روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۸/۱۴
    عن
پربیننده ترین مطالب

۹ مطلب با موضوع «نجات» ثبت شده است

نذر طبیعت

۲۱
تیر

+ قدیما بازار حیوانات، مولوی بود، همه چی میفروختن، شیر، پلنگ، سگ، مار ، پرندگان،... الان چند ساله جمعشون کردن و بردن خلیج ، شماره دو (قسمتی از اتوبان آزادگان تهران) ، پارسال رفته بودیم دیدیم همش شده پرندگان و ماهی، اونم بشکل قانونی. یه نفرو کشیدیم کنار گفتیم پس بقیه حیوونا چی؟ گفت چی میخوای؟ یه شماره داد و رفتیم بیرون مجتمع و زنگ زدیم، طرف رو پیدا کردیم، گفتیم یه چیزی بگیم که نداشته باشه. طرف گفت چی میخوای؟ گفتم گورخر! ،،، یه دفترچه باز کرد و ورق زد، عکس دوتا گورخر نشون داد، با اسم و سن و شناسنامه و نژاد و.... :-| گفتم چند؟ گفت ۱۹ میلیون! گفتم اسب آبی هم داری؟ یه دونه از اون نگاه ها کرد و... گفت میارم... :-| رفتم که بپرسم دایناسور؟ گودزیلا؟... که دیگه ترسیدم بزنه مارو...


+ من با اینایی که کمپین برای گربه ها میزنن و گربه های خیابونی رو جمع میکنن و میبرن توی خونه نگه میدارن، مخالفم. ذات ساختار بدنی گربه برای زندگی کولی وار در شهر و خرابه ها ساخته شده و develop شده :-) گربه های خیابونی در فضای خونه ها آزار میبینن، ناراحتن، زجر میکشن. ما عادت داریم عن بعضی چیزا رو در بیاریم.


+ خیلی از نژادهای سگ های جدید، مخصوصا این کوچولو تزئینی ها، ژنتیکی ساخته میشن! و در این بین همیشه قسمتی از مشخصات جانوری از دست میره! یعنی ذاتشون اون ویژگی های سگ رو نداره! باباااا، سگ باید حمله بکنه و تیکه تیکه ت بکنه، نه این سگها که دعواشون میکنی، ناراحت میشن!! تازه این سگ ژنتیکی ها اگه برن توی قسمت بار هواپیما برای سفر، از ترس، سکته میکنن!! بلا بدور!


+ اولین و آخرین باری که یوزپلنگ آزاد دیدم، منطقه محافظت شده خارتوران (از مهمترین ذخیره گاه های یوز آسیایی در جهان) سال ۸۲ بود. خانم ابتکار اومد برای بازدید، ما هم یه گروه ده نفری تونستیم بریم و سه روز اونجا بمونیم و با محیطبان ها بگردیم دنبال یوزپلنگ. روز دوم بالاخره یه دونه یوزپلنگ آسیایی از دور دیدیم... خیلی لحظه باحالی بود. یوزپلنگ ها بشدت در حال انقراض ان. معمولا شمارش یوزها با تخمین و تله دوربینه، که دوربین اتوماتیک میذارن که عکس بگیره و تعداد حدودیشون مشخص بشه. الان تعداد زیادیشون توی جاده های بین شاهرود و سبزوار، در تصادف با ماشینها کشته میشن! الان سالهاست بخاطر کم آبی و کم شدن شکار و غذا، یوزها مسافت های زیادی رو در مناطق محافظت شده حرکت میکنن و گاهی از جاده رد میشن. یادتون باشه، یوزپلنگ وقتی نور ماشین توی چشمش میوفته، بیناییش مختل میشه و نمیتونه ماشین رو تشخیص بده. پس وقتی شبها از این مسیرها رد میشین (جاده تهران مشهد ، حدفاصل شاهرود تا سبزوار) ، خیلی حواستون به این حیوونا باشه.


+ خداروشکر دوساله که با همت گروهی از بچه های محیط زیست و پول جمع شده، در این مناطق آبگذاری میشه. همین باعث میشه آهوها و کل ها و بزهای وحشی بیشتر بشن و خوراک یوزپلنگ ها تامین بشه و نر و ماده ها برای غذا پراکنده نشن! 

در سایت «نذر طبیعت» میتونید به این قضیه و همینطور موارد محیط زیستی مهم کشورمون کمک بکنید و اگه میتونید، این کارو بکنید. پول ها بشدت با دقت و وسواس خرج میشه.


+ وسط اینهمه اوضاع خراب محیط زیست، هفته پیش دوخبر خوب اومد. اول اینکه «وطن نوروزی» ، محیطبانی که در درگیری با شکارچیان، یه نفرو کشته بود و چند ماه زندان بود، با وجه المصالحه ای که بالاخره با همت عالی جمع شد، آزاد شد و برگشت. ۲۳۰ میلیون تومن سازمان حفاظت محیط زیست داد و حدود ۵۰۰ میلیون هم کمک مردم. مورد دوم هم چند روز پیش توی پارک ملی خارتوران، یه یوزپلنگ ماده با چهار توله یوز دیده شدن! :-)) ببینین چقددد باحالن :-)


  • دکتر میم

جداً برای شماره شیش خیلی صبر کردیم و خیلی زحمت کشیدیم.

از اون شبی که برنامه ماه عسل (واکسن زگیل تناسلی) پخش شد تا الان اتفاقات زیادی افتاد. فردای اون شب موجی در کشور افتاد و هزاران نفر هجوم بردن برای تزریق و حتی همچنان ادامه داره. اما چیزی که خیلی عجیب بود، و از همون شب بشدت فکرمونو مشغول کرد، مطرح کردن یه واکسن تحت آزمایش و تایید نشده و از همه مهمتر فساد و باندبازی کشور ما در وزارت بهداشت بود. و مطرح کردنش توسط یه دختر خوش زبون (و سابقه پرابهام) که نه اون بیماری رو داشته و نه تخصصی در اون مورد!! اونم در یه برنامه پربیننده تلویزیون! از شب پخش برنامه با چند تا از دوستان مخصوصاً سید مصطفا و صبادوست و همکار دامپزشکم در مرکز تحقیقات تگزاس) خیلی درموردش گشتیم و پرسیدیم و آمار گرفتیم...

نمیخوام درمورد ویروس ها و جزئیات واکسن صحبت کنم، اما همه پنج مورد (پست های یک تا پنج) قبل رو درنظر بگیرید... و از خودتون و مسئولین، سوال بپرسید و فکر کنید!

- ما حدود ۱۵۰ نوع ویروس زگیل تناسلی داریم و واکسن گارداسیل، در برابر ۴ نوع ویروس ایجاد مقاومت میکنه.

- مقاومت این واکسن حدود ۱۰ ساله 

- این واکسن در بعضی کشورهای پیشرفته دنیا ممنوع شده و خیلی کشور های دیگه دنیا درحالی که خودشون تکنولوژی واکسن رو دارن، اما تزریقش نه اجباره، نه تبلیغ میشه! چیزی که تبلیغ میشه و روش کار میشه، رعایت بهداشت فردی، غربالگری سرطان دهانه رحم، انجام آزمایشات دوره ای، آزمایشات پاپ اسمیر و... و همینطور دقت و مراقبت در انتخاب و تنوع شریکهای جنسیه!

- در امریکا (مرجع سازمان بهداشت جهانی) واکسن فقط یه توصیهٔ خیلی حاشیه ایه و خیلی محدود. بخاطر اینکه هنوز در حال تست و آزمایشه و در اسراییل (از قویترین جوامع تکنولوژی دارویی و پزشکی) واکسنی در کار نیست. البته اسراییل خودش بزرگترین توسعه دهنده واکسن هاییه که خودش مصرف نمیکنه.

- اولین بار واکسن گارداسیل در سال ۲۰۰۶ توسط شرکت قدرتمند و بزرگ Merck ساخته شد و اومد توو بازار و چه داستانهایی که تاحالا این شرکت و داروهاش نداشته.

- شرکت Merck یکی از هفت شرکت بزرگ داروسازی در جهانه که بر اساس ارزش بازار ویروس های جدید کار میکنه و فوق العاده از نظر قدرت و نفوذ و تکنولوژی قویه و داروهایی که براش حاشیه ساز میشن، به شرکتهای زیرمجموعه میسپره تا از بدنامی فرار بکنه! سال ۲۰۱۱ این واگذاری واکسن از Merck انجام شد.

- سال ۲۰۱۰ دکتر مرکولا از معروفترین محققین و پزشکان امریکا بخاطر همکاری مخفیانه در یکی از پروژه های شرکت Merck بازداشت میشه و اسنادی که در دادگاه اون دوران منتشر میشه از بزرگترین پرونده های پزشکی امریکاست! مرکولا بعدها بعدها بخاطر حمایت نکردن شرکت از خودش در زمان دادگاه، شروع به انتشار اسناد و تحقیقاتش میکنه و اینم یه نمونه ش در گزارش های خود شرکت Merck در سال ۲۰۰۸:

Gardasil is NOT a cancer vaccine .... Compared to Menactra, receipt of Gardasil is associated with at least twice as many emergency room visit reports; four times more death reports; five times more "did not recover" reports; and seven times more "disabled" reports

بله،،، گارداسیل، واکسینه دربرابر سرطان، نیست ... در مقایسه با واکسن مننژیت، چهار برابر گزارش مرگ بیشتر ،، و هفت برابر گزارش معلولیت بیشتر ،، و...

- مرکز تحقیقات پیشرفته این شرکت از سال ۲۰۱۲ برای ارتقا و بروزرسانی واکسن تحقیقاتشو آغاز کرد و هرسال گزارش هایی منتشر میکنه، اما هنوز واکسن جدید و جایگزینی عرضه نشده.

- در برنامه ماه عسل برای خرید فرمول گارداسیل و تولیدش در ایران، حدود ۵ میلیارد تومن جمع شد. قیمت فرمول گارداسیل حدود ۱۰۰ میلیارد تومنه!! خب... بقیه ش چی؟ اگه بقیه ش جور نشه (که نمیشه) چی؟ پول مردم چی میشه؟ 

- بعد از برنامه مثل همیشه، سلبریتی های مجازی همیشه در صحنه وارد شدن و کلی در مورد مزایای گارداسیل گفتن. وقتی تبلیغ ژل لاغری گامبوگامبو براشون سود داره، چرا روی گارداسیل اسکی نرن؟!

- میخواین جالبتر بشه؟! در ایران فقط سه شرکت واردکننده گارداسیل وجود داره و معلومه به کجاها وصلن! و هیچکس دیگه ای نمیتونه (حق نداره) گارداسیل وارد بکنه! ... واکسن خارجی ِ یک میلیون تومنی، که مدتها در انبارها بود و کسی نمیرفت سراغش، طی کمتر از دوماه، بشدت نایاب شد و حدود ۴۳۰ میلیارد تومن سود به جیب این سه شرکت واریز کرد. پس احتمالاً نباید منتظر تولید ملی این واکسن بمونیم!

- شرکت های خارجی داروسازی فرمولهای جدید و خوبشون رو به کسی نمیفروشن. فرمولها بعد از ۲۰ تا ۲۵ سال به کشورهای جهان سوم فروخته میشه!

- هفته پیش، دادستان کل کشور، از دستگاه قضایی بی نقصمون، زحمت کشید و وارد ماجرا شد. خانم مهمون خوش صحبت ماه عسل (یاسی اشکی) و عوامل برنامه ماه عسل به دادگاه احضار شدن برای ادای توضیحات!! و باز کسی نگفت که آخه آقای دادستان عادل، شما دست روی رییس و واردکننده و مجوزدهنده و سودبرنده نمیذاری،، میری خرده فروش کنار میدون رو بازجویی میکنی؟!

- قطعاً واکسن ها نقش زیادی در سلامت بشر داشتن ، اما بهداشت و صنایع وابسته، یکی از بزرگترین و پولسازترین مافیاهای جهان رو در اختیار داره که اولویت اولش فروشه، نه سلامت. امیدوارم هم این واکسن و هم واکسن ها و داروهای دیگه، بشدت در محیط سالم و شفاف ساخته و بروزرسانی و تولید بشه که همه آسون و با اطمینان بهش دسترسی داشته باشن، نه با هیاهو.

- از اتفاقات دنیای مافیای تجارت دارو و پزشکی و داستانهاش اونقدر چیزا هست که غیرقابل باوره!! داشتم با سید مصطفا حرف میزدم، چند مورد کوچیکشو تعریف کردم که خودم توی ماجراش بودم، فقط بیست دقیقه داشت مسیر افق رو پیدا میکرد!

+ میگن «اگه میخوای به مردم کویر، کشتی بفروشی، باید قانعشون بکنی که سیل بزرگی در راهه»


++ تحقیقات بیشتر : مستند Sacrificial Virgins ، در مورد فداشدن دختران باکره برای اهداف بالاتر ، منتشر شده در سال ۲۰۱۷


  • دکتر میم

معلم ، امید ، منجی

۱۲
ارديبهشت



این عکس مربوط به «دیگو فرازو تورکاتو» پسربچه دوازده ساله برزیلی است که در مراسم تدفین معلمش ویولن مینوازد. معلمش به او کمک کرده بود تا از طریق موسیقی از فقر و رنج های زندگی دور شود.

دیگو از کودکی به چندین بیماری همچون مننژیت مبتلا بود. او سرطان خون داشت اما بخاطر مشکل جراحی آپاندیسیت نمیتوانست شیمی درمانی کند. دیگو در سال ۲۰۱۰ پس از دو روز بستری بودن در بیمارستان بر اثر این بیماریها درگذشت. دیگو در کنسرت زهی ِ آفرو رگا ویولن مینواخت. آفرو رگا سازمانی غیرانتفاعی است که به کودکان امید میبخشد تا از فقر و جنایاتی که محیط زندگیشان را پر کرده، رهایی یابند. عکس در مراسم تدفین معلم دیگو ، «اواندرو سیوا» در سال ۲۰۰۹ گرفته شده که در مرکز ریودوژانیرو به قتل رسید. دیگو در چهار سالگی مننژیت داشت که با ذات الریه تشدید هم شده بود. او با مشکلاتی در یادگیری مواجه بود، اما موفق به نواختن ویولن شد. دیگو در محله های زاغه نشین ریو بدنیا آمد و بزرگ شد، همیشه در رویاهایش میدید که ویولن او را بسوی تماشای دنیا میبرد. متاسفانه در مدت کوتاهی پس از تاریخ این عکس بر اثر سرطان خون درگذشت. 

در مراسم تدفین دیگو ، ژورزه جونیور مدیر موسسه آفرو رگا گفت : «بنظرم میراث دیگو ، امید است. امید و آرزو برای تغییر ، برای بهتر شدن»


از پیج اینستاگرام mohammaddehbozorgi


روز معلم و عید نیمه شعبان مبارک


  • ۹ نظر
  • ۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۴۵
  • دکتر میم

این پست و پست بعدی، بسیار مهم ان و صرفاً در یه زمینه نیستن. و مجموعاً موضوعات مهم زیست محیطی، انسانی، اخلاقی، روانشناسی و اجتماعی مهمی رو در بر میگیرن. امیدوارم به نتیجه خوبی برسه.


 از دوسال پیش شروع شد. اینکه نسل کرگدن های آفریقایی درخطره! خب برای اکثر مردم جهان، مثل الان برای خیلی از ماها، خنده داره! کرگدن هم مثل حیوانات دیگه، برای خیلی ماها اصلاً مهم نیست!

با یک پرش مهم در جهت اینکه «محیط زیست مگه چقدر مهمه» و «گونه های حیوانی اصلا به ما چه» و «مرگ مال همسایه ست» برسیم به اینکه مالاریا سالهاست که جزو ده کاندیدای برتر علل مرگ و میر مردم دنیا مخصوصا کودکان زیر ۸ سال بوده و هست. همین پشه های بی شخصیت که در افریقا و آسیای شرقی بسیار فعالند. حالا چند حیوان در طبیعت، مخصوصاً کرگدن های نازنین، با ترشح آنزیمی در سطح پوستشون باعث جذب این پشه ها و عقیم کردن اونا در انتقال ویروس مالاریا میشن! به همین خوبی جلوی نسل کشی ما انسانها رو میگیرن! طبق آمار سازمان بهداشت جهانی سالانه ۱.۲ میلیون نفر بر اثر مالاریا میمیرن و حدود ۳۰ درصد اونا کودکان زیر ۸ سال هستن. و تقریبا هر کرگدن بالغ، بطور میانگین باعث کم شدن ۳۰ مرگ انسان در هر سال میشه!

حالا ما ، با رواج فرهنگ مصرف گرایی و مدگرایی بی رویه و تمایل به استفاده از عاج، شاخ حیوانات و پوست خوب اونها باعث افزایش شدید قیمت این محصولات شدیم و تمایل بیش از حد شکارچیان غیرمجاز برای شکار اونها!

این کاریه که ما (قاتلین بالفطره) غیرمستقیم باعث و بانیش هستیم ... ببینید :



کشته شدن حدود ۱۷۰۰ کرگدن فقط در سال ۲۰۱۶ ! کمک به آدم کشی! تقریبا افزایش کشتار ۵۱ هزار انسان در سال، و حدود ۱۶ هزار کودک در هر سال! و این شاهکار مردم جهانه، فقط در این مورد!! ... حالتون خوبه؟

در حالی که طبق آمارها فقط حدود ۲۰ هزار کرگدن در جهان باقی مونده، شکارچیان در سالهای اخیر، کرگدن ها رو میکشن، با اره برقی شاخشون رو میبرن و همینطور رهاشون میکنن ... قطعاً تجارت، همچنان حرف اول رو میزنه. تجارتی که سالهاست مردم جهان، خواسته و ناخواسته بهش علاقمند شدن.

کرگدن هایی که با شنا در آبهای سطحی و لجنزارها باعث گندزدایی آبها میشن و به تصفیه و تامین ۱ درصد آب شیرین در قاره افریقا کمک میکنن! ... و همینطور حیوانات دیگه ، هرکدوم به نحوی...

این عکس ها هم ببینید و منتشر کنید ( عکس۱  ،، عکس۲  ،،  عکس۳  ،،  عکس۴  ،،  عکس۵  ،،  عکس۶  ،،  عکس۷ ،،  عکس۸  ،،  عکس۹  ،،  عکس۱۰ )

و مردم افریقا (و باقی مناطق جهان) سالهاست بخاطر مالاریا، سوتغذیه و آب ناسالم، میمیرن! و یکی میگفت «در دنیا گرسنگی، بیشتر از ایدز کشته می‌دهد اما چون قطعا انسان‌های پولدار را نمی‌کشد نگران کننده نیست !!! »


  • دکتر میم

مرز امراض

۱۰
خرداد

استراتژی خوب، اینه که, درد و مرضاتونو تقسیم بندی کنید، تا جایی که میشه، مدیریتش بکنید که با همدیگه پیش نیان!

تصور کن... مثلاً وقتی که دوره درمان دررفتگی زانو رو میگذرونی و هنوز نمیتونی درست مثل آدم، سر دستشویی بشینی، نباید بری دندونپزشکی و دندون عقل بکشی! چون ممکنه همون روز وسط کلی کار، از قضا، درگیر اسهال شدید و دل پیچه بشی و با زانو درد و به حالت نیم خیز، سر دستشویی باشی تا بتونی قضای حاجت بکنی، و جایی رو کثیف نکنی! اما میببنی بخاطر بی حسی نواحی دندون و گردن و درد شدید فک و حلق، راه ورود و خروج هوا هم‌بسته شده و نمیتومنی نفس بکشی!! اینجا معنی «نه راه پس، نه راه پیش» رو میفهمی.

تصورکردی؟.... من امروز درکش‌کردم 😀😐 البته دوتا چیز درک میکردم، دومیش خیلی علمی بود، بعد مفصل میگم.


- دوستان این روزها خداروشکر خوبم اما اصلاً حال فکری مرتبی ندارم. تمرکز و حواسم همه یه جاست. اگه جواب سوالاتتون یا کامنت خصوصیا یکی دو رو دیر شد، ببخشین.


- لای دعاهاتون، دعا کنید برای مدافعان حرم در سوریه


  • دکتر میم

آوُستا

۱۲
آذر

* اگه کامل شرح سفر رو بخونید، قطعاً فیلمها و عکسهای ضعیف و کم منو قبول میکنید. زیاد نتونستم دوربین دست بگیرم. سررد بود! 


حدود ۴۰۰ کیلومتر دورتر از تهران، از کله پزی «بهمن سگ پز» که بیرون اومدیم، آیدین گفت دکتر ماه صفر، ماه سنگینیه، صدقه دادی؟ گفتم آره، اما خدا حواسش به ما هست...

کارامونو کردیم، به خاطر ارادتم به بایزید، رفتیم سمت بسطام. آیدین اولین باری بود که میومد، زیاد هم کوه و جنگل نرفته بود، بردمش برای آرامش قبل از طوفان. طوفانی که خودمم فکرشو نمیکردم :-)

ساعت هفت صبح رسیدیم، از شانس ما یکی از محققان تاریخی مجموعه اونجا بود و کلی برامون چیزای جدید توضیح داد (احتیاج به یه پست جدا داره) ... استوری ای که اونجا گذاشتم

از بایزید:

نقل است که گفت: مردی در راه پیشم آمد. گفت: کجا می‌روی؟ گفتم: به حج. گفت: چه داری؟ گفتم: دویست درَم. گفت: بیا به من ده که صاحب عیالم و هفت بار گرد من در گرد که حج تو این است. گفت: چنان کردم و بازگشتم.

و چون کار او بلند شد (این خبر در شهر پیچید) سخن او در حوصله اهل ظاهر نمی‌گنجید. حاصل هفت بارش از بسطام بیرون کردند. شیخ می‌گفت: چه مرا بیرون کنید؟

گفتند: تو مردی بد ای. تو را بیرون می‌کنیم.

شیخ می‌گفت: نیکا شهرا!که بدش من باشم.


بچه ها با دوتا ماشین رسیدن. ۵ نفری که تقریباً همشون طبیعت گرد حرفه ای بودن. سوار شدیم و راه افتادیم، به قصد آبشار. از بسطام و از جاده جنگل توسکستان حدود بیست کیلومتر رفتیم و وارد بیراهه شدیم و بسمت کوهستان رفتیم، بعد از کلی بحث سر دوراهی ها و حدود یک ساعت چرخیدن، به منطقه اقبالیه رسیدیم که دیگه ماشین نمیرفت. پیاده شدیم و راه افتادیم، انتظار هوای سردتری داشتیم، اما هوا عالی بود. آسمون صاف و آبی با یه آفتاب دل انگیز پاییزی. حدود یک ساعت که رفتیم، به اولین آب رسیدیم، از گرمای این دو سه روز، خیلی از برفا آب شده بود اما دور رودخونه برف و یخ بود. مسیر کنار رودخونه رو گرفتیم و رفتیم. حدود دو ساعت رفتیم، پیچ در پیچ و از بین کوهها. ته دره. رودخونه رو گم کردیم! هرچی گشتیم پیدا نشد! قطعاً بهترین مسیر بسمت آبشار، مسیر اومدن آب بود. اما پیدا نشد! گفتیم خب از کدوم ور بریم؟ همه یه نگاه بهم کردیم، ممد به محسن گفت از کجا بریم؟

ما به ممد نگاه کردیم و گفتیم مگه تو نیومدی؟

گفت من که اینو نیومدم، محسن اومده.

محسن یه نگاه اوسگولانه به مسیر کرد و گفت ... ها؟

اون لحظه تلخ یادم نمیره، لحظه ای که فهمیدیم هیشکی تا حالا این مسیرو نیومده و بدون شک گم شدیم! ساعتها از ماشینها دور شده بودیم و حالا حتی نمیدونستیم از چه راهی تا اینجا اومدیم! :-|

گفتیم جی پی اس ؟ همه گفتن خب مسیرو فکر کر کردیم بلدیم، جی پی اس نزدیم که!

خندیدیم، خنده مخلوط با ترس. چیکار کنیم؟ 

من یه سوت نجات داشتم (سوت بلندی که توی کوه و جنگل همراه میبری که وقتی گم شدی، بزنی و اعلام بکنی که کجایی بجهت نجات) قرار شد دو دسته بشیم و بچرخیم و هرکی آب پیدا کرد، سوت بزنه، یکی با سوت، یکی با سوت دستی!

رفتیم و از شانس، بعد از نیم ساعت آب رو پیدا کردیم، اونطرف یکی از کوهها. دوباره بهم ملحق شدیم رفتیم. کم کم سردتر شد و برف و یخ بیشتر، کاپشن ها پوشیده شد.

همه توی ذهنمون به این فکر میکردیم : چطوری برگردیم؟

رودخونه دیگه کاملا روش یخ بسته بود و برف. صدای آب از زیرش میومد. من اونجا یه هیجان و آدرنالین با حجم بیشتر از حتی پرش از ارتفاع حس کردم :-) قسمتهای زیادی رو مجبور بودیم از روی رودخونه رد بشیم! از روی یخی که صدای ترَک خوردنشو گاهی زیر پامون حس میکردیم :-)) (فیلم آخر پست)

خطی رد میشدیم، استرسش خیلی بالا بود، قشنگ بوی شکستن یخ و افتادن توی رودخونه میومد، بعضی جاها یخ سوراخ بود و ما رد شدن آب رو با شدت میدیدیم. سر رد شدن از یخها اونقدر میخندیدیم که وزنمون بیشتر هم میشد :-))

کم کم کلاه ها و دستکش ها و لباسهای اضافی رو پوشیدیم. دماسنج منفی پانزده رو نشون میداد.

آیدین تا مرز گریه رفته بود، اما پا به پامون میومد. بعداً میگفت فقط از روی ترس میومدم :-)

حدود ساعت ۲ و بالاخره بعد از چهار و نیم ساعت پیاده روی از پای ماشین، اولین آبشارو دیدیم. و بعدش دومی و اصلی. فوق العاده بود. آب از بالای کوه به چند قسمت تقسیم میشد و یخ زده بود.

گفتیم بشینیم چایی و ناهار بخوریم بعد بریم آبشارو از نزدیک ببینیم. آقا مهدی یکی از سران حزب اصلاحات همراهمون بود، سر ناهار هم کلی بحث سیاسی-طبیعی کردیم تا گرمتر بشیم، اما موندن همان و سردتر شدن همان. سرما کم کم داشت توی جونمون میرفت، دماسنج منفی هجده رو نشون میداد! به ممد گفتم زمستون سال ۸۴ پایین چشمه هفت رنگ و پل شهید هاشمی یادته؟ منفی سی و چهار یادته؟ دیگه منفی هجده واسه ما بازیه!

گفت آره، اما اولاً اونجا ماشین بود، و اون دما، دمای کولاک بود و دوماً اینکه اونجا گم نشده بودیم! :-|

باز یادمون افتاد که گم شدیم!

رفتیم پای آبشار، برای اینکه از یه قسمت سخت کنار کوه رد بشم و برم زیر آبشار، کاپشنم رو در آوردم. آیدین در بدر دنبال خورشید و آفتابی میگشت که نبود! (پانورامای کامل از بالای آبشار)

گفته بودم که هر قله یا مسیر سختی رو که فتح میکنم، یه سنگ یادگاری برمیدارم؟ برداشتم.

عکس و فیلمامون که تموم شد، اومدیم حرکت بکنیم، محسن میگفت «میدونین این آبشارو بچه های هیئت کوهنوردی هم ندیده بودن؟! ازشون که میپرسیدم، خیلیا تا نیمه راه و کلبه اقبال اومدن! همه فقط شنیده بودن! میگفتن قدیما چند نفر اومده بودن! بریم حالا اسممونو ثبت کنیم»

گفتم تو دعا کن زنده برگردیم، من خودم خبرنگار میارم که باهات مصاحبه بکنه!

راه افتادیم. مسیر برگشت همیشه سختتره، خستگی، سررما، یخ، برف، خورشید در حال غروب!

اومدیم و اومدیم... اونقدر که دیگه هیچ نشونه ای از مسیر اومدنمون رو پیدا نکردیم! اونقدر پایین دره بودیم که خورشید و مسیر غروب هم مشخص نبود! باد سرد داشت بیشتر میشد. جی پی اس کارایی نداشت! باید میفهمیدیم ماشین کجاست؟! پاها و دستها جون نداشت. دو ساعت دیگه کامل تاریک میشد. تلفنهای ضروری امداد و نجات رو تست کردیم، اونم نشد!!

تنها راهی که به ذهنمون رسید این بود که یه نفر بره بالای کوه و قبل از تاریکی، اطراف رو ببینه. همیشه حسین توی سفرها از همه کوچکتر بود و کارای سخت رو مینداختم گردن اون. اما حسین که نبود. لذا قرعه کار بنام من ِ دیوانه زدند... رفتنم تا قله با اون حال و سرما، کمتر از یک ساعت طول کشید، قرار بود با سوت علامت بدم، چند تا قطعات ملودیک با هم تمرین کردیم و برای هرکدومش یه معنی گذاشتیم. قرار شد توی بدترین حالت اگه راهی نبود، اون بالا اگه آنتن موبایل اومد، به هلال احمر و امداد و نجات کوهستان زنگ بزنم!

رسیدم بالا، دستام داشت سیاه میشد. و نوک دماغم! اما از نمایی که دیدم، خوشحال شدم :) بچه ها پایین آتیش درست کرده بودن. ته مسیرو دیدم، یه راه نامطمئن هم پیدا کردم برای رسیدن به اونور دره و احتمالا نزدیک ماشینها. با سوت بهشون فهموندم که یه قسمتی رو بیان بالا منم برم پایینتر، از توی دامنه ادامه بدیم. اینکارو کردیم، وسطای دامنه، روی برفها رد پای کبک دیدیم. همزمان رد کبک میزدیم و میرفتیم، دیدیم اینطوری نمیشه، داره شب میشه، اگه ما کبک بخوایم، خودمون احتمالاً شبانه خوراک خرس و پلنگ میشیم :-)) (حیوانات منطقه: خرس، پلنگ، قوچ، کل)

سریعتر رفتیم. آخرین نور آفتاب که هنوز بود، از دور برق فلز ماشین ها رو دیدیم... نور امید بود :-) اما لامصب مثل سراب بود! یک ساعت طول کشید تا به ماشینها رسیدیم.

ساعت حدود ۷ ، تاریک، سرمازده، دست و پای لمس.

تا افتادیم توی ماشین، آیدین یه پتو کشید روی سرش و خوابش برد. دلم براش میسوخت. قرار بود فقط ببرمش آبشار یخی ببینه :-) یه کم که رفتیم، یهو بیدار شد و گفت «دایی، ارزششو داشت... راستی، راس گفتیا، خدا حواسش بهمون هست»


* فیلمهای تیکه تیکه ای رو که بدون هدف گرفتیم، همینطوری سرهم کردم. بدک نشد. کلاً یه تصویر از مسیر و آبشار میده. سعی میکنم از سفر بعدی مستندهای بهتری بسازم :) (دانلود با حجم 60 مگابایت)  (برای دانلود، کلیک راست روی لینک و Save link as بزنید)


  • دکتر میم

اینکه اپیزود دوم از قسمت نجات ۲ اینقدر فاصله افتاد، داشتم دنبال این عکس قدیمیم میگشتم توی کلاسهای نجات غریق هلال احمر عکس گرفته بودم.

حتی اگه خودتون توی آب نمیرین، خوبه که اینو توی گوشی یا کامپیوترتون نگهدارین و بلد باشین. یه بار در زندگی اگه بدردتون بخوره، خیلیه!

(برای بزرگتر دیدن، روی عکس کلیک کنید)


نکته ای که باقی میمونه برای کسانی که میرن توی آب تا کسی رو بیرون بکشن، اینه که، اصلاً عجله نکنید. کسی که در حال غرق شدنه به این زودیا از دست نمیره،،، سعی کنید از پشت سر به غریق نزدیک بشین. غریق از روی استرس و ترس، به هر چیزی چنگ میزنه و مثل مار دور شما میپیچه و شما رو با خودش پایین میکشه. پس یادتون باشه:

- از پشت نزدیک بشین.

- از پشت، دست رو زیر گردنش بندازین و بکشینش به سمت ساحل اما حواستون باشه، طوری بگیرید که از فشار شما خفه نشه :-)

- حتی میتونید موهاشو بگیرید و دنبال خودتون بکشیدش که دردش بیاد و قدرت و دست و پا زدن نداشته باشه.

- اگه غریق هنوز سرحاله، ترجیح اینه که وقتی نزدیکش شدید، چنان ضربه ای بهش بزنید که شل بشه، فلج بشه و در اختیار شما قرار بگیره. :-) اگه بعداً اعتراض کرد، بگین دکتر گفت :-)

- بازم میگم، غریق به شما میچسبه و نمیتونید کاری بکنید، و باهم غرق میشید. پس این ضربه محکم به اونایی که خیلی دست و پا میزنن، خیلی مهمه!

- و اینکه اگه فاصله تا ساحل زیاده و به غریق تسلط پیدا کردین، از همون مسیر برگشت بسمت ساحل، عملیات نجات و احیا و خالی کردن آب از ریه ها رو شروع کنید.


+ باشد که رستگار شوید.

+ بعداً در ادامه میرم سمت «نجات در کوه و جنگل»


  • دکتر میم

چندتا نکته و تجربه: اول همه نکته ها یه «خدای نکرده» اضافه کنید، که بعداً گیر ندید و بهم بگید «زبونتو گاز بگیر» :-)


۱. یک دلیل عمده غرق شدنه نابلد ها، حرکت شنها زیر پا و تغییر ناگهانی عمق دریاست که خیلی سریع اتفاق میوفته و اگه تمرکز نداشته باشید و از شانس گندتون در مسیر برگشت موج باشید و کسی دور و اطرافتون نباشه، به لقاا... میپیوندید.

۲. دلیل دیگه غرق شدن مخصوصاً شناگرها، خسته شدنه! شنا توی آب دریا چند برابر استخر خسته کننده تره! بخاطر املاح زیاد و موج و عدم کنترل مسیر درست. بعضیا که فکر میکنن چون شنا بلدن و با همین بیفکری کمی جلوتر میرن، اما یهو از نفس میوفتن و شیوه های استراحت کردن وسط دریا و شروع دوباره هم بلد نیستن. بخاطر همین متاسفانه بیشتر و بیشتر تلاش میکنن و خسته و کوفته از پیش ما پر میکشن!

۳. دیدید لب ساحل هر چند ده متر، یه سری موج منظم میزنه، فکر نکنید که این موجها و حجم آب فقط بسمت ساحل میاد! اینا بالاخره از یه جایی بسمت دریا برمیگردن و قدرت خوبی هم برای کندن و بردن دارن. محل برگشت، معمولاً بین همین موجهاست. لبه های ابتدایی و انتهایی قوس موجها. حواستون به این موجها باشه. اینها هم شنهای آزاد کف ابتدای ساحل رو میبرن، هم جون آدمها رو...

۴. به دلیل اینکه کسی نتونسته از شخص غرق شده بپرسه که «دوست من، چرا شما غرق شدی؟!» ، این مورد رو خیلیا نشنیدن و باورشون نمیشه! مورد مهم بعدی گم شدنه!!  

درصد شیب کره زمین در حالت عادی طوریه که اگه شما توی یه بیابون صاف و بدون مانع ایستاده باشید، تا حدود ۴ کیلومتر اطرافتون رو میبینید. حالا اگه سرتون رو نزدیک زمین بیارید، این فاصله میدون دید شما به خیلی کمتر از صد متر میرسه! و حالا این عددها بخاطر فشار و سطح محدب آب و موجها، کمتره.

معنیش اینه که شناگری که از ساحل کمی دور میشه، و چون درحال شناست، فقط سرش روی آبه، یهو دور خودش میچرخه و میبینه که ساحل دیده نمیشه! و به علت حریم ساحلی در یه سری جاها ساختمون بلندی هم دیده نمیشه و بخاطر صدای آب و امواج، صدایی از ساحل هم نمیاد!! در این حالت شناگر گم شده و هیچی بجز آب اطرافش نمیبینه! و حتی نمیدونه به کدوم طرف شنا بکنه! ترس گم شدن، غرق شدن، یا مسیر برعکس رو رفتن و توهم ، اکثر شناگرهای نابلد رو در این حالت سکته میده! باور کنید، خیلیا قبل از غرق شدن، سکته میکنن! حسش مثل گم شدن توی فضاست. (فیلم Gravity)

یادتونه پست قبلی درمورد کنترل استرس و تمرکز و تلاش برای بقا توی استخرهای آبیاری گفتم؟! :-) فکر کنید توی همچین موقعیتی و اگه شانس هم نداشته باشید که قایق یا جت اسکی ای شما رو ببینه، باید هم انرژی رو مدیریت کرد و هم از روی آسمون و جای خورشید و یا ستاره ها جهتیابی کرد!

من فقط یه بار، حواسم نبود و توی همچین موقعیتی قرار گرفتم! واقعاً ترسناکه! ولی خیلی اتفاقی و شانسی، قبل از اینکه کار به خورشید و ماه بکشه، مسیر رو پیدا کردم. خیلی شانس آوردم! از اونجا بود که دیگه اون آدم سابق نشدم :-)

+ راستی، غروب به بعد توی دریا نرین!


  • دکتر میم

من شنا رو توی دریاچه ها و رودخونه ها و استخرهای عمیق آبیاری توی باغهای روستامون یاد گرفتم :-) به شیوه کاملاً بدوی! مثلاً پرتمون میکردن توی رودخونه، یا استخر ۳, ۴ متریه باغ، میگفتن شنا کن بیا لب استخر! بخاطر همین از همون بچگی، همیشه توی آب، بجز تمرکز و فکر برای شنا کردن، به فکر تلاش برای بقا بودیم :-))

سال ۸۶ توی اون دو سه ماهی که با چندتا از دوستان، بابلسر بودیم، صبح تا غروب کار و درس داشتیم، غروب میومدیم غذا بار میزاشتیم و آخر شب میرفتیم توی دریا. یه شب یه بنده خدایی اومد و گفت خطرناکه و... از این حرفا!

ما هم گفتیم ای بابا، ما خودمونیم اینکاره ایم و... از اون حرفا!

گفت اگه خیلی ادعاتون میشه، فردا بیاین غریق نجات ساحلی هلال احمر، داره یه دوره یک ماهه برگزار میکنه برای غریق نجات ساحلی، البته اول تست میگیریم ازتون، باید در یه حدی باشین.

خلاصه که ما رفتیم و دونفرمون تست دادیم و دوره رو گذروندیم و فهمیدیم که "این حرفا" ، خیلی بهتر و باقاعده تر از "اون حرفا" بود! و اینکه چرا حتی شناگرهای خوب توی دریا غرق میشن!

آخرین نکتهٔ این پیش-پست اینکه، شنا در آب شور در هر شرایطی از شنا در استخر بهتر و مفیدتره. البته اگه مراقب غرق شدن باشید و در محل شنا، لکه نفتی هم ایجاد نشده باشه. الان، چون کُلُر صنعتی گرون شده (با اینکه خودش هم خیلی خیلی بده) ، اکثر استخرها از ضدعفونی کننده های سطح پایین و سمی برای آب استخرها استفاده میکنن و آب استخرها، چند سال به چند سال عوض میشه (ظاهراً باید سالی یکبار عوض بشه) ،، بلایی که طی چند سال بر سر چشم و گوش و دماغ و مابقی حفره هاتون میاره، غیرقابل تصوره!! 

و به همون اندازه، آب شور دریا، برخورد موج، شن، آفتاب به اندازه کافی، حتی لجنهای سبز توی آب ساحل و... برای آدمها مفیدن!

البته اگه مثل گربه از آب بدتون نمیاد، میدونید که نمیشه بیخیال لذت شنا و استخر شد. حداقل استخرهای بهتر و مطمئن تر.


  • دکتر میم