم ترن و همیشه درحقشون ظلم میشه و اکثراً به حقشون نمیرسن. مسئولین هم که درجریان بودن، روز گرامیداشت هردوشون رو گذاشتن پشت سرهم تا سریع بگذره!

والا! کارگری مثل من اینو میفهمه.


+ نمایشگاه کتاب امروز شروع شد. همین یه ربع پیش. یعنی بنظرتون امسال بهتر از پارساله؟ یعنی دیگه هایدا، زود ساندویچاش تموم نمیشه؟! یعنی بستنی فروشیا به یه نسبت همه جا هستن؟! خداکنه یه نم بارونم بیاد تا حال بده توی چمنا بشینیم و مردمو ببینیم.

راستی، یه جاهاییش هم هست، کتاب میفروشن. اونجا هم اگه شلوغ نبود، یه سر میرم :-)


+ دوست ِ ما آخونده! آخوند! اومده بهم میگه حاجی ردیف کن بازی ایران ازبکستان بریم ورزشگاه.

گفتم دقیقا کی بود؟ میگه ۲۲ خرداد.

بهش میگم ماه رمضونه ها! با زبون روزه کف میکنیم.

میگه اااا ِ ، جدی ماه رمضونه؟! عجب!

حالا من اشاره نمیکنم کیه. زشته. غیبت میشه.


  • دکتر میم

کالای با ارزش

۰۹
ارديبهشت

مثل آدمی که هر لحظه ممکنه وسایلشو از دستش بدزدن، توی پیاده‌رو میومدم. یه دستم یه پلاستیک بود و دست دیگم با موبایل حرف میزدم.

میگن توی خیابون که راه میری، موبایل یا چیزای باارزش رو سمت دیوار بگیرین که ندزدن! اما من، موبایل رو سمت خیابون گرفتم و پلاستیک رو سمت دیوار....

توی پلاستیک، گوجه سبز بود!


  • دکتر میم

فکر کنم اتفاق خوبی بود این مسابقه عکاسی. هیچ مزیتی که نداشت، حداقل همگی فهمیدیم که کلی عکاس خوش ذوق و خاموش دور و برمون هستن.

و اینکه چند تا مجموعه پیشنهاد دادن که برای دوره بعدی، اسپانسرهای بهتری میشن و جایزه های بهتری برامون جور میکنن. هر کم و کسری اینبار رو به حساب تجربه اولین دوره بزارین. هرچی باشه بنظرم از جشنواره فیلم فجر که بهتر بودیم :)) نه؟

و اما با در نظر گرفتن اینکه چند نفر از شرکت کننده ها، دوتا از عکساشون جزو برنده ها بود، (نفر اول، دوم و چهارم) پس فقط اولیش درنظر گرفته شد، و...


نفر اول و برنده بن کتاب یک میلیون ریالی ، عکس شماره 166 ، از "هانی هستم"

نفر دوم و برنده بن کتاب هفتصد هزار ریالی ، عکس شماره 52 ، از وبلاگ "کاکتوس و من"

نفر سوم و برنده بن کتاب پانصد هزار ریالی ، عکس شماره 59 ، از وبلاگ "پاکنویس"


+ نفر چهارم ، عکس شماره 105 ، از وبلاگ "در آغوش آسمان رازیست"

+ نفر پنجم ، عکس شماره 46 ، از وبلاگ "نارخاتون"

⁦:-)⁩ که قرار شد به هر کدوم از این دونفر، یه جایزه مبتنی بر خوراکی اهدا بشه. کافه ، رستوران یا... (تصمیم گیری نوعش با خودشونه)


+ دو داور محترم ما، جدای از داوری و نمرات تخصصی، از عکاسی و خلاقیت عکس شماره 68 ، از آقای مرادی، خیلی خوششون اومد و قرار شد یک قاب عکس بزرگ (هر عکسی که خودشون بخوان، در هر سایزی) براشون چاپ و ارسال بشه.


+ اینم لیست کامل نمرات، به تفکیک و جزء به جزء


+ درمورد بن کتاب باید بگم که بن ها برای خرید از سایت آدینه بوک هستند. سایت آدینه بوک تقریبا تمام کتابهای موجود در بازار ایران و حتی کلی کتاب خارجی رو داره و شما از سایت خرید میکنید و کتابا رو براتون ارسال میکنن. برنده های عزیز میتونن حتی کتابایی که توو نمایشگاه کتاب دیدن، بعد از نمایشگاه از آدینه بوک سفارش بدن. یا هر طور که دوست دارن :-)


+ در این دوره⁩، در مورد اختصاص جایزه دیگه ای به تعداد بیشتر، به نتیجه نرسیدیم :-| ایشالا از دفعه بعد خیلی جذابتر بشه.


+ به دوستان برنده، ایمیل میزنم یا کامنت خصوصی تا درمورد جایزه هماهنگ بکنیم.


+ دوستان، از آشناییتون خیلی خوشحال شدم :) مراسم اختتامیه تموم شد... بیرون سالن براتون تدارک شام و نوشیدنی و میوه و شیرینی دیده نشده. هیچی نیست :) خوش باشید :)

  • دکتر میم

۱۲۷ ساعت

۰۴
ارديبهشت

۱۲۷ ساعته که پای چپم توی گچه. ۱۲۷ ساعت دیوانه وار و سخت. مثل پیرمرد عبوس و لجوجی که به گچ پا به چشم دشمن خونیش و مانع کارهاش نگاه میکنه، باهاش لج کردم. لج کردم و به زندگیم ادامه میدم، اونم به اذیت کردنم ادامه میده!

با پایی که از پایین مچ تا بالای بالای ران (ینی دیگه جا نداشت!) بصورت صاف توی گچه و نمیشه حتی با عصا راه رفت (چون به زمین گیر میکنه) و نمیشه سوار موتور و ماشین شد، همه جا میرم و همه کار کردم. از لجش روزها بیشتر از قبل پیگیر کارام میشم. اداره رفتم، بانک رفتم، راه رفتم، تشییع جنازه بهشت زهرا رفتم، تابلو عکسامو چاپ کردمو به دیوار چسبوندم. ده روش مختلف برای دستشویی رفتن و نماز خوندن کشف کردم، در حالی که نمیشه حتی روی هیچ صندلی ای نشست! حتی من لعنتی والیبال بازی کردم... تا ساعت ۱۲ هرشب، دشمن خونی با خارش و بدقلقی و اذیت به سراغم میاد! بی خوابی و عرق و فشار گچ!

تنها کاری که نکردم، استخر رفتن بوده! میشینم و به این ۱۲۷ ساعت فکر میکنم،،، به لج بازی های روزانه، به شبهای درگیری، به درگیری های لجوجانه، به قتلش فکر میکنم، به سوراخ کردنش، به باز کردنش، به قطع کردنش! با چاقوی تیز سوئیسی، میشه قطعش کرد... 

حیف که درون این دشمن لعنتی، پای عزیزتر از جانم هست که باید منو ببره تا کوه و جنگل و دشت و کویر و دریا ... تا ورزش و کار و سفر و... تا ته زندگی. بخاطر همین عزیزه که ۱۲۷ ساعت دیگه باید بجنگم.

۱۲۷ ساعت دیگه از همین الان.


+ جهت مسابقه عکاسی، نمرات یه داورو گرفتم، داور دوم در سفر قول دادن که تا فردا امتیازات رو اعلام بکنن ⁦:-)⁩


  • دکتر میم