روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

از نوابغ ۱

پنجشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۵، ۰۷:۳۹ ق.ظ

پسربچه ۱۳, ۱۴ ساله ای رو فرض کنید که از بدو تولد توی یه خونه زندگی میکرده و توی همون کوچه بازی کرده و توی همون محل بزرگ شده.

یه صبح بهاری توی سال ۹۱ که بچه میره مدرسه، نقاش میاد خونشون و در ِ آهنی خونشون رو رنگ میکنه. مثلا درب آبی روشن تبدیل میشه به قهوه ای. بعدازظهر که بچه برمیگرده توی کوچه،، خونشون رو پیدا نمیکنه! و وسط کوچه میشینه و زارزار گریه میکنه که بابام اینا از اینجا رفتن و خونمون رو بردن و منو نبردن! 

...

فرض کردن کافیه ،، چون من این بچه رو میشناسم :-)))

میگن دوران بچگیه خیلی از نوابغ هم به همین روال بوده!


  • ۹۵/۰۴/۱۰
  • دکتر میم

نظرات (۳۱)

با آوردن تاریخ، خودتون از تنها! گزینه احتمالی حذف شدید :)

درست میگن سطر آخر رو :)
پاسخ:
:-)))))
دقییقا اون تاریخ بخاطر همین بود :-)))
:))))) خدایی؟
پاسخ:
اوهوم :-)
جالبه:)
لیکن بچه    آقای دکتر
13 و14 سال دیگه خیلی بالاه
پاسخ:
قاعدتاً نباید اینقدر گیج باشه! :-)
طفلک 
پاسخ:
:-)
ولی بچهٔ خوبیه ها 
دقیقا کدوم نوابغ؟
پاسخ:
خیلیا! از اینایی که بچگی خنگ بودن و از مدرسه اخراج میشدن و... بعد در سنین بالا دکتر و مخترع و فیلسوف و فیزیکدان و... شدن
انیشتین، پاستور، پیکاسو،...، ادیسون، بتهوون...
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • دکتر 19991 دیگه؟ چون به شمسی حساب کنیم که به خودتون نمی رسیم! :)
    البته 1291 هم هست! :دی
    پاسخ:
    دست بردارین،،، من اینقدر خنگ نبودم :-D
    عجببب
  • آبان دخت ...
  • :)))) که اینطوووور!!!
  • ایزابلا ایزابلایی
  • وای واقعا :))) عالی بود یعنی حرفاش، مخصوصا اونجاش که میگخ خونمونو از اینجا بردن :))
    پاسخ:
    بچه واقعاً فکر کرده بود خونه نیست! :-))
  • نیمچه مهندس ...
  • منو یاد برادرم انداختین که وقتی شیش سالش بود و میرفتیم یه شهر دیگه خونه ی عموم از رو تعداد درختا علامت میزد که خونه رو گم نکنه!
    خودِ من هنوز که هنوزه به یه مغازه ای که حدود 10 سالی هست اونجاست توسل می جویم:)
    پاسخ:
    مثل یه بنده خدایی که با سطل آشغال توی محل، نشونه میذاشت :-)
    :))))) 
  • نفس نقره ای
  • میفهمم میفهمم :)))))))
  • مصطفی موسوی
  • با توجه به اینکه توی تیرتر عدد 1 اومده من نگران تیتر های مرتبط بعدی ام!
    پاسخ:
    :-))
    چرا نگران ؟ 
  • عاشق بارون ...
  • عالی بود! :)))
  • مصطفی موسوی
  • نگران اینکه شیرین کاریای دیگه ی این نابغه قراره چی باشه دیگه؟!
    پاسخ:
    نه دیگه، میرم سراغ نوابغ بعدی :-)
    دکتر کوتاه بیا
    اون نوابغ دیگه تو 10 12 سالگی از خنگی به در شده بودن تا 14 سالگی یکی خنگ باشه تا تهش خنگ میره
    پاسخ:
    :-)))
    من دیروز داشتم همینو به داداش این بچه میگفتم :-)
    حالا نسیم خانم این بچه نه عقب افتاده ست، نه بیماری خاصی داره! بچه خوبی ام هست،، اما واقعا خیلی بچه های  الان توی وضعیت های حادی هستن! گیج و حواس پرت و..
    از کم حرف زدن و کم فکر کردن بگیییر تااا وضعیت بد جسمانی و کم تحرکی و کم ورزش کردن! یکی از دلیلاش بخاطر قفل کردن روی بازی کامپیوتری و موبایل!
    من این دو ، سه ماه، بیشتر از ده تا بچه ۹-۱۶ ساله دیدم که دوچرخه سواری بلد نبودن! اونم نه بخاطر دوچرخه نداشتن، یا پول نداشتن!! اینا حال نداشتن! میدونی یعنی چی؟! 
    اینا خنگ واقعی ان والا!
    14سال و.....دیگه اوجشه!!!  مخصوصا که فکر کرده خونشونو بردن D:
    ولی خداییش 13-14سالگی چنین اشتباهی و کردن ی کم غیرطبیعیه..

    داستان ادیسون و شنیدین در مورد مادرش؟
    پاسخ:
    بله شنیدم :-)
  • گمـــــــشده :)
  • :))
  • رها مشق سکوت
  • سلام من رو برسونید خدمت اون نابغه ی محترم D:
    پاسخ:
    سلامت باشی، ایشونم سلام میرسونه :-)
    دکتر نکنه داری خاطرات کودکیتو تعریف می کنی؟
    پاسخ:
    خانم نابغه شماره ۲ ، اون کلمه سال ۹۱ رو برای شما نوشتم. :-)
    تقصیر خودشون نیست تو این سن و سالها
    خانواده هاشون خنگ ترن...
    من متاسفم که می بینم هر روز بیشتر و بیشتر این دور شدن ها از خود واقعی بین مردم اتفاق می افته
    پاسخ:
    خیلی موافقم درمورد کوتاهی خانواده ها
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • آقا من هرجور حساب میکنم دیدم بچه های زیر 5-6سال از این سوتی ها بدن.
    ولی آخه 13-14ساله؟
    بعد گریه هم میکرده؟
    عجبا.
    .
    البته یک کم فکر کردم دیدم 1291 که رنگ نبود! نازه خونه که در آهنی هم داشته باشه نبود. خلاصه شرلوک هلمز طور فهمیدم کار خودتون نبوده:دی
    پاسخ:
    تحلیل هم کردی؟! :-)
  • هولدن کالفیلد
  • بچه ای که بچگی رو نگذرونه، اینجوری میشه! :|
    پاسخ:
    اتفاقا هولدن، بچگی کرده، زیاد موبایل بازی هم نکرده. زیاد توو کوچه بازی کرده، دوستای همسن و سال و همبازی زیاد داره! 
    اما خیلی حرکتش در حد تیم ملی بوده! :-) البته داداش بزرگه ش که دوست ماست، هم کیفیت کار بالایی در نابغه بازی داره :-)
  • نیمچه مهندس
  • جوابتون به نسیم:من این دو ، سه ماه، بیشتر از ده تا بچه ۹-۱۶ ساله دیدم که دوچرخه سواری بلد نبودن! اونم نه بخاطر دوچرخه نداشتن، یا پول نداشتن!! اینا حال نداشتن! میدونی یعنی چی
    آقا یه سوال:مگه اولین درس زندگی دوچرخه سواری نیست؟پس اینا چیکار میکردن؟
    پاسخ:
    اصلا میدونی چقدر تحلیل داره وقتی که بچه ای که میتونسته،، اما دوچرخه سواری بلد نباشه!!!!
    خب شاید اصلا بچه تو شرایط عادی نبوده.چه جوری بگم شاید تو مدرسه براش اتفاقی افتاده بوده ذهنش درگیر بوده و آماده بوده تا با یه بهانه مواجه بشه تا گریه بکنه:))
    بچه آدمیزاد ،که کارش حساب کتاب نداره.
    خود آدم بزرگ ها هم گاهی اشتباهاتی از این دست  می کنن.
    دکتر اون انیشتین بود که زنش رو تو خیابون دید،نشناخت؟:))
    پاسخ:
    آره، با دلیلت موافقم. احتمالاً برای این بچه، زیاد از این موردای درگیری فکری پیش میاد :-))
    ولی این بچه کارهای موفق دیگه ای هم در این زمینه ها داره :-))
    + آره فکر کنم :-)
    من بچگی هام خیلی دست و پا چلفتی بودم اما متاسفانه نابغه از آب درنیومدم
    پاسخ:
    شرط لازمی نیست!
    :))
    آدم نمیدونه بخنده یا نخنده :))
    این سوتی براش ثبت میشه تو تاریخ :دی
    پاسخ:
    :-))) من که هر روز میخندم، 
    چند روز پیش توی استخر ، توو سونا داشتم واسه دوستام تعریف میکردم، چند تا غریبه هم بودن،، اونقدر خندیدیم، نفساشون گرفت و رفتن بیرون :-)))
    دکتر نسبت نزدیکی باهات داره ؟ 
    میدونم این نابغه بودن الانت یه پیشینه ای داشته حتما و :دیییی

    پاسخ:
    :-))))
    نه خداروشکر، رابطه دوستی و هم محل بودنه.
    البته نوع نبوغ توی فامیل ما فرق میکنه :-)))
    اوه دکتر اینکه چیزی نیست تو 8 سالگی از مدرسه اومدم همیشه سرویس من رو دم در میاورد اون روز برد کوچه پایینی من تا شب گم شدم بعد شب رفتم همون جا یک اتاق پلیس راهنمایی بود مثل دکه .الان دیگه نیست گریه میکردم من گم شدم ..من رو میشناخت برد رد خونمون ولی جالب ترش خانوادم نمیدونم چرا اصلا دنبالم نگشته بودن....
    فکر کنم قصدشون بود گم شم من
    پاسخ:
    :-)))
    چند دقیقه سکوت :|
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی