روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۸ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

گفت میتونین ده دقیقه پیش حاج آقا بشینین. آقا مریضه، خواهش میکنم کوتاه و سریع...

رضا که ما رو برده بود ، جلو رفت، من و سینا پشت سرش. ۷_۸ نفر دیگه هم نشسته بودن... یکی بلند گفت حاج آقا نمیذارن زیاد بشینیم، یه چیزی بگو برداریم و بریم... حاج آقا سرش رو بالا نمی آورد، خندید و گفت: «حرف ده دقیقه ای رو کجا میخوای ببری، همینجا با چایی بخور، بشینه به دلت... ۴ تا کار،، 

حلال کار کنید و حلال بخورید. از زبون حرامخوار هیچ دعایی شنیده نمیشه.... 

دل مردم رو نرنجونید. چه با غیبت، چه حسادت، چه آزار مستقیم. مردم‌آزار و غیبت کننده خودش هیچوقت آرامش نداره.

بجای حرف زدن، زیاد فکر کنید، شک کنید، تحقیق کنید، از اهلش بپرسید. کسی که از عقل استفاده نکنه، جسمش هم تباه میشه.

نماز ِ خوب بخونید... توی بهترین وقت... بعد بشینید و برکت زندگی رو ببینید»

یکی پرسید : آقا نماز ِ خوب یعنی چی؟

گفت: بقول آقا سیدعلی (قاضی) ، بازاری نباشه 

.

اکثریت بلند شدیم که بریم... یکی گفت: «آقا ما همشو رعایت میکنیم ، چرا برکات سرازیر نمیشه؟»

سرشو آورد بالا و یه نگاه بهش کرد و گفت: «زن و بچه ت ازت راضی ان؟»

همه خندیدن... حاج آقا خندید و گفت : «این از همه مهمتر بود توو این ده دقیقه. همینو بردار و برو»

...

در مسیر بیرون اومدن از اتاق، سینا باز پرسید «اسمش چی بود»

رضا گفت «بهجت ،، محمدتقی بهجت»


  • دکتر میم

Antarctica

۲۳
آبان

یه کم به این عکس نگاه کنین ...



این عکس، نشون دهندهٔ کارت پستال هاییه که یه گروه تحقیقاتی که الان توی قطب جنوب ن، از اونجا ، برای ۱۵۵ نفر از جاهای مختلف دنیا فرستادن! بیشتر به عکس دقت کنید... یه دونه برای ایران :-)

واقعا توی این اوضاع و خستگی، چی میتونه هیجان انگیزتر از این باشه که بفهمی اون یدونه داره برای تو میاد؟؟! هاااا؟!  D:


+ واقعا تصمیممو برای سفر قطب جنوب جدی نگرفته بودین؟!


  • دکتر میم

عن

۱۴
آبان

توو مملکتی که یه مشت گاو اداره ش میکنن و فقط بفکر علف و کاه بیشترن که بخورن و تاپاله پس بدن...


#بلیت_فروشی_استادیوم


  • ۱۴ آبان ۹۷ ، ۱۵:۳۹
  • دکتر میم

+ در مراسم اربعین امسال حدود ۲۳ میلیون نفر از ۵۰ کشور دنیا شرکت کردن. که حدود ۱۵ میلیون عراقی ، ۲.۵ میلیون ایرانی و ۵ میلیون نفر از ترکیه، لبنان، کویت، افغانستان، پاکستان، هند ، و ۵۰۰ هزار نفر از کشورهای دیگه بودن. حدود ۲۲ میلیون مسلمان و یک میلیون از ادیان دیگه.

+ امسال پیاده روی از سمت ۵۰۰ شهر، ناحیه و روستا، بسمت کربلا شروع شد که بیشترین مسیر پیاده روی ۱۵ روز بود!

+ به جز منازل مسکونی، در این مسیرها بیش از ۱۱۰ هزار موکب و استراحتگاه و حسینیه و حدود ۵۰۰ هزار خادم، از زائران پذیرایی کردن.

+ روزانه بیش از ۱۵ میلیون آب معدنی بین زائران پخش شد.

+ و...

+++ اما چیا رو درنظر بگیریم که تصمیم بگیریم در اربعین میتونیم بریم کربلا یا نه؟ و اگه میخوایم بریم، چه رعایت هایی رو بکنیم؟!


  • دکتر میم

من فستیوال ها و گردهمایی های زیادی رو از نزدیک دیدم. به این دلیل علاقه زیادی بهشون دارم که فستیوال ها، جدای از هر مضمون و هدفی که دارن، تاثیرات بسیار جالب و عجیبی میذارن، فضاهای خاصی بوجود میارن و انسانهای جالبی رو میشه توشون پیدا کرد، آدمهایی با اختلافهای بشدت زیاد که معمولا فقط به خاطر یک هدف و یک نقطه اشتراک، در اون گرهمایی جمع شدن. مثل اینجا، آدمایی که به جز تختخوابشون روی بهترین تشک، جایی نمیخوابن و کسایی که به جز غذای خونه و رستوران نمیخورن، یا روی خیلی چیزا حساسن، اینجا میان و خیلی از نکرده هاشون رو تجربه میکنن.

بنظر خودم ، مراسم پیاده روی اربعین و گذر بیش از ۲۵ میلیون نفر از بیشتر از ۳۰ کشور دنیا از مسیرهای مختلف و رسیدن به کربلا در روز اربعین، و اتفاقاتی که در بین راه و در عراق دیده میشه، از عجیبترین و خاصترین اتفاقات دنیاست! متولی تمامی گردهمایی ها و فستیوالها قوانین رو تعیین میکنن، تدارکات دارن و... اما اینجا هیچ قانون خاص و محکمی وجود نداره، حتی از نظر دین هم شما غیرمسلمونهایی میبینید که برای کسب این تجربه عجیب راه زیادی اومدن. حتما شنیدین که تمام تدارکات و پذیرایی ها و رفع نیازها بدست مردم عموماً فقیر عراق و البته به بهترین و مفصل ترین شکل ممکن و رایگان انجام میشه، البته سازمانها و ارگانها و کشورهایی هم خودشون در این تدارکات سهیم میشن که خب شاید ۱٪ هم نشه. چیزی که از اخبار دیده و شنیده میشه با چیزی که اینجا حس میشه، زمین تا آسمون فرق داره. باورنکردنی و غیرقابل توضیحه، اما در این یک هفته در اینجا تمام قواعد و قوانین جامعه شناسی مدرن نقض میشه! دنیایی کاملا متفاوت با جهانی که داریم توش زندگی میکنیم. و اتفاقات و تجربیاتی که در هیچ جا و هیچ لحظه دنیا نمیتونین درک کنین! ... لعنت به این کلمات که نمیشه توضیح داد...

بنظر من دیدگاه و باورهاتون رو بذارین کنار، اگه توی زندگیتون دنبال چیزی هستین، یه سال حتما این اتفاق رو تجربه کنید ، حتما یه چیزی پیدا میکنین.


+ نظرتونو بگین، سوالات و فکرتونو حتی شده ناشناس بگید، در مورد نوع سفر، هدفش، چیزی که فکر میکنید ، یا هر چیز دیگه... و استوریهای سفر رو هایلات کردم در mopix101

در مورد جزئیات سفر ، برای اینکه برای سال بعد تصمیم بگیرین، یه پست نکته ای میذارم.


  • دکتر میم

یجمعنا

۰۶
آبان

یکی از دوستان با خودش قلیون آورده :-) دیشب بعد از ۲۵ کیلومتر پیاده روی، نشسته بودیم بین مسیر نجف و کربلا ، دورهم و استراحت و قلیون. سه نفر اومدن سمتمون و سلام و علیک و اشاره به قلیون... از چشمای آبی و موهای بور یکیشون، همه برگشتیم و کنجکاو... مردی عراقی از بصره بود که دو دوست و همکلاسی قدیمیش یکی از انگلیس و یکی از هلند رو آورده بود برای مراسم اربعین. مشخصه که کی به قلیون علاقه داشت؟! مرد چشم آبی هلندی ، که اتفاقا فوق العاده فوتبالی بود :-) سر صحبت هم از همین باز شد... فوتبال، هلند ، همدردی من و مرد هلندی، پرسپولیس، عراقی ، بشار رسن ، و انگلیسی ای که در سکوت فقط بما نگاه میکرد و اصن نمیدونست فوتبال چند نفره ست!

حرف از سفر و ملیت ها و اهداف شد... انگلیسی مسلمون بود، اما هلندی نه،، در حقیقت هیچ دینی نداشت و از تعریف های دوستاش اومده بود. و البته کلی از فضا خوشش اومده بود و تعریف میکرد، از نحوه ورودشون به عراق و از مسیر و از نجف و ... از همه بیشتر از چیزهایی که از شروع پیاده روی دیده بود ، از مردم ، از پذیرایی ها، از موکب ها... و از این قلیون بغل مسیر پیاده روی :-)) 

انگلیسی هم از کار و بار ما پرسید و و اینکه چند بار اومدیم و... بعد با ذوق عجیبی گفت من سومین بارمه ، و هرسال چند نفرو با خودم میارم... همشونم میگن چطور میشه یه «اسم» اینهمه آدمو از همه جا بکشونه و بعدشم این اتفاقات عجیب توی اینجا در این یک هفته؟! به دوست عراقیشون اشاره کرد و گفت: رسول میگه مردم هرسال همه دارایی و پولاشونو خرج پذیرایی از زائرها میکنن و بعد از اربعین باز پول جمع میکنن و کار و زندگی و آماده کردن بهتر سال بعد!!... و بعد اشاره کرد به تابلویی که صدمتر جلوتر نصب شده بود (که دیشب استوری اینستا گذاشتم) ، و گفت «من میگم حسین یجمعنا»


  • دکتر میم

د ِ خاشقچیز

۰۵
آبان

اولش فکر کردیم «جمال خاشقچی» زنده س!! چون امروز ما رو با ون از مهران سوار کرد تا نجف! ... 

نزدیکای «حلّه» بهش گفتیم دایی، تو خاشقچی ای؟ 

گفت آره! 

گفتیم عه! دهن سرویس تو یه دنیا رو بهم ریختی، مگه نکشتنت؟

گفت نه بابا من کمالم ، داداشش،، چند روز پیش نشسته بودم توو خونه، زنم گفت «تا کی فقط میخوای بشینی و پول نفتو بخوری؟ یا یه پیج اینستا بزن، به اسم خونخواهی داداشت، سلبریتی بشی و تبلیغ بگیری،، یا پاشو برو مهران به نجف مسافر بزن ، میگن امسال دینار گرون شده، خوب درآمد داره»... هیچی دیگه اومدم اینجا!

آخرشم چون خودش مثل اون خدابیامرز چاق بود، منو فرستاد روو سقف ون که بار مسافرا رو خالی کنم :-)


  • دکتر میم

Road To Final

۰۱
آبان

رفتیم، جای همگی تشویق کردیم ، جای همتون جیغ زدیم ، جای همتون بالا و پایین پریدیم...



  • دکتر میم